فهرست کتاب


فرازهای برجسته از سیره امامان شیعه (ع) جلد دوم

محمد تقی عبدوس و محمد محمدی اشتهاردی

امام زاده، احمد بن موسی (شاه چراغ)

یکی از امام زادگانی که مقام بسیار ارجمندی داشت و با جمعی به ایران آمد و وجود پر برکتش موجب تحکیم و گسترش تشیع در ایران گردید، حضرت احمد بن موسی، معروف به شاه چراغ است که مرقد شریفش در شیراز می باشد.
شیخ مفید (ره ) در کتاب ارشاد، در شأن احمد بن موسی می گوید:
: او مردی کریم، بزرگوار و پارسا بود، امام کاظم (ع) او را دوست داشت و از دیگران مقدم می داشت و مزرعه خود را که به نام یسیره معروف بود، به او بخشید، و گفته اند احمد بن موسی (ع) در زمان خود، هزار بنده خرید و آزاد کرد . (87)
مادر احمد بن موسی، که به نام ام احمد خوانده می شد، از بانوان بسیار ارجمند بود، امام کاظم (ع) به او علاقه شدید داشت، هنگامی که آن حضرت (توسط هارون الرشید ) به سوی بغداد روانه شد، ودایع امامت را به او سپرد، و فرمود: هر کس که نزد تو آمد و در هر وقتی این امانت را از تو طلبید، بدان که من شهید شده ام، و آن طلب کننده امام بعد از من است، و بر تو و سایر مردم واجب است که از او اطاعت کنید .
پس از شهادت امام کاظم (ع) حضرت رضا(ع) نزد ام احمد آمد و آن امانت را مطالبه کرد،ام احمد عرض کرد: پدرت شهید شد؟
حضرت رضا (ع) فرمود: آری، اکنون از دفن پیکر او جدا و فارغ شده ام؛ امانتی را که پدرم هنگام رفتن به بغداد، به تو تسلیم نموده، به من بده، من خلیفه و امام حق بعد از او بر انس و جن هستم.
ام احمد از شدت غم شهادت امام کاظم (ع)، گریبانش را چاک زد و گریست، سپس امانت امامت را به او سپرد و با او به عنوان امام، بیعت کرد.
کم کم خبر شهادت امام کاظم (ع) در مدینه شایع شد، مردم مدینه به در خانه ام احمد آمدند، و همراه احمد بن موسی (ع) به مسجد رفتند، از آنجا که احمد بن موسی دارای کرامات و مقامات ارجمند بود، مردم تصور می کردند، امام بعد از امام کاظم (ع) او است، با او به عنوان امام بیعت کردند، او از مردم بیعت گرفت و سپس بالای منبر رفت و خطبه ای در نهایت فصاحت و بلاغت خواند، سپس فرمود: ای مردم!شما همه با من بیعت کردید، ولی بدانید من با برادرم علی بن موسی الرضا (ع) بیعت کرده ام، او امام و جانشین پدرم می باشد، او ولی خداست، و بر من و شما از جانب خدا و رسولش واجب است که در هر چه او به ما امر می کند، اطاعت کنیم .
همه حاضران سخن احمد بن موسی (ع) را پذیرفتند، و دستجمعی از مسجد بیرون آمده در حالی که احمد بن موسی (ع) در پیشاپیش آنها بود،
با هم به در خانه حضرت رضا (ع) رفتند و با آن حضرت بیعت کردند، امام موسی (ع) از آن پس همواره در خدمت برادر بود، تا آن زمان که حضرت رضا(ع) به سوی خراسان حرکت نمود .
احمد بن موسی (ع) در عصر خلافت مأمون عباسی، همراه جماعتی از مدینه به قصد زیارت برادرش حضرت رضا(ع)، از طریق فارس به سوی خراسان حرکت نمودند، هنگامی که قتلغ خان استاندار و نماینده مأمون در شیراز از ورود او به سوی شیراز، مطلع شد (با توجه به اینکه سیاست مأمون نسبت به امام رضا(ع) و امامزادگان، تغییر کرده بود) سپاهی به سوی او فرستاد، و در هشت فرسخی شیراز در محلی به نام خان زینان)) سر راه احمد بن موسی (ع) را گرفتند، بین حضرت احمد و همراهانش با سپاه قتلغ خان، جنگ واقع شد، در این میان یکی از یاران قتلغ خان فریاد زد: اگر شما قصد دیدار حضرت رضا(ع) را دارید او از دنیا رفت ، وقتی که یاران احمد بن موسی (ع) چنین شنیدند از اطراف او پراکنده شدند، و تنها برادرانش و چند نفر از خویشانش همراه آن حضرت ماندند، احمد بن موسی (ع) با همراهان به سوی شیراز روانه شدند، دشمنان آنها را تعقیب کرده و در شیراز در همانجا که اکنون محل مرقد شریف احمد بن موسی (ع) است، او و عده ای از همراهانش را به شهادت رساندند . (88)
به این ترتیب این امامزاده وارسته و بزرگ با کمال خلوص مردم را به پذیرفتن امامت برادرش حضرت رضا (ع) فرا خواند، و خود و همراهانش در راه دیدار برادر، به شهادت رسیدند، و خون جوشان او و همراهان، بذرهای تشیع و محبت اهلبیت (ع) را در دلهای ایرانیان آن عصر، و اعصار دیگر پاشید .
یادی از امامزاده علی بن جعفر
یکی از امامزادگان بزرگ و وارسته علی بن جعفر عموی حضرت رضا(ع) و عموی احمد بن موسی (ع) است که او نیز از افراد برجسته، زاهد، غیور و ارجمند بود که همچون احمد بن موسی ، با اینکه زمینه امامت در وجود او از نظر مردم فراهم بود، امامت امام جواد (ع) را به عنوان امام حق، معرفی کرد، در این رابطه به ماجرای زیر توجه کنید: او برای جمعی در مسجد مدینه تدریس می کرد، محمد بن حسن بن عمار می گوید: من دو سال بود در درس او شرکت می کردم و روایات امام کاظم (ع) را از او شنیده و می نوشتم؛ روزی در مسجد در خدمتش نشسته بودم، ناگاه امام جواد (ع) که در آن هنگام کودک بود، وارد مسجد گردید، علی بن جعفر تا او را دید، از جای برخاست و از او استقبال گرم کرد و بدون کفش و عبا نزد آن حضرت رفت، و دستش را بوسید و احترام شایانی به او نمود .
در این هنگام، امام جواد (ع) به او فرمود:ای عمو بنشین .
او عرض کرد: چگونه بنشینم در حالی که تو ایستاده باشی؟!
سپس علی بن جعفر به مسند خود آمد و نشست، حاضران به او گفتند: شما عموی پدر حضرت جواد (ع) هستید، ولی دیدیم این گونه در برابر او تواضع کردی و دستش را بوسیدی؟ .
علی بن جعفر به آنها گفت: ساکت باشید، در این ریش سفید خود را گرفت و گفت:
اذا کان الله عزوجل لم یؤهل هذه الشیبة و اهل الفتی و وضعه حیث وضعه انکر فضله، نعوذ بالله مما تقولون، بل انا له عبد
: وقتی خداوند متعال این ریش سفید را شایسته (امامت) ندانست، ولی این کودک را شایسته دانست، و مقام امامت را به او داد، آیا من برتری او را انکار نمایم؟، پناه می برم به خدا از گفتار (نادرست ) شما، بلکه من غلام این کودک هستم . (89)
توضیحی درباره انحراف بعضی از فرزندان امامان (ع)
قبلا بیان شد که 99 درصد فرزندان و فرزندزادگان امامان (ع)، افرادی وارسته، پارسا، غیور، شجاع، مبارز و مجموعه از فضائل بلند انسانی بودند، چرا که تربیت شده امامان (ع) بودند، و امامان (ع) نقش بسیار در تربیت آنها بر اساس صحیح داشتند
ولی چنانکه در تاریخ و روایات آمده بعضی از امامزادگان، که در مجموع یک درصد بیشتر نبودند، گمراه شدند، و به راه گمراهی رفتند، مانند:
1 - حسن افطس فرزند علی اصغر بن امامم سجاد (ع) .
2 - عبدالله افطح فرزند امام صادق (ع) .
3 و 4 - محمد بن اسماعیل و علی بن اسماعیل دو نوه امام صادق (ع)، برادرزاده های امام کاظم (ع) .
5 - محمد بن جعفر ، برادر امام کاظم (ع) و عموی حضرت رضا (ع) .
6 - ابراهیم اکبر ، فرزند امام کاظم (ع) .
7 - زید النار برادر امام رضا (ع) .
8 - جعفر کذاب فرزند امام هادی (ع) و عموی حضرت مهدی (عج) و بعضی دیگر .
توضیح اینکه: افراد نامبرده، در فراز و نشیبهای زندگی پایشان لغزید، و با اینکه امامزاده و یا فرزند زاده امام بودند، به بی راهه رفتند:
حسن افطس پسر (علی ) اصغر بن امام سجاد (ع) نوه امام بود، ولی کارش بجایی رسید که یک روز با کارد بزرگ به پسر عمویش امام صادق (ع) حمله کرد .
ولی هنگامی که امام صادق (ع) در بستر شهادت قرار گرفت، وصیت کرد که هفتاد دینار به حسن افطس بدهند.
سالمه کنیز آن حضرت عرض کرد: او با کارد بزرگ به شما حمله کرد و می خواست شما را بکشد، به چنین کسی پول بدهیم؟
امام صادق (ع) فرمود: آیا مشمول این آیه نباشم که خداوند می فرماید:
و الذین یصلون ما امر الله به ان یوصل و یخشون ربهم و یخافون سوء الحساب
: صاحبان اندیشه، کسانی هستند که پیوندهایی را که خدا به برقراری آن امر کرده، برقرار می کنند، و از پروردگارشان و از سختی حساب روز قیامت، بیم دارند . (رعد - 21 ) ...
عبدالله افطح پسر بزرگ امام صادق (ع) بود، به ناحق ادعای امامت کرد، و گروهک فطحیه را به وجود آورد، امام صادق (ع) به فرزندش موسی بن جعفر (ع) فرمود:
یا بنی ان اخاک سیجلس مجلسی و یدعی الامامة بعدی فلا تنازعه بکلمة فانه اول اهل لحوقا بی
: پسرم!بزودی برادرت ( عبدالله )به جای من می نشیند و ادعای امامت بعد از من می کند با او هیچ گونه نزاع نکن، چرا که نخستین کسی است که بر من می پیوندد ، او پس از هفتاد ( یا نود) روز از دنیا رفت . (90)
محمد بن اسماعیل بن امام صادق و علی بن اسماعیل، آنچنان انحراف یافتند، که نزد هارون (پنجمین طاغوت عباسی ) رفتند و از عمویشان امام کاظم (ع) بدگوئی نموده و هارون را بر ضد آن حضرت شوراندند (91)
محمد بن جعفر عموی امام رضا (ع) با مأمون رابطه دوستی برقرار کرد، و امام رضا (ع) فرمود: من دیگر هرگز با او در زیر یک سقف نمی نشینم ، با او قطع رابطه کرد، تا تأیید نگردد ( چنانکه قبلا در اصل نهی از منکر، ذکر شد ) (92)
او در آغاز بر ضد مأمون، قیام کرد، ولی مردم را به سوی خود فرا می خواند و ادعای امامت می کرد، وقتی که قیامش سرکوب شد و دستگیر گردید، او را در خراسان نزد مأمون آوردند، لباس سیاه پوشید و بالای منبر رفت، و خود را از مقام امامت ادعایی خلع نمود و گفت:
ان هذا الامر للمأمون و لیس لی فیه حق
: مقام امامت از آن مأمون است، و من در آن حقی ندارم. (93)
ابراهیم بن امام کاظم (ع)، برادر حضرت رضا (ع) بود، که فریب افراد مرموزی را خورد، و با اینکه امام کاظم (ع) از دنیا رفته بود، می گفت: زنده است ، وقتی که امام رضا (ع) این خبر را شنید، فرمود: قطعا موسی بن جعفر (ع) از دنیا رفته است، چنانکه رسول خدا (ص) درگذشت ... تا اینکه فرمود: با اینکه هزار دینار بدهکاری او را داده ام باز چنین ادعایی می کند .
و لکن قد سمعت ما لقی یوسف من اخوته : ولی تو شنیده ای که یوسف (ع) از برادرانش چه کشید؟! (94) ( من هم از برادرم ابراهیم این گونه رنج می برم ) .
زید النار ، برادر حضرت رضا(ع)، در بصره بر ضد مأمون قیام کرد و خانه های منسوب به عباسیان را به آتش کشید ( از این رو به او زید نار یعنی زید آتش افروز، گفتند) ولی امامت حضرت رضا (ع) را قبول نداشت و مردم را به سوی خود دعوت می کرد، قیام او توسط قوای مأمون سرکوب شد، او را دستگیر کرده به خراسان آوردند، مأمون او را به حضور برادرش امام رضا(ع) فرستاد، و او را به خاطر حضرت رضا(ع) بخشید و آزاد کرد .
ولی امام رضا (ع) سخنانی به او فرمود ، و بعد سوگند یاد کرد که دیگر با او سخن نگوید (95)
امام رضا (ع) به او فرمود: سخن جاهلان کوفه تو را مغرور ساخته، که گویند: آتش دوزخ بر فرزندان فاطمه (س) حرام است ، این سخن مخصوص حسن و حسین (ع) است، اگر گمان می کنی که با معصیت خدا وارد بهشت می شوی و موسی بن جعفر (ع) نیز با اطاعت خدا، وارد بهشت شد، پس تو در پیشگاه خدا گرامی تر از موسی بن جعفر هستی!
و الله ما ینال احد ما عندالله عزوجل الا بطاعته، و زعمت انک تناله بمعصیته، فبئس ما زعمت
: سوگند به خدا هیچ کس به پاداشی که در پیشگاه خدا است نمی رسد، مگر به خاطر اطاعت از خدا، و تو گمان می کنی که معصیت خدا، به آن پاداش می رسی، تو بد گمان می کنی .
زید گفت: من برادر و پسر برادرت هستم .
امام رضا (ع) فرمود: تو مادام که از خدا اطاعت کردی، برادر من هستی، حضرت نوح پیامبر در مورد پسر ناحقش گفت:
رب ان ابنی من اهلی و ان وعدک الحق و انت احکم الحاکمین
: پروردگارا پسرم از خاندان من است (پس او را از عذاب نجات بده ) و وعده تو ( در مورد نجات خاندانم ) حق است، و تو از همه حکم کنندگان برتری .
خداوند به او فرمود: انه لیس من اهلک انه عمل غیر صالح
: او از اهل تو نیست، او عمل غیر صالحی است . (96)
بنابراین خداوند، پسر نوح (ع) را به خاطر گناهش، از فرزند بودن نوح (ع)، خارج ساخت . (97)
و با کمال صراحت به زید النار فرمود:
من کان لم یطع الله عزوجل فلیس منا : آن کس که اطاعت از خداوند نکند، از ما نیست . (98)
جعفر کذاب ، یکی از فرزندان امام هادی (ع) بود، او از افراد منحرف و گمراهی بود که بسیار باعث آزار پدر و برادرش امام حسن عسکری (ع) گردید.
جعفر کذاب، به حب مقام و دنیاپرستی، معروف بود، اکثر عمر خود را با افراد پست و عیاشان هوسباز، و آلات لهو و نامشروع گذراند، در ظاهر وانمود می کرد که امامت امام حسن عسکری (ع) را قبول دارد، ولی آن را قبول نداشت و بعد از وفات امام حسن (ع)، ادعای امامت کرد، و مردم را به اطاعت از خودش و اعتقاد به امامتش، مجبور می نمود، او خواست بر جنازه امام حسن عسکری (ع) نماز بخواند، حضرت حجت (ع) ( با اینکه کودک بود ) به پیش آمد و او را از نماز خواندن بر جنازه، منع کرد . (99)
امام سجاد (ع) از پدرش و او از جدش رسول خدا (ص) نقل کردند که فرمود:
هنگامی که فرزندم جعفر بن محمد بن علی بن الحسین (ع) متولد شد، نام او را صادق بگذارید، زیرا بزودی در میان فرزند (زادگان ) او شخصی همنام او متولد می شود که بدون حق، ادعای امامت می کند و به جعفر کذاب نامیده می شود . (100)
و در روایت دیگر، پس از ذکر مطلب فوق،آمده:
امام سجاد (ع) گریه شدید کرد، سپس فرمود: گوئی جعفر کذاب را می نگرم که طاغوت عصرش او را مأمور جستجوی ولی خدا ( حضرت مهدی ) نموده، او به جستجو می پردازد و از روی جهل به ولادت حضرت مهدی (عج) خود را وکیل برادرش بر حرم او وانمود می کند، در حالی که او حریص به قتل ولی خدا (حضرت مهدی - علیه السلام ) در صورت یافتن او است، به طمع آنکه میراث پدرش را تصاحب کند... (101)
جواب نامه حضرت مهدی (عج )
محدث بزرگ شیخ کلینی از اسحاق بن یعقوب نقل می کند توسط محمد بن عثمان بن عمری ( دومین نایب خاص امام زمان علیه السلام )، نامه ای مشتمل بر چند سؤال ( از جمله راجع به جعفر کذاب ) نوشتیم .
جواب نامه آمد، که در آن نوشته بود:
اما ما سألت عنه ارشذک الله و ثبتک و وقاک من امر المنکرین لی من اهل بیتنا و بنی عمنا، فاعلم انه لیس بین الله عزوجل و بین احد قرابة، و من انکرنی فلیس منی و سبیله سبیل ابن نوح، و اما سبیل عمی جعفر و ولده،فسبیل اخوة یوسف (ع)
: اما آنچه از آن پرسیده ای، خدا تو را هدایت کند و ثابت قدم نماید و تو را از شر آنانکه از خاندان ما و پسر عموهای ما مرا انکار کنند، حفظ نماید، بدان که بین خداوند و احدی، خویشاوندی نیست، و کسی که مرا انکار کند، از من نیست، و راه او راه پسر نوح (ع) است، و اما در مورد عمویم جعفر و فرزندانش، راه آنها همان راه برادران یوسف (ع) نسبت به یوسف (ع) است . (102)
کوتاه سخن آنکه: در نکوهش جعفر کذاب، روایات بسیار نقل شده، که در اینجا به همین مقدار کفایت می شود.
در پایان این قسمت، توجه شما را به روایت زیر جلب می کنیم: حضرت امام رضا (ع) فرمود:
من احب عاصیا فهو عاص، و من احب مطیعا فهو مطیع، و من اعان ظالما فهو ظالم، و من خذل عادلا فهو ظالم، انه لیس بین الله و بین احد قرابة و لا ینال احد ولایة الله الا بطاعة
: کسی که گنهکاری را دوست بدارد، خودش گنهکار است، و کسی که مطیع خدا را دوست بدارد، خودش مطیع است، کسی که ستمگری را کمک کند، خودش ستمگر است، و کسی که عادلی را به خودش واگذارد، ظالم است، همانا بین خدا و هیچکس، خویشی نیست، و هیچکس به ولایت خدا نمی رسد، مگر به وسیله اطاعت از او ، آنگاه فرمود: خداوند در قرآن ( آیه 101 تا 103 سوره مؤمنون ) می فرماید:
فاذا نفخ فی الصور فلا انساب بینهم یومئذ بینهم یومئذ و لا یتسائلون - فمن ثقلت موازینه فاولئک هم المفلحون - و من خفت موازینه فاولئک الذین خسروا انفسهم فی جهنم خالدون
: هنگامی که در صور ، دمیده شود، هیچ گونه نسبی میان آنها نخواهد بود، و از یکدیگر تقاضای کمک نمی کنند - کسانی که ترازوی (سنجش اعمال ) آنها سنگین است، آنان رستگارانند - و آنها که ترازوی عملشان سبک می باشد، کسانی هستند که سرمایه وجود خود را از دست داده و در دوزخ، جاودانه خواهند ماند . (103)
انگیزه انحراف بعضی از فرزندان امامان (ع)
اینک در اینجا این سؤال مطرح می شود: با اینکه امامان (ع) کمال دقت را در تربیت فرزندان خود داشتند، و تمام ارکان و اصول آموزش و پرورش را رعایت می نمودند، چرا بعضی از فرزندان یا فرزندزادگان آنها ( در حدود یک درصد آنها) منحرف وگمراه شدند؟
در پاسخ این سؤال
نخست باید توجه داشت، که حضرت نوح (ع) یکی از پیامبران اولوالعزم بود و حتما در تربیت فرزند، دقت داشت، ولی فرزندش کنعان فردی گمراه در آمد و حتی عذاب الهی را دید، در عین حال نبوت نوح (ع) را نپذیرفت . (104)
و همچنین حضرت یعقوب (ع)، یکی از پیامبران بزرگ بود، ولی فرزندانش تصمیم گرفتند، برادرشان یوسف (ع) را بکشند، و پدرشان را گمراه خواندند و...(105)
بنابراین، چنین موضوعی، در میان فرزندان پیامبران نیز بوده است .
اما انگیزه های انحراف فرزندان امامان (ع) را همانند انگیزه های
انحراف فرزندان پیامبران، در مجموع می توان در پنج موضوع خلاصه کرد:
1 - مادر ناباب 2 - حسادت 3 - حب جاه و مقام 4- پول پرستی 5 - همنشین بد .
توضیح آنکه:
1 - نقش مادر: گاهی پدر از هر جهت خوب است، ولی مادر دارای آن لیاقت و شایستگی نیست تا فرزند را بر اساس صحیح تربیت کند، مثلا پدر در مورد خوردن غذای حلال، بسیار مراقب است، ولی مادر چنین مراقبتی ندارد، پدر از نظر علمی و معنوی، در سطح عالی است و می تواند به حالات عرفانی ممتازی برسد، ولی مادر چنین ظرفیتی را ندارد، بلکه گاهی به عکس زمینه انحراف و سقوط، در مادر وجود دارد، بدون شک بر اساس قانون وراثت ، حالات پدر و مادر، به فرزندان انتقال می یابد، و آن دو در سطح زمینه و متقضی (نه علت )، در تکوین فرزند خود نقش فطری دارند.
بر همین اساس امامان (ع) سعی داشتند که با بانوان صالح و شجاع و وارسته ازدواج کنند، ولی گاهی اتفاق می افتاد که بانویی ناصالح مثل همسر نوح و لوط دو پیامبر خدا، همسر آنها گردد، و همچون جعده دختر اشعث که همسر امام حسن مجتبی شد، و هم او آن حضرت را مسموم کرد .
در درگیری جنگ جمل، امیرمؤمنان علی (ع) به پسرش محمد حنفیه فرمود: حمله کن!، و از آنجا که سپاه مخالف، در برابر محمد حنفیه تیراندازی می کردند، محمد منتظر ماند تا تیراندازی دشمن متوقف گردد، آنگاه حمله کند، سرانجام حمله کرد، ولی در برابر تیرها توقف کرد و از پیش روی باز ایستاد .
امام علی (ع) نزد او آمد .
فضربه بقائم سیفه و قال ادرکک عرق من امک
با قائمه شمشیرش بر او زد و به او فرمود: رگی (ارثی ) از مادرت به سراغ تو آمده است . (106)
2 - حسادت: یکی از خصال بسیار زشتی است که انسان را بی رحم و گمراه می کند، برادران یوسف، پیغمبرزاده بودند، دیدند پدرشان یعقوب به یوسف ( به خاطر لیاقتهایی که در چهره اش می دید ) بیشتر محبت می کند، حس حسادت آنها را بر آن داشت که حتی تصمیم گرفتند، یوسف را بکشند، سرانجام او را به چاه انداختند.
در روایت امام سجاد(ع) از زبان رسول خدا(ص) در مورد جعفر کذاب این جمله آمده است: و الحاسد لاخیه : او نسبت به برادرش امام حسن عسکری (ع) حسادت ورزید . (107)
و امام صادق (ع) به طور کلی فرمود:
لیس منا الا و له عدو من اهلبیته
: همه افراد خاندان ما، بدون استثناء، دشمنی در میان بستگان خود دارند .
شخصی پرسید: بنو الحسن لا یعرفون لمن الحق : فرزندان امام حسن (ع) [ اشاره به بعضی از نوادگان آن حضرت ] نمی شناسند که امامت از آن کیست؟
امام صادق (ع) در پاسخ فرمود:
بلی، و لکن یمنعهم الحسد : چرا، می شناسند، ولی خصلت حسادت، آنها را از پذیرفتن حق، باز می دارد . (108)
آری حسادت ، انسان را چنان در چنبره خود منحرف می کند که حتی پسر امام معصوم (ع)، را به گناه و ادعای باطل وا می دارد، از این رو، امیرمؤمنان علی (ع) در یکی از سخنان خود هشدار داد و فرمود:
الحسد رأس العیوب : حسادت سرچشمه زشتیها است . (109)
3 - جاه طلبی: یکی از عوامل انحراف، دلبستگی به مقام است که بسیاری را به ضلالت و انحراف کشانده است، و همین خصلت زشت حتی بعضی از امامزادگان را منحرف نمود .
عبدالله افطح پسر امام صادق (ع)، می دانست که پدرش فرموده: امام بعد از من موسی بن جعفر (ع) است ، ولی جاه طلبی باعث شد گفت: پسر بزرگتر من هستم، چرا من جانشین پدرم نباشم ، او چنین ادعایی کرد، ولی عمرش کوتاه شد و پس از هفتاد روز، بعد از پدر از دنیا رفت .
جعفر کذاب، نیز به خاطر حب مقام و ریاست، ادعا کرد که جانشین برادرش امام حسن عسکری (ع) است، و منکر وجود حضرت مهدی (عج ) شد، ولی عمر او نیز کوتاه شد، و در سن 45 سالگی در سال 271 هجری، با کمال سلامتی افتاد و مرد . (110)
این فرازهای تاریخی مایه عبرت است، که هر کس با رهبر حق، مخالفت کند، یا قطع رحم نماید، عمرش کوتاه خواهد شد .
4 - پول پرستی: در تاریخ، بسیار دیده شده که پول پرستی، افرادی را به سوی جنایات هولناک کشانده است، تا آنجا که برای جایزه، در بریدن سر امام حسین (ع) پیش دستی می کردند.
یکی از انگیزه های انحراف بعضی از امامزادگان، همین پول پرستی بود، با اینکه امامان (ع) به نکته ضعف آنها آگاه بودند، و به آنها از نظر مالی، کمک شایانی می نمودند، ولی در عین حال افزون طلبی، باعث شد که به خاطر پول، حتی دشمن را برای کشتن امام معصوم (ع) تحریک نمایند.
مانند: محمد بن اسماعیل بن امام صادق (ع) که به بغداد رفت و به هارون گفت: گمان نمی کردم که در روی زمین دو خلیفه باشد، تا اینکه دیدم مردم به عمویم موسی بن جعفر (ع) به عنوان خلافت سلام می کنند، او با همین بدگویی، هارون را بر ضد امام کاظم (ع) تحریک کرد، هارون صد هزار درهم برای او فرستاد، ولی او به زودی به بیماری ذبحه ( درد شدید گلو، شبیه دیفتری ) مبتلا شد حتی نتوانست یک درهم از آن را به مصرف برساند، و با کمال ذلت مرد . (111)
برادر او، علی بن اسماعیل نیز به همین گمراهی افتاد، امام کاظم (ع) می دانست که او پول پرست است، برای او سیصد دینار و چهار هزار درهم توسط برادرش محمد بن جعفر (ع) فرستاد، و برایش پیام داد که:
اجعل هذا فی جهازک و لا تؤتم ولدی
: این پول را به عنوان خرج سفر، با خود ببر، و فرزندانم را یتیم نکن .
در عین حال او نمک نشناسی کرد، و نزد هارون رفت، و به خاطر پول، هارون را بر ضد عمویش، تحریک نمود، به دستور هارون، دویست هزار درهم ، به او جایزه دادند، ولی طولی نکشید که او به بیماری خاصی مبتلا شد و روده هایش در بیت الخلاء از او دفع گردید، و در همانجا افتاد، اموالش را نزدش آوردند، گفت:
ما اصنع به و انا فی الموت : این پولها را چه کنم، با اینکه در حال جان کندن هستم . (112)
5 - همنشین بد: گاهی همه وسائل تربیت و اموری که در سازندگی انسان نقش دارند فراهم است، ولی همنشین بد، موجب انحراف می گردد، انحراف بعضی از فرزندان امامان (ع) به خاطر همنشین بد بوده است، به گفته سعدی:
پسر نوح با بدان بنشست - خاندان نبوتش گم شد
و به گفته شاعر دیگر:
تا توانی می گریز از یار بد - یار بد بدتر بود از مار بد
مار بد تنها تو را بر جان زند - یار بد بر جان و بر ایمان زند
در قرآن (آیه 28 و 29 فرقان ) می خوانیم: شخصی که بر اثر همنشینی با بدان، گمراه شده، در قیامت افسوس می خورد و می گوید:
یا ویلتی لم اتخذ فلانا خلیلا - لقد اضلنی عن الذکر بعد اذ جائنی و کان الشیطان للانسان خذولا
: ای وای بر من، کاش فلان (شخص گمراه ) را دوست خود نمی گرفتم - او مرا از یاد حق گمراه ساخت، پس از آنکه آگاهی به سوی من آمده بود، و شیطان همیشه انسان را از جاده راست، پرت می کند .
امیر مؤمنان علی (ع) فرمود:
ایاک و معاشرة الاشرار فانهم کالنار، مباشرتها تحرق : حتما از معاشرت با بدان دوری کن، چرا که آنها همانند آتش اند که نزدیک شدن به آن، می سوزاند . . (113)
عبدالله افطح فرزند امام صادق (ع) که قبلا از او یاد شد، فرزند ارشد امام صادق (ع) بود، ولی پس از امام صادق (ع) در برابر برادرش امام کاظم (ع) قد علم کرد، و ادعای امامت نمود و ... و عمرش کوتاه شد و مرد، در حالات او می نویسند با حشویه و مرجثه ، طرفداران دو مکتب انحرافی محشور بود، و سرانجام همنشینی با آنها، او را منحرف نمود، و عقیده او را فاسد کرد . (114)
سه نکته تکمیلی:
لازم به تذکر است که در اینجا به سه نکته به عنوان تکمیل بحث، توجه کنید.
1 - عواملی باعث می شود که گاه فرزند شخصیتی بزرگ، گمراه و پست گردد، و به عکس فرزند آدمی پست و گمراه، انسانی برازنده شود، این موضوعی است که در همه زمانها بوده و هست، زمینه ها و ریشه ها و غذاها و ... موجب چنین تفاوت خواهد شد، در آیه 27 سوره آل عمران می خوانیم:
و تخرج الحی من المیت و تخرج المیت من الحی
: خداوندا!تو زنده را از مرده خارج می سازی، و مرده را از زنده خارج می کنی .
یکی از تفاسیر این آیه این است که خداوند گاهی زندگان معنوی را از مردگان معنوی، و مردگان معنوی را از زندگان معنوی، خارج می سازد، یعنی افراد با ایمان را از افراد بی ایمان، و افراد بی ایمان را از افراد با ایمان،
بیرون می آورد .
چنانکه همین معنی در ضمن روایتی از رسول خدا (ص) نقل شده است.(115) اشاره به اینکه قانون وراثت ، یک قانون قطعی نیست، انسان کافرزاده می تواند با اراده قوی، راه خدا را بپیماید، و انسان مؤمن زاده، در صورت غفلت و غرور، دستخوش انحراف خواهد شد، بنابراین نه کافرزاده ها، مأیوس باشند، و نه مؤمن زاده ها مغرور!
2 - احترام به سادات، در جای خود لازم است، آنها از نسل پیامبرند و بوی پیامبر (ص) را می دهند، باید فوق العاده مورد احترام قرار گیرند، ولی در اسلام پیوند مکتبی بر پیوند نسبی بالاتر است، بر همین اساس، سلمان و بلال حبشی، در نزد پیامبر (ص) محترم و عزیز هستند، ولی ابولهب عموی پیامبر (ص) مورد لعن آن حضرت است .
امیر مؤمنان علی (ع) فرمود:
ان ولی محمد من اطاع الله و ان بعدت لحمته، و ان عدو محمد من عصی الله و ان قربت قرابته
: دوست محمد(ص) کسی است که از خدا اطاعت کند، هر چند پیوند نسبی او دور باشد، و دشمن محمد (ص) کسی است که از خدا اطاعت نکند، هر چند پیوند نسبی او نزدیک باشد . (116)
3 - برای حفظ نونهالان و جوانان، علاوه بر تربیت صحیح، لازم است که محیطها را سالم نگه داشت، و آنها را در محیطهای سالم قرار داد، و از همنشین های ناباب کنترل کرد .
همنشین بد، بلای بزرگ، و آفت بسیار زیانبخش است که اگر باغبان، هر چه در پرورش نهال خود، کوشش کند، هرگاه جلو بلا و آفت را نگیرد، تار و پود نهال او دستخوش خطر سقوط، قرار می گیرد، بنابراین از هر سو مراقب آفت همنشین بد بود، تا راه نفوذی برای او پیدا نشود .

اصل هشتم: خواب و تعبیر خواب در سیره امامان (ع)

اشاره:
یکی از امور بسیار مهم، در زندگی انسان، مسأله خواب، و خواب دیدن (رؤیا) و تعبیر خواب است، که همیشه از آغاز زندگی تا پایان عمر، همراه و پیوسته با انسان است، و دریای عمیقی در کنار انسان می باشد، بنابراین لازم است، در مورد آن، بی خبر نباشیم، و با آگاهی هایی که از طریق قرآن و روایات و سیره امامان (ع) و گفتار روانکاوان، به دست می آید، از آن بهره مند گردیم .
مسأله خواب و رؤیا ( خواب دیدن )، ریشه قرآنی، تاریخی و روایی و علمی دارد، و هرگز صحیح نیست که از کنار آن، بی تفاوت عبور کنیم، و اصولا خواب از نشانه های وجود خدا، و قدرت الهی است، و می توان از این طریق، به یکی از طرق خداشناسی، دست یافت، چنانکه در آیه 23 سوره روم می خوانیم:
و من آیاته منامکم باللیل و النهار ...
: و از نشانه های خدا، خواب شما در شب و روز است .
خواب یکی از نعمتها و موهبت های بزرگ الهی است، و ساختار وجود انسان و هر موجود زنده ای به گونه ای آفریده شده که الزاما نیاز به خواب دارد، و نیاز روح و جسم به خواب، به قدری زیاد است، که هیچ کس، هر قدر نیرومند باشد نمی تواند در برابر بی خوابی تحمل کند.

توجه به پنج موضوع درباره خواب و رؤیا

برای آنکه با بصیرت بیشتر، بحث خواب دیدن و تعبیر خواب از دیدگاه امامان (ع) را پی گیریم، در آغاز لازم است به چهار موضوع زیر توجه نمائیم:
1 - هیچ موجود زنده ای نمی تواند، بدون خواب به زندگی خود ادامه دهد، امام صادق (ع) فرمود:
ما من حی الا و هو ینام خلا الله عزوجل
: هر موجود زنده ای می خوابد، جز ذات پاک خدا . (117)
2 - خواب از نعمتهای مجهول است، آنگاه که از انسان گرفته شد، انسان به اهمیت آن پی می برد، آنانکه خواب ندارند و یا به عللی خوابشان اندک است، افرادی علیل، پژمرده و فرسوده هستند، خواب نعمت بزرگی برای تجدید قوا، و ذخیره نیرو و رفع خستگی سلولها در نتیجه تجدید نشاط و آمادگی برای تلاش مجدد خواهد بود .
خداوند در آیه 9 سوره نبأ به این موهبت اشاره کرده، می فرماید:
و جعلنا نومکم سباتا
وما خواب شما را مایه آرامشتان قرار دادیم
واژه سبات، از سبت، در لغت به معنی قاطع و سپس به معنی تعطیل کار آمده است، این تعبیر اشاره لطیفی به تعطیل قسمتهای قابل توجهی از فعالیتهای روحی و جسمی انسان در حال خواب می کند، که موجب بازسازی اعضاء خسته و فرسوده، و نشاط و تقویت و آرامش خواهد شد .
یکی از رزمندگان، بر اثر اصابت ترکش، به قسمتی از سرش، اصلا نمی خوابید و می گفت: رگ خوابم آسیب دیده، این آقا وقتی که شب می شد، شکنجه اش شروع می شد، تا صبح در رنج و عذاب بود.
خواب چیست؟: دانشمندان قدیم و جدید، درباره حقیقت آن، مطالب مختلف گفته اند .
ولی در فرهنگ قرآن، خواب یکنوع قبض روح (یکنوع مر! است،منتها مرگ ضعیف و کم رنگ، در قرآن، در آیه 412 سوره زمر می خوانیم:
الله یتوفی الانفس حین موتها و التی لم تمت فی منامها ...
: خداوند، ارواح را به هنگام مرگ، قبض می کند، و ارواحی را که نمرده اند نیز به هنگام خواب می گیرد.
از این آیه فهمیده می شود که؛ ارتباط روح با بدن، سه نوع است: 1 - ارتباط صد در صد (هنگام بیداری ) 2 - ارتباط ناقص و کم رنگ (هنگام خواب ) 3 - قطع ارتباط کامل (مرگ) بنابراین خواب، برادر مرگ است، و چهره ضعیف مرگ می باشد
4 - خوابهای گوناگون: از مجموع روایات، به دست می آید که خواب دیدن دارای اقسام و انواعی است، که خلاصه آن به صورت سه نوع در سخن رسول خدا(ص) آمده است آنجا که می فرماید:
الرؤیا ثلاثة: بشری من الله و تحزین من الشیطان و الذی یحدث به الانسان نفسه، فیراه فی منامه
: خواب دیدن بر سه گونه است: 1 - جنبه الهامی دارد و بشارتی از سوی خدا است . 2 - افکار ولگرد و آشفته شیطانی است . 3 - از اسرار نهانی انسان است که انسان آن را در خواب ( به صورت خود یا شکل دیگر ) می بیند(118) و در نقل دیگر آمده، امام صادق (ع) فرمود:
الرؤیا علی ثلاثة وجوه: بشارة من الله للمؤمن و تحذیر من الشیطان، و ضاضغاث احلام
: خواب دیدن بر سه گونه است: 1 - بشارتی از خدا برای مؤمن 2 - و هشدار تلقیناتی از طرف شیطان 3 - و خوابهای آشفته و پریشان . (119)
امام صادق (ع) به شاگرد هوشمندش مفضل فرمود: ای مفضل،
درباره خواب دیدن ها بیندیش، خداوند راست و دروغ آن را با هم در آمیخته، چرا که اگر همه آن خواب دیدنها، راست باشد، همه انسانها (که خواب می بینند ) پیامبر خواهند شد، و اگر همه دروغ باشد، بیهوده و بی فایده خواهد گردید، بنابراین گاهی راست است و گاهی بی پایه، در نتیجه مردم از خوابهایی که می بینند در مصالح خود به وسیله آنها هدایت شده و بهره مند می گردند، و یا به زیان موضوعی پی برده و از آن دوری می کنند، و بسیاری از خواب دیدنها، دروغ است، تا مردم اعتماد کامل به آنها ننمایند . (120)
5 - اصل خواب دیدن و تعبیر خواب از نظر قرآن و روایات، یک موضوع مسلم و غیر قابل انکار است، منتها بخشی از خوابها بی اساس و پوچ است و خوابهای آشفته و شیطانی است، و بخش دیگر، خوابهای صحیح و دارای تعبیر می باشد .
رسول خدا (ص) فرمود:
من لم یؤمن بالرؤیا الصادقة فانه لم یؤمن بالله و رسوله
: کسی که صحت خواب دیدنهای راست را باور نکند، به خدا و رسول خدا (ص) ایمان نیاورده است . (121)