فهرست کتاب


فرازهای برجسته از سیره امامان شیعه (ع) جلد دوم

محمد تقی عبدوس و محمد محمدی اشتهاردی

3- فرازهایی از شیوه زندگی امامان (ع) در رابطه با تواضع

پیامبر (ص) و امامان (ع) با اینکه دارای مقامهای ارجمند بودند، و به خاطر دارا بودن امتیازات، شایستگی برای مقامات بالا را داشتند، هرگز تکبر نکردند، و در همه جا در مجالس، در ملاقاتها، در گفتگوها و ... تواضع داشتند، آنها مانند افراد عادی به بازار می رفتد و لوازم زندگی را خودشان خریداری کرده به خانه می آوردند، با فقراء و تهی دستان همنشین می شدند، بر پشت بام رفته و اذان می گفتند، و در مسافرتها هرگز حاضر نمی شدند که دور از مردم باشند، بلکه درکنار آنها همانند آنها، زندگی می کردند و از هر گونه تشخص و امتیاز ظاهری دوری می جستند، اینک در اینجا به عنوان نمونه به چند فراز متواضعانه آنها توجه کنید :

فراز اول:

در سال دوم هجرت به پیامبر (ص) خبر رسید که کاروانی از مشرکان مکه به سوی شام می روند، پیامبر (ص) همراه صد و پنجاه نفر برای سرکوبی این گروه توطئه گر، از مدینه حرکت کردند، و به سرزمین عشیره رسیدند و در آنجا به جستجو پرداختند، ولی به مشرکان دست نیافتند، پیامبر (ص) و همراهان، حدود یک ماه در آن سرزمین ماندند، روزی حضرت علی (ع) و عمار یاسر، در آن سرزمین زیر سایه درختهای خرما رفتند و روی خاک به استراحت پرداختند، رسول خدا (ص) به بالین آنها آمد و آنها را بیدار کرد، آنها بیدار شده و برخاستند، در حالی که لباسهای گرد آلود خود را می تکاندند، در این هنگام پیامبر (ص) به علی (ع) فرمود: ای ابوتراب ، یعنی: ای پدر خاک!، این لقب در حقیقت بیانگر خاکی بودن و تواضع حضرت علی (ع) است، و پیامبر (ص) این لقب را برای آن حضرت پسندید (260) از آن پس امام علی (ع) که خصلت تواضع و فروتنی به طور سرشار در نهادش وجود داشت، این لقب را دوست می داشت، و آن را برای خود می پسندید، ولی دشمنان آن حضرت، به جای القاب دیگر آن بزرگوار، همین لقب را تکرار می کردند، و هدفشان تحقیر نمودن آن حضرت بود.

فراز دوم:

امام حسن عسکری (ع) در ضمن گفتاری فرمود:
من تواضع فی الدنیا لاخوانه فهو عندالله من الصدیقین و من شیعة علی بن ابیطالب حقا
: هر کس در دنیا در برابر برادرانش تواضع کند، چنین کسی در پیشگاه خدا از انسانهای راستین، و از شیعیان حقیقی حضرت علی (ع) است ، آنگاه این داستان را بازگو نمود، و فرمود: دو نفر از برادران ایمانی که یکی پدر و دیگری پسرش بود به حضور علی (ع) آمدند، حضرت علی (ع) برخاست و احترام شایانی از آنها کرد، و آنها را در بالای مجلس نشاند، و خودش در روبروی آنها نشست، و پس از احوالپرسی دستور داد برای آنها غذا آوردند، پس از صرف غذا، قنبر (غلام علی علیه السلام ) طشت و آفتابه و حوله آورد، تا دست میهمانان را بشوید، علی (ع) آفتابه را گرفت و آب به دست پدر ریخت، او برخاست و هر چه التماس کرد که علی (ع) آب نریزد، آن حضرت دست بر نمی داشت، او عرض کرد: ای امیرمؤمنان!خداوند مرا می نگرد در حالی که شما با آن مقام بر دستهایم آب می ریزی؟
حضرت علی (ع) در پاسخ فرمود: بنشین و دستهایت را بشوی، خداوند تو و برادرت را می نگرد در حالی که بر تو برتری نمی جوید، و با کمال همرنگی به تو خدمت می کند، و می خواهد با این کار، اهل بهشت با چندین برابر پاداش شود .
آن مرد ناگزیر نشست و دستش را کاملا شست، آنگاه حضرت علی (ع) آفتابه را به دست پسرش محمد حنفیه داد و فرمود: اگر این پدر و پسر، کنار هم نبودند، و پسر تنها اینجا بود به دستهایش آب می ریختم تا بشوید، ولی چون در کنار پدرش می باشد، خداوند دوست ندارد که بین آنها را هیچ فرقی نگذارم .
محمد حنفیه برخاست و دست پسر را شست .
در این هنگام امام حسن عسکری (ع) فرمود:
فمن اتبع علیا علی ذلک فهو الشیعی حقا
: پس کسی که در این روش، از علی (ع) پیروی کند، شیعه حقیقی است . (261)