فهرست کتاب


فرازهای برجسته از سیره امامان شیعه (ع) جلد دوم

محمد تقی عبدوس و محمد محمدی اشتهاردی

فراز سوم:

روزی امام سجاد (ع) دوبار غلام خود را صدا زد، ولی غلام عمدا پاسخ او را نداد، آن حضرت برای بار سوم، او را صدا زد، او پاسخ داد، امام به او فرمود: پسرم!آیا صدای مرا نشنیدی؟
غلام گفت: چرا شنیدم .
امام سجاد (ع) فرمود: پس چرا پاسخ مرا ندادی؟
غلام گفت: خود را از گزند تو ایمن دانستم .
امام سجاد (ع) گفت: حمد و سپاس خداوندی را که غلام مرا از من ایمن نمود . (232)
امام سجاد(ع) اگر از دو خصلت ارزشمند رفق و مدارا بهره نمی گرفت، ناگزیر به غلام خود تندی می کرد، و او را رنجیده خاطر و عقده ای می نمود، اما نرمش عظیم و تحمل قهرمانانه امام سجاد(ع) وجداو بیدار غلام را بیدارتر کرد، و قطعا اثر بسزائی در ذهن غلام، برای بهره مندی از اخلاق عالی انسانی، به جای گذاشت .

فراز چهارم:

امام صادق (ع) در یکی از سفرها از شهر حیره به سوی شهر سالحین که در چهار فرسخی غربی بغداد قرار داشت، رهسپار شد، دو نفر از اصحابش به نامهای مرازم و مصادف، همراهش بودند، در آغاز شب به کنار دروازه شهر سالحین رسیدند، دروازه بان شهر مانع ورود آنها به شهر شد، امام صادق (ع) خیلی اصرار کرد که اجازه ورود بدهد، ولی او اجازه نداد .
در این هنگام مصادف عصبانی شد و به امام عرض کرد: این شخص اشاره به نگهبان سگی است که ترا رنجانید و ترس آن است که تو را از اینجا رد کند و مانع ورود شود، اکنون ما همراه تو و با تو هستیم و از ناحیه منصور دوانیقی نیز خاطری آسوده داریم ( که به ما آزار نرساند) آیا به ما اجازه می دهی گردن این نگهبان را بزنیم و سپس جنازه اش را در میان رود بیندازیم؟!
امام صادق (ع) به مصادف فرمود: خویشتن داری کن و چنین برخورد نکن .
ولی مصادف همچنان در تقاضای خود اصرار می کرد و مرازم نیز با او همراهی می نمود، تا بخش عظیمی از شب گذشت، آنگاه نگهبان اجازه داد و آنها وارد شهر شدند، در این هنگام امام صادق (ع) به مرازم و مصادف رو کرد و فرمود:
هذا خیر ام الذی قلتماه؟ : این روش (رفق و مدارا ) بهتر است، یا آنکه شما گفتید؟ (که او را بکشیم ) .
مرازم گفت: این روش بهتر است ، امام صادق فرمود:
ان الرجل یخرج من الذل الصغیر، فیدخله ذلک فی الذل الکبیر : همانا انسان (گاهی ) از ذلت کوچک (مدارا کردن ) خارج می گردد، ولی همین کار او را در ذلت بزرگ وارد می سازد (233) یعنی هر چند گاهی رفق و مدارا، موجب یک نوع ذلت ظاهری است، ولی آن را باید پذیرفت چرا که ترک آن موجب ذلت بزرگتر خواهد شد.

فراز پنجم:

یکی از بستگان امام صادق (ع) به خاطر موضوعی در غیاب آن حضرت، در نزد مردم از آن بزرگوار بدگوئی می کرد، امام صادق (ع) توسط شخصی از بدگوئی او باخبر شد، همین که این خبر را شنید، بی آنکه عکس العمل شدیدی نشان دهد، با کمال نرمش و آرامش برخاست و وضو گرفت و مشغول نماز شد، یکی از حاضران بنام حماد لحام می گوید: من گمان کردم که آن حضرت می خواهد برای آن شخص ناسزاگو نفرین کند، ولی بر خلاف تصور دیدم آن بزرگوار بعد از نماز، چنین دعا کرد:
خدایا من حقم را به او بخشیدم، تو از من بزرگوارتر و سخی تر هستی، او را به من ببخش و کیفرش نکن.
سپس دیدم آن حضرت آنچنان ترحم و رقت قلب نسبت به او پیدا کرد که همچنان برای او دعا می کرد، و من از آنهمه بزرگ منشی و صمیمیت و صفای باطن و رفق و مدارای او، شگفت زده شدم . (234)