فهرست کتاب


فرازهای برجسته از سیره امامان شیعه (ع) جلد دوم

محمد تقی عبدوس و محمد محمدی اشتهاردی

فراز دوم:

امام حسن عسکری (ع) در ضمن گفتاری فرمود:
من تواضع فی الدنیا لاخوانه فهو عندالله من الصدیقین و من شیعة علی بن ابیطالب حقا
: هر کس در دنیا در برابر برادرانش تواضع کند، چنین کسی در پیشگاه خدا از انسانهای راستین، و از شیعیان حقیقی حضرت علی (ع) است ، آنگاه این داستان را بازگو نمود، و فرمود: دو نفر از برادران ایمانی که یکی پدر و دیگری پسرش بود به حضور علی (ع) آمدند، حضرت علی (ع) برخاست و احترام شایانی از آنها کرد، و آنها را در بالای مجلس نشاند، و خودش در روبروی آنها نشست، و پس از احوالپرسی دستور داد برای آنها غذا آوردند، پس از صرف غذا، قنبر (غلام علی علیه السلام ) طشت و آفتابه و حوله آورد، تا دست میهمانان را بشوید، علی (ع) آفتابه را گرفت و آب به دست پدر ریخت، او برخاست و هر چه التماس کرد که علی (ع) آب نریزد، آن حضرت دست بر نمی داشت، او عرض کرد: ای امیرمؤمنان!خداوند مرا می نگرد در حالی که شما با آن مقام بر دستهایم آب می ریزی؟
حضرت علی (ع) در پاسخ فرمود: بنشین و دستهایت را بشوی، خداوند تو و برادرت را می نگرد در حالی که بر تو برتری نمی جوید، و با کمال همرنگی به تو خدمت می کند، و می خواهد با این کار، اهل بهشت با چندین برابر پاداش شود .
آن مرد ناگزیر نشست و دستش را کاملا شست، آنگاه حضرت علی (ع) آفتابه را به دست پسرش محمد حنفیه داد و فرمود: اگر این پدر و پسر، کنار هم نبودند، و پسر تنها اینجا بود به دستهایش آب می ریختم تا بشوید، ولی چون در کنار پدرش می باشد، خداوند دوست ندارد که بین آنها را هیچ فرقی نگذارم .
محمد حنفیه برخاست و دست پسر را شست .
در این هنگام امام حسن عسکری (ع) فرمود:
فمن اتبع علیا علی ذلک فهو الشیعی حقا
: پس کسی که در این روش، از علی (ع) پیروی کند، شیعه حقیقی است . (261)

فراز سوم:

عصر خلافت امیر مؤمنان علی (ع) بود، یکی از شیعیان نقل می کند آن حضرت را دیدم خرما خریده بود و با خود به سوی خانه حمل می کرد، بعضی عرض کردند: ای امیر مؤمنان!اجازه دهید آن را برای شما بیاوریم.
آن حضرت در پاسخ فرمود: شخص عیالمند به حمل بار خود سزاوارتر است . (262)
محدث بزرگ، مرحوم کلینی نظیر این مطلب را نقل می کند که: امام صادق (ع) شخصی را دید متاعی را برای اهل خانه خریده و حمل می کند، هنگامی که آن شخص امام صادق (ع) را دید، شرمنده شد، امام به او فرمود: آن متاع را برای اهل و عیال خود خریده ای و به سوی آنها حمل می کنی؛
اما و الله لولا اهل المدینة لا حببت ان اشتری لعیالی الشیی ء ثم احمله الیهم
: آگاه باش به خدا سوگند اگر اهل مدینه نبودند( و سرزنش نمی کردند) من هم دوست داشتم برای خانواده ام چیزی بخورم و به خانه ببرم . (263)

فراز چهارم:

روزی امام حسین (ع) هنگام عبور، چند نفر فقیر را دید که کنار هم نشسته اند و غذا می خورند، آنها وقتی که امام را دیدند، گفتند: بفرمائید از این غذا میل کنید.
امام حسین (ع)کنار آنها رفت و نشست و فرمود:
ان الله لا یحب المتکبرین : همانا خداوند متکبران را دوست ندارد ، همراه آنها غذا خورد، سپس به آنها فرمود: من دعوت شما را اجابت کردم، شما نیز دعوت مرا اجابت کنید .
آنها پاسخ مثبت دادند و همراه امام، به خانه آن حضرت آمدند، امام حسین (ع) به کنیز خود به نام رباب فرمود: آنچه را که در خانه ذخیره کرده ای برای این مهمانها بیاور. (264)