فهرست کتاب


فرازهای برجسته از سیره امامان شیعه (ع) جلد دوم

محمد تقی عبدوس و محمد محمدی اشتهاردی

فراز سوم:

فراز دیگر از صفای باطن و عدم کینه توزی امام علی (ع) اینکه، پس از جنگ جمل، جمعی از سران سپاه دشمن مانند مروان و ... که نهایت دشمنی را با امام علی (ع) نمودند در یک جلسه ای به گرد هم نشستند و به بررسی اوضاع پرداختند، یکی از آنها گفت: سوگند به خدا ما به این مرد (علی علیه السلام ) ظلم کردیم، و بیعت با او را بدون عذر موجهی شکستیم، به خدا سوگند برای ما آشکار شد که بعد از رسولخدا (ص) روش هیچکسی مانند روش نیکو آنحضرت نبود، عفو او نیز بعد از رسولخدا (ص) بی نظیر بوده است، برخیزید به حضورش برویم و از اعمال بد خود عذرخواهی کنیم تا او ما را ببخشد.
آن گروه برخاستند به در خانه امام علی (ع) آمدند و اجازه ورود خواستند، علی (ع) به آنها اجازه ورود داد.
هنگامی که آنها در محضر علی (ع) نشستند، امام علی (ع) به آنها رو کرد و فرمود: خوب توجه کنید!من بشری مانند شما هستم، اکنون با شما سخنی دارم، از من بشنوید، اگر حق بود مرا تصدیق کنید و گرنه آن را رد کنید، شما را سوگند به خدا آیا می دانید که رسول خدا( ص) هنگامی که رحلت کرد من نزدیکترین و بهترین شخص به او بودم و بعد از او بهترین شخص نسبت به مردم بودم؟ .
حاضران گفتند: آری تصدیق می کنیم .
امام علی (ع) فرمود: شما از من روی گرداندید و با ابوبکر بیعت نمودید، من به خاطر حفظ وحدت و یکپارچگی مسلمین تحمل کردم، سپس ابوبکر، مقام خلافت را برای عمر قرار داد، باز تحمل کردم، با اینکه می دانید من نزدیکترین مردم به خدا و رسولش بودم، صبر کردم تا او کشته شد، و در بستر وفات، مرا یکی از شش نفر قرار داد، باز تحمل کردم و به تفرقه و اختلاف مسلمین دامن نزدم، سپس با عثمان بیعت کردید و سرانجام به او یورش بردید و او را کشتید، در صورتی که من در خانه ام نشسته بودم، نزد من آمدید و با من بیعت کردید چنانکه با ابوبکر و عمر بیعت کردید شما نسبت به بیعت آنها وفا کردید، ولی بیعت مرا شکستید چه باعث شد که بیعت آنها را نشکستید و بیعت مرا شکستید؟
حاضران ( که سخت شرمنده بودند) عرض کردند: شما مانند بنده صالح حضرت یوسف باش که به برادرانش فرمود:
لا تثریب علیکم الیوم، یغفر الله لکم و هو ارحم الراحمین
: امروز ملامت و توبیخی بر شما نیست، خداوند شما را می بخشد و ارحم الراحمین است .
امام (ع) با کمال بزرگواری و صفای باطن به آنها رو کرد و فرمود:
لا تثریب علیکم الیوم
سپس فرمود: ولی در میان شما مردی هست (اشاره به مروان) که اگر با دستش با من بیعت کند، با پایش آن را می شکند . (204)

فراز چهارم

حر بن یزید ریاحی نخستین فرماندهی بود که همراه هزار نفر سپاه خود، سر راه امام حسین (ع) را در راه حرکت به سوی کوفه گرفت، و گستاخانه به امام حسین (ع)گفت: از شما جدا نشوم تا آنگاه که شما را در کوفه به ابن زیاد تسلیم نمایم .
و امام حسین (ع) برخاست با با یاران خود بازگردد، ولی حر سر راه آن حضرت را گرفت و مانع بازگشت او شد، و در اینجا نیز حر با کمال جسارت به امام حسین (ع) گفت: من مأمورم تا شما را به کوفه نزد امیر ابن زیاد ببرم .
امام حسین (ع) فرمود: سوگند به خدا همراه تو نخواهم آمد .
حر در پاسخ گفت:
اذا و الله لا ادعک : در این صورت سوگند به خدا من دست از تو بر ندارم و تو را آزاد نمی گذارم . (205)
در عین حال می بینیم همین حر هنگامی که در روز عاشورا به حضور امام حسین (ع) می آید و اظهار پشیمانی کرده و می گوید:
افتری لی من ذلک توبة : آیا توبه من پذیرفته است؟
امام حسین (ع) بی درنگ، بی آنکه کمترین کینه ای از او در دل داشته باشد، با کمال صمیمیت، در پاسخ حر می فرماید:
نعم یتوب الله علیک فانزل د
آری خداوند توبه را می پذیرد، بفرما از اسب فرود آی . (206)
رواق منظر چشم من آشیانه تو است - کرم نما و فرود آ که خانه خانه تو است
آری امام حسین (ع) این چنین از دشمن پشیمان، استقبال کرد، و از او گذشت و با آغوشی باز و صمیمی به او پناه داد .

فراز پنجم :

عصر خلافت ولید بن عبدالملک (ششمین طاغوت اموی ) بود، او دژخیم خشنی به نام هشام بن اسماعیل را فرماندار مدینه نموده بود، این دژخیم به خاندان نبوت، مخصوصا امام سجاد(ع) بسیار آزار رسانید، و امام سجاد (ع) از دست او بسیار رنجیده شد، تا اینکه به عللی از جانب ولید، از فرمانداری عزل گردید، و ولید دستور داد هر کسی که از او بدی دیده برود و انتقام خود را از او بگیرد، مردم از اطراف نزد او آمدند و هر کسی به طریقی از او انتقام می گرفت، او را در این هنگام نزدیک خانه مروان، نگه داشته بودند، و از هر سو او را سرزنش می نمودند، ولی امام سجاد (ع) از آنجا گذر کرد و با کمال بزرگواری نزد او آمد و بر او سلام کرد، و به خویشان و نزدیکان خود سفارش کرد که کاری به او نداشته باشند. (207)
هشام به اسماعیل وقتی که آن همه محبت و بزرگواری را از امام سجاد(ع) دید، این آیه ( 124 انعام ) را خواند:
الله یعلم حیت یجعل رسالته : خداوند خود آگاه است که مقام رسالتش را در چه محلی قرار دهد .
و در روایت دیگر آمده: امام سجاد(ع) برای هشام چنین پیام فرستاد: به امور مالی خود رسیدگی کن، اگر دیدی به مردم (به عنوان مجازات یا جریمه و ...) بدهکار هستی، ما می توانیم آن را بپردازیم، تو از ناحیه ما و دوستانمان، آزاد و آرامش خاطر داشته باش . (208)