فهرست کتاب


فرازهای برجسته از سیره امامان شیعه (ع) جلد دوم

محمد تقی عبدوس و محمد محمدی اشتهاردی

فراز دوم :

عصر خلافت عثمان بود، عثمان برادر مادری خود ولید بن عقبه را فرماندار کوفه کرد، ولید در کوفه شراب خورد و بر اثر مستی نماز صبح را در جماعت، چهار رکعت خواند، گروهی از اهالی کوفه او را به مدینه آوردند و در نزد عثمان گواهی دادند که شراب خورده است .
عثمان به خاطر خویشاوندی با ولید، طفره رفت و دنبال بهانه می گشت که با شبهه سازی، دستور حد را در مورد ولید، برطرف کند، عثمان و هوا خواهانش آنچنان جو سازی کردند، که هیچ کس از خشم عثمان جرئت نمی کرد تا حد شرابخواری را ( که هشتاد شلاق بود) بر ولید جاری کند.
حضرت علی (ع) برخاست و گریبان ولید را گرفت و او را بر زمین کوبید و تازیانه اش را بر فراز او بلند کرد تا حد شرابخواری را بر او جاری سازد، عثمان به علی (ع) گفت: تو چنین حقی نداری ، علی (ع) جواب داد: از برای من بالاتر از این رواست . (211)
در فراز دیگر از تاریخ آمده، امام علی (ع) به عثمان دستور داد که آشکارا بر ولید حد جاری گردد، ولی عثمان در فکر نقشه ای بود تا به طور کلی اصل حد، از ولید برداشته شود، امام علی (ع) در حالی که فرزندش حسن(ع) نیز او را کمک می کرد، برخاست و تصمیم گرفت، حد را بر ولید اجرا سازد، ولید با التماس و ذلت، علی (ع) را قسم داد و گفت: تو را به خویشاوندیی که بین ما وجود دارد سوگند می دهم دست از من بردار.
امام علی (ع) با کمال صلابت به او فرمود:
اسکت ابا وهب، فانما هلکت بنواسرائیل بتعطیلهم الحدود، فضربه
: ای ابووهب (ای ولید) ساکت باش ، همانا بنی اسرائیل به خاطر تعطیل اجرای حدود الهی، به هلاکت رسیدند، آنگاه شلاق به دست گرفت و حد الهی را بر او جاری ساخت . (212)
این فراز بیانگر آن است که امام علی (ع) نسبت به گناهانی که در جامعه رخ می داد، حساس بود، و از کنار آن بی تفاوت نمی گذشت، بلکه با کمال قاطعیت گنهکار را گوشمال می داد، و می کوشید تا حدود الهی تعطیل نگردد.

فراز سوم:

آن هنگام که ولید بن عقبه ( از جانب عثمان ) فرماندار مدینه بود، به قسمتی از یک زمین مزروعی، تجاوز کرد و حق امام حسین (ع) را در آنجا پامال نمود، امام حسین (ع) با کمال قاطعیت به ولید اعتراض کرد، وقتی که دید ولید زیر بار حق نمی رود، دستار او را از سرش گرفت و به گردنش پیچاند و محکم کشید که نزدیک بود ولید خفه شود.
مروان از این روش قاطع امام حسین (ع) در برابر زورگو، آنچنان تحت تأثیر قرار گرفت که به ولید گفت:
بالله ما رأیت کالیوم جراة رجل علی امیره
: سوگند به خدا تا امروز ندیدم که مردی این گونه نسبت به امیر و رئیسش، جرئت و صلابت داشته باشد! (213)

فراز چهارم:

ابوصباح کنانی (ره)، یکی از فقهاء و شاگردان برجسته امام باقر (ع) بود، روزی به در خانه امام باقر (ع) آمد، در را زد، دخترکی (که از کنیزان امام باقر (ع) بود ) در را باز کرد، ابوصباح (ره ) با دست به سینه او زد و گفت: به آقایت بگو ابوصباح کنانی (ره) است .
در همان لحظه امام از پشت دیوار، فریاد برآورد: ادخل لا ام لک : ای مادر مرده: وارد شو!
ابوصباح (ره) می گوید: وارد خانه شدم و به حضور امام باقر (ع) رسیدم، و عرض کردم: به خدا قسم ( از دست زدن به سینه کنیز ) قصد بدی نداشتم، می خواستم بر ایمانم در مورد شما (که آیا از پشت پرده ها اطلاع دارید یا نه ) بیفزاید .
فرمود: راست می گویی، اگر فکر کنید که این دیوارها جلو دید ما را می گیرد، چنانکه جلو دید شما را می گیرد، پس چه فرقی میان ما و شما است؟
فایاک ان تعاود مثلها: بپرهیز که مبادا این کار تکرار شود . (214)