فهرست کتاب


فرازهای برجسته از سیره امامان شیعه (ع) جلد دوم

محمد تقی عبدوس و محمد محمدی اشتهاردی

فراز سوم:

عصر خلافت عثمان بود، یکی از مردان تهی دست می گوید: نزد عثمان که در کنار در مسجد نشسته بودم رفتم، و درخواست کمک نمودم، او پنج درهم به من داد، گفتم: ( این مقدار دردی دوا نمی کند) مرا به کسی راهنمائی کن تا بتوانم با کمک او، زندگی بخود را تأمین نمایم، به گوشه ای از مسجد اشاره کرد و گفت: نزد آن چند جوان برو، آنها تو را تأمین خواهند کرد، به آنجا رفتم دیدم امام حسن مجتبی (ع) و امام حسین (ع) و عبدالله بن جعفر (شوهر زینب - س) در آنجا کنار هم نشسته اند، بر آنها سلام کردم و درخواست کمک نمودم، امام حسن (ع) فرمود: ای آقا!درخواست کمک روا نیست مگر در یکی از سه مورد: دیه خونی که ریخته شده یا وام سنگین و یا فقر شدید، تو به خاطر کدامیک از این سه مورد کمک می خواهی؟
گفتم: برای یکی از این سه مورد .
در این هنگام امام حسن (ع) دستور داد پنجاه دینار به او دادند، و امام حسین (ع) دستور داد چهل و نه دینار به او دادند، و عبدالله بن جعفر دستور داد، چهل و هشت دینار به او عطا کردند .
آن مرد فقیر شادمان از آنجا گذشت و از کنار عثمان عبور کرد، عثمان از او پرسید: چه کردی؟
او ماجرای کمک آن سه نفر را بیان کرد، عثمان که تحت تأثیر بلند نظری و بزرگ منشی آن شخصیتهای بزرگ شده بود، گفت:
و من لک بمثل هولاء الفتیة، اولئک فطموا العلم فطما، و حاذوا الخیر و الحکمة
: کجا مثل این جوانمردان را پیدا می کنی، اینها کسانی هستند که علم را در انحصار خود در آورده اند و همه خیر و حکمت را در اختیار خود گرفته اند . (221) (یعنی در بلند نظری نظیر ندارند ) .
نکته جالب در این ماجرا اینکه، آنها با بینش والای خود، حریم و احترام همدیگر را حفظ کردند، امام حسین (ع) یک دینار کمتر از امام حسن (ع) داد، و عبدالله بن جعفر یک دینار کمتر از امام حسین (ع) پرداخت، و این شیوه برای آن بود، که حریم بزرگتر حفظ و احترام گردد. و این درس دیگری از اخلاق ارزشمند آنها است که آموزنده خصلت دیگری از ارزشهای والای اسلامی می باشد .

فراز چهارم:

روزی امام صادق (ع) یکی از غلامان خود را برای انجام کاری به جائی فرستاد، او رفت ولی دیر کرد و باز نگشت، امام صادق (ع)از خانه برای پیدا کردن او بیرون آمد و پس از جستجو، او را در محلی یافت که خوابیده بود، در بالین او نشست و بادش را می زد و او را نوازش می داد، تا اینکه غلام بیدار شد، آنگاه امام صادق (ع) با کمال بلند نظری به غلام فرمود: برای تو روا نیست که هم شب و هم روز بخوابی، شب تو را آزاد می گذاریم استراحت کن، ولی هنگام روز در اختیار ما باش . (222)

فراز پنجم:

زید بن اسامه یکی از مسلمانان عصر امام سجاد(ع) بود، امام سجاد(ع) شنید او بیمار شده و بستری است، به عیادت او رفت، دید گریه می کند، فرمود: چرا گریه می کنی؟ .
زید گفت: مبلغ پانزده هزار دینار قرض دارم، و گریه ام برای این مبلغ کلان بدهکاری است که بر گردنم هست، و چیزی از مال دنیا بجا نگذاشته ام تا به اندازه این مبلغ باشد .
امام سجاد (ع) به او فرمود:
لا تبک فهی علی و انت بری ء منها
: گریه نکن قرضهایت بر عهده من باشد و ذمه تو از آن بری گردید آنگاه همه قرضهای او را ادا کرد . (223)