فهرست کتاب


فرازهای برجسته از سیره امامان شیعه (ع) جلد دوم

محمد تقی عبدوس و محمد محمدی اشتهاردی

فراز دوم:

روزی امام حسن مجتبی سواره عبور می کرد، پیرمردی از اهالی شام با آن حضرت ملاقات کرد و آنچه توانست به آن بزرگوار ناسزا گفت، وقتی که سخنش تمام شد، امام حسن (ع) با کمال محبت در حالی که خنده بر لب داشت به او رو کرد و فرمود: ای پیرمرد، گمان می کنم که مردی غریب هستی، و گوئی اموری بر تو مشتبه شده و ناآگاه هستی، در عین حال اگر از ما رضایت بطلبی از تو خشنود می شویم، و اگر چیزی از ما بخواهی به تو عطا می کنیم، و اگر راه هدایت را از ما بجویی، آن را به تو نشان می دهیم، اگر گرسنه باشی تو را سیر می کنیم، و اگر برهنه باشی تو را می پوشانیم، و اگر نیازمند باشی تو را بی نیاز می سازیم، و اگر رانده شده ای، به تو پناه می دهیم، و اگر بار سفر خود را به خانه ما می آوری، مهمان ما هستی تا خودت با میل خود بروی، اکنون به خانه ما بیا که خانه وسیع داریم و برای مهمان نوازی آماده هستیم .
پیرمرد در برابر سخنان بزرگوارانه و مهرانگیز امام حسن (ع) تحت تأثیر سخت قرار گرفت و شرمنده شد و گریه کرد و گفت:
گواهی می دهم که تو خلیفه خدا هستی، الله اعلم حیث یجعل رسالته (خدا داناتر است که مقام رسالت خود را در وجود چه کسی قرار دهد )، تو و پدرت قبل از این ملاقات، در نزد من مبغوضترین انسانها بودید، ولی اینک محبوبترین انسانها در نزد من می باشید.
آنگاه آن پیرمرد، با کمال شرمساری، بار سفر خود را به خانه امام حسن (ع) حمل کرد، و تا در مدینه بود مهمان آن حضرت بود، و از معتقدان به خاندان رسالت و از محبان استوار و مخلص آنها گردید . (220)

فراز سوم:

عصر خلافت عثمان بود، یکی از مردان تهی دست می گوید: نزد عثمان که در کنار در مسجد نشسته بودم رفتم، و درخواست کمک نمودم، او پنج درهم به من داد، گفتم: ( این مقدار دردی دوا نمی کند) مرا به کسی راهنمائی کن تا بتوانم با کمک او، زندگی بخود را تأمین نمایم، به گوشه ای از مسجد اشاره کرد و گفت: نزد آن چند جوان برو، آنها تو را تأمین خواهند کرد، به آنجا رفتم دیدم امام حسن مجتبی (ع) و امام حسین (ع) و عبدالله بن جعفر (شوهر زینب - س) در آنجا کنار هم نشسته اند، بر آنها سلام کردم و درخواست کمک نمودم، امام حسن (ع) فرمود: ای آقا!درخواست کمک روا نیست مگر در یکی از سه مورد: دیه خونی که ریخته شده یا وام سنگین و یا فقر شدید، تو به خاطر کدامیک از این سه مورد کمک می خواهی؟
گفتم: برای یکی از این سه مورد .
در این هنگام امام حسن (ع) دستور داد پنجاه دینار به او دادند، و امام حسین (ع) دستور داد چهل و نه دینار به او دادند، و عبدالله بن جعفر دستور داد، چهل و هشت دینار به او عطا کردند .
آن مرد فقیر شادمان از آنجا گذشت و از کنار عثمان عبور کرد، عثمان از او پرسید: چه کردی؟
او ماجرای کمک آن سه نفر را بیان کرد، عثمان که تحت تأثیر بلند نظری و بزرگ منشی آن شخصیتهای بزرگ شده بود، گفت:
و من لک بمثل هولاء الفتیة، اولئک فطموا العلم فطما، و حاذوا الخیر و الحکمة
: کجا مثل این جوانمردان را پیدا می کنی، اینها کسانی هستند که علم را در انحصار خود در آورده اند و همه خیر و حکمت را در اختیار خود گرفته اند . (221) (یعنی در بلند نظری نظیر ندارند ) .
نکته جالب در این ماجرا اینکه، آنها با بینش والای خود، حریم و احترام همدیگر را حفظ کردند، امام حسین (ع) یک دینار کمتر از امام حسن (ع) داد، و عبدالله بن جعفر یک دینار کمتر از امام حسین (ع) پرداخت، و این شیوه برای آن بود، که حریم بزرگتر حفظ و احترام گردد. و این درس دیگری از اخلاق ارزشمند آنها است که آموزنده خصلت دیگری از ارزشهای والای اسلامی می باشد .

فراز چهارم:

روزی امام صادق (ع) یکی از غلامان خود را برای انجام کاری به جائی فرستاد، او رفت ولی دیر کرد و باز نگشت، امام صادق (ع)از خانه برای پیدا کردن او بیرون آمد و پس از جستجو، او را در محلی یافت که خوابیده بود، در بالین او نشست و بادش را می زد و او را نوازش می داد، تا اینکه غلام بیدار شد، آنگاه امام صادق (ع) با کمال بلند نظری به غلام فرمود: برای تو روا نیست که هم شب و هم روز بخوابی، شب تو را آزاد می گذاریم استراحت کن، ولی هنگام روز در اختیار ما باش . (222)