فهرست کتاب


فرازهای برجسته از سیره امامان شیعه (ع) جلد دوم

محمد تقی عبدوس و محمد محمدی اشتهاردی

فراز پنجم:

ابوبصیر (ره) می گوید: در کوفه بودم، به یکی از بانوان درس قرائت قرآن می آموختم، روزی در یک مورد با او شوخی کردم . مدتها گذشت تا در مدینه به حضور امام باقر (ع) رسیدم، آن حضرت مرا مورد سرزنش قرار داد و فرمود: کسی که در جای خلوت گناه کند، خداوند نظر لطفش را از او بر می گرداند، این چه سخنی بود که به آن زن گفتی؟
از شدت شرم، سر در گریبان کرده و توبه نمودم، امام باقر (ع) به من فرمود: مراقب باش که تکرار نکنی ( و با زن نامحرم شوخی ننمائی ) .(215)
دو فراز فوق حاکی است که امامان (ع) با نظارت دقیق خود بر جامعه، نسبت به گناهی که رخ می دهد هر چند از دوستان نزدیک آنها باشد - اشراف داشتند، و با نهی از منکر و سرزنش خود با قاطعیت گناهکار را مورد بازخواست قرار می دادند، و آنها را بر حذر می داشتند.

فراز ششم:

روزی یکی از دوستان و شاگردان امام صادق (ع) که همواره با آن حضرت مأنوس بود، به غلام خود تندی کرد و گفت: ای زنازاده کجا بودی؟
امام وقتی که این هرزه گویی را از او شنید به قدری ناراحت و خشمگین شد که دستش را بلند کرد و محکم بر پیشانی خود زد و سپس به او فرمود: سبحان الله !آیا به مادر غلام خود نسبت ناروا می دهی؟ من تو را پرهیزکار می دانستم ولی اکنون تو را پرهیزکار نمی بینم .
دوست امام (ع) عرض کرد: مادر آن غلام از اهالی سند (از اهالی هند) بت پرست است (بنابراین ناسزا به او بی اشکال است ).
امام (ع) به او فرمود: آیا نمی دانی که بین هر ملتی قانون ازدواج برقرار است؟! از من دور شو!که دیگر تو را نبینم .
از آن هنگام بین امام و او جدایی افتاد، و این جدایی تا آخر عمر ادامه یافت.(216)

فراز هفتم:

مأمون عباسی (هفتمین طاغوت عباسی ) پس از شهادت امام رضا (ع) می خواست امام جواد(ع) را جزء اطرافیان خود کند ( و او را به عنوان یکی از رجال دنیاخواه، و از مشاوران مخصوص خویش معرفی نماید) برای این کار نقشه ها کشید، و ترفندهای گوناگونی به کار برد، ولی نتیجه نگرفت، تا اینکه یک نقشه دیگری را اجرا کرد و آن این بود، هنگامی که خواست دخترش ام الفضل را به عنوان عروس به خانه زفاف حضرت جواد (ع) بفرستد، دویست دختر از زیباترین کنیزکان خود را طلبید و به هر یک از آنها جامی که در داخل آن گوهری (مثلا یک سکه طلا) بود داد، تا وقتی که حضرت جواد(ع) بر روی صندلی دامادی نشست، آن دختران، یکی یکی به پیش آیند و آن گوهر را به حضرت نشان دهند ( تا او بردارد )، امام جواد (ع) به هیچ یک از آن دخترها و گوهرها، توجه نکرد.
در همان مجلس، یک نفر ترانه خوان تارزنی بود که مخارق نام داشت، و دارای ریش بلندی بود، مأمون او را طلبید، و از او خواست کاری کند تا امام جواد (ع) از آن حالت معنوی بیرون آید و دلش به امور مادی سرگرم شود .
مخارق گفت: اگر امام جواد (ع) به چیزی از امور دنیا، مشغول باشد، من او را آن گونه که تو بخواهی به سوی دنیا می کشانم، آنگاه مخارق در برابر امام جواد(ع) آمد و نشست، و نخست مانند الاغ، عرعر کرد، و سپس به زدن ساز و تار مشغول شد و اهل مجلس را به خود جلب نمود، ولی امام جواد (ع) اصلا به او توجه نکرد و به چپ و راست هم نگاه نکرد (217)وقتی که دید ترانه خوان بی حیا دست بردار نیست، بر سر او فریاد کشید و فرمود: اتق الله یا ذاالعثنون : ای ریش دراز!از خدا بترس .
مخارق از فریاد امام (ع) آنچنان وحشتزده شد که ساز و تار، از دستش افتاد و دستش فلج گردید و تا آخر عمر، خوب نشد .
مأمون مخارق را طلبید، و ماجرا را از او پرسید .
مخارق گفت: هنگامی که امام جواد (ع) بر سرم فریاد کشید، آنچنان وحشتزده و هراسان شدم، که هنوز آن وحشت و هراس، وجودم را فرا گرفته است، و هیچگاه این حالت از وجودم خارج نمی گردد . (218)
آری امامان شیعه (ع) در برابر گناه، و مجالس گناه، این گونه عکس العمل قاطع و شدید، نشان می دادند، و هرگز در مورد گناه، مسامحه و سهل انگاری نمی نمودند و بی تفاوت نبودند، امید آنکه پیروان آنها نیز این خصلت عالی اسلامی را در وجود خود بپرورانند و در برابر گناه، با نهایت صلابت بایستند .