فهرست کتاب


فرازهای برجسته از سیره امامان شیعه (ع) جلد دوم

محمد تقی عبدوس و محمد محمدی اشتهاردی

فراز هفتم:

مأمون عباسی (هفتمین طاغوت عباسی ) پس از شهادت امام رضا (ع) می خواست امام جواد(ع) را جزء اطرافیان خود کند ( و او را به عنوان یکی از رجال دنیاخواه، و از مشاوران مخصوص خویش معرفی نماید) برای این کار نقشه ها کشید، و ترفندهای گوناگونی به کار برد، ولی نتیجه نگرفت، تا اینکه یک نقشه دیگری را اجرا کرد و آن این بود، هنگامی که خواست دخترش ام الفضل را به عنوان عروس به خانه زفاف حضرت جواد (ع) بفرستد، دویست دختر از زیباترین کنیزکان خود را طلبید و به هر یک از آنها جامی که در داخل آن گوهری (مثلا یک سکه طلا) بود داد، تا وقتی که حضرت جواد(ع) بر روی صندلی دامادی نشست، آن دختران، یکی یکی به پیش آیند و آن گوهر را به حضرت نشان دهند ( تا او بردارد )، امام جواد (ع) به هیچ یک از آن دخترها و گوهرها، توجه نکرد.
در همان مجلس، یک نفر ترانه خوان تارزنی بود که مخارق نام داشت، و دارای ریش بلندی بود، مأمون او را طلبید، و از او خواست کاری کند تا امام جواد (ع) از آن حالت معنوی بیرون آید و دلش به امور مادی سرگرم شود .
مخارق گفت: اگر امام جواد (ع) به چیزی از امور دنیا، مشغول باشد، من او را آن گونه که تو بخواهی به سوی دنیا می کشانم، آنگاه مخارق در برابر امام جواد(ع) آمد و نشست، و نخست مانند الاغ، عرعر کرد، و سپس به زدن ساز و تار مشغول شد و اهل مجلس را به خود جلب نمود، ولی امام جواد (ع) اصلا به او توجه نکرد و به چپ و راست هم نگاه نکرد (217)وقتی که دید ترانه خوان بی حیا دست بردار نیست، بر سر او فریاد کشید و فرمود: اتق الله یا ذاالعثنون : ای ریش دراز!از خدا بترس .
مخارق از فریاد امام (ع) آنچنان وحشتزده شد که ساز و تار، از دستش افتاد و دستش فلج گردید و تا آخر عمر، خوب نشد .
مأمون مخارق را طلبید، و ماجرا را از او پرسید .
مخارق گفت: هنگامی که امام جواد (ع) بر سرم فریاد کشید، آنچنان وحشتزده و هراسان شدم، که هنوز آن وحشت و هراس، وجودم را فرا گرفته است، و هیچگاه این حالت از وجودم خارج نمی گردد . (218)
آری امامان شیعه (ع) در برابر گناه، و مجالس گناه، این گونه عکس العمل قاطع و شدید، نشان می دادند، و هرگز در مورد گناه، مسامحه و سهل انگاری نمی نمودند و بی تفاوت نبودند، امید آنکه پیروان آنها نیز این خصلت عالی اسلامی را در وجود خود بپرورانند و در برابر گناه، با نهایت صلابت بایستند .

اصل: 3 بزرگ منشی و بلند نظری در زندگی امامان (ع)

اشاره
از ویژگی های شیوه رفتاری امامان (ع) این بود که آنها بدون استثناء افرادی بزرگ منش و بلند نظر بودند، هرگز به امور پست و جزئی، اعتنا نداشتند، و هرگز تنگ نظری و گداصفتی به حریم آنها راه نیافت، و در تمام زندگی پر فروغ آنها حتی به عنوان نمونه، یک مورد پیدا نشد که آنها از خود خست و تنگ نظری نشان دهند، بلکه در برابر مشکلات با سرپنجه تدبیر و بلند نظری و طبعی والا به حل مشکلات می پرداختند، و هرگز در رفتارشان بوی گدائی استشمام نمی شد، در اینجا به عنوان نمونه به فرازهای زیر توجه کنید:

فراز اول:

انس بن مالک می گوید: کنیزی به محضر امام حسن مجتبی آمد و یک طاقه گل به آن حضرت اهداء نمود، امام حسن (ع) به او فرمود:
انت حرة لوجه الله : تو در راه خدا آزاد هستی ، و او را آزاد کرد.
به امام حسن (ع) عرض کردم: تو به خاطر هدیه یک طاقه گل، او را آزاد کردی؟!
امام حسن (ع) در پاسخ فرمود: ادبنا الله تعالی : خداوند ما را تأدیب فرموده ( و ما ادب شده قرآن هستیم آنجا که می فرماید:
و اذا حییتم بتحیة فحیوا باحسن منها او ردوها
: و هنگامی که کسی به شما تحیت می گوید( و احترام می کندن ) پاسخ او را بهتر بگوئید، یا همانند آن تحیت گوئید .
تحیت بهتر، همان آزاد کردن او است . (219)