فهرست کتاب


فرازهای برجسته از سیره امامان شیعه (ع) جلد دوم

محمد تقی عبدوس و محمد محمدی اشتهاردی

اصل: 3 بزرگ منشی و بلند نظری در زندگی امامان (ع)

اشاره
از ویژگی های شیوه رفتاری امامان (ع) این بود که آنها بدون استثناء افرادی بزرگ منش و بلند نظر بودند، هرگز به امور پست و جزئی، اعتنا نداشتند، و هرگز تنگ نظری و گداصفتی به حریم آنها راه نیافت، و در تمام زندگی پر فروغ آنها حتی به عنوان نمونه، یک مورد پیدا نشد که آنها از خود خست و تنگ نظری نشان دهند، بلکه در برابر مشکلات با سرپنجه تدبیر و بلند نظری و طبعی والا به حل مشکلات می پرداختند، و هرگز در رفتارشان بوی گدائی استشمام نمی شد، در اینجا به عنوان نمونه به فرازهای زیر توجه کنید:

فراز اول:

انس بن مالک می گوید: کنیزی به محضر امام حسن مجتبی آمد و یک طاقه گل به آن حضرت اهداء نمود، امام حسن (ع) به او فرمود:
انت حرة لوجه الله : تو در راه خدا آزاد هستی ، و او را آزاد کرد.
به امام حسن (ع) عرض کردم: تو به خاطر هدیه یک طاقه گل، او را آزاد کردی؟!
امام حسن (ع) در پاسخ فرمود: ادبنا الله تعالی : خداوند ما را تأدیب فرموده ( و ما ادب شده قرآن هستیم آنجا که می فرماید:
و اذا حییتم بتحیة فحیوا باحسن منها او ردوها
: و هنگامی که کسی به شما تحیت می گوید( و احترام می کندن ) پاسخ او را بهتر بگوئید، یا همانند آن تحیت گوئید .
تحیت بهتر، همان آزاد کردن او است . (219)

فراز دوم:

روزی امام حسن مجتبی سواره عبور می کرد، پیرمردی از اهالی شام با آن حضرت ملاقات کرد و آنچه توانست به آن بزرگوار ناسزا گفت، وقتی که سخنش تمام شد، امام حسن (ع) با کمال محبت در حالی که خنده بر لب داشت به او رو کرد و فرمود: ای پیرمرد، گمان می کنم که مردی غریب هستی، و گوئی اموری بر تو مشتبه شده و ناآگاه هستی، در عین حال اگر از ما رضایت بطلبی از تو خشنود می شویم، و اگر چیزی از ما بخواهی به تو عطا می کنیم، و اگر راه هدایت را از ما بجویی، آن را به تو نشان می دهیم، اگر گرسنه باشی تو را سیر می کنیم، و اگر برهنه باشی تو را می پوشانیم، و اگر نیازمند باشی تو را بی نیاز می سازیم، و اگر رانده شده ای، به تو پناه می دهیم، و اگر بار سفر خود را به خانه ما می آوری، مهمان ما هستی تا خودت با میل خود بروی، اکنون به خانه ما بیا که خانه وسیع داریم و برای مهمان نوازی آماده هستیم .
پیرمرد در برابر سخنان بزرگوارانه و مهرانگیز امام حسن (ع) تحت تأثیر سخت قرار گرفت و شرمنده شد و گریه کرد و گفت:
گواهی می دهم که تو خلیفه خدا هستی، الله اعلم حیث یجعل رسالته (خدا داناتر است که مقام رسالت خود را در وجود چه کسی قرار دهد )، تو و پدرت قبل از این ملاقات، در نزد من مبغوضترین انسانها بودید، ولی اینک محبوبترین انسانها در نزد من می باشید.
آنگاه آن پیرمرد، با کمال شرمساری، بار سفر خود را به خانه امام حسن (ع) حمل کرد، و تا در مدینه بود مهمان آن حضرت بود، و از معتقدان به خاندان رسالت و از محبان استوار و مخلص آنها گردید . (220)