فهرست کتاب


فرازهای برجسته از سیره امامان شیعه (ع) جلد دوم

محمد تقی عبدوس و محمد محمدی اشتهاردی

فراز چهارم:

روزی امام صادق (ع) یکی از غلامان خود را برای انجام کاری به جائی فرستاد، او رفت ولی دیر کرد و باز نگشت، امام صادق (ع)از خانه برای پیدا کردن او بیرون آمد و پس از جستجو، او را در محلی یافت که خوابیده بود، در بالین او نشست و بادش را می زد و او را نوازش می داد، تا اینکه غلام بیدار شد، آنگاه امام صادق (ع) با کمال بلند نظری به غلام فرمود: برای تو روا نیست که هم شب و هم روز بخوابی، شب تو را آزاد می گذاریم استراحت کن، ولی هنگام روز در اختیار ما باش . (222)

فراز پنجم:

زید بن اسامه یکی از مسلمانان عصر امام سجاد(ع) بود، امام سجاد(ع) شنید او بیمار شده و بستری است، به عیادت او رفت، دید گریه می کند، فرمود: چرا گریه می کنی؟ .
زید گفت: مبلغ پانزده هزار دینار قرض دارم، و گریه ام برای این مبلغ کلان بدهکاری است که بر گردنم هست، و چیزی از مال دنیا بجا نگذاشته ام تا به اندازه این مبلغ باشد .
امام سجاد (ع) به او فرمود:
لا تبک فهی علی و انت بری ء منها
: گریه نکن قرضهایت بر عهده من باشد و ذمه تو از آن بری گردید آنگاه همه قرضهای او را ادا کرد . (223)

فراز ششم:

معتب می گوید: امام کاظم (ع) در باغ خرمای خود بود و شاخه می برید، دیدم یکی از غلامان آن حضرت، دسته ای از خوشه های خرما را برداشت و ( به عنوان دزدی ) پشت دیوار انداخت، من رفتم و غلام را گرفته و نزد حضرت آوردم و ماجرا را گفتم، امام کاظم به غلام رو کرد و فرمود:
فلانی!آیا گرسنه ای!
غلام: نه،ای آقای من .
امام: آیا برهنه ای؟
غلام: نه،ای آقای من .
امام: پس چرا آن دسته خوشه های خرما را برداشتی؟
غلام: دلم چنین خواست .
امام: آن خرماها مال خودت باشد، سپس فرمود: غلام را رها کنید . (224)