فهرست کتاب


فرازهای برجسته از سیره امامان شیعه (ع) جلد دوم

محمد تقی عبدوس و محمد محمدی اشتهاردی

نظارت دقیق امامان (ع) در مورد تربیت فرزندان خود

امامان (ع) پس از رعایت اصول تربیت، نظارت دقیق و مداوم در مورد فرزندان خود داشتند، و سعی وافر داشتند تا آنها را متدین، متعهد و انقلابی پرورش دهند، برای تحصیل چنین آثار، هرگز نسبت به آنها بی تفاوت نبودند.
در وهله اول: با آنها دوست و رفیق بودند، و با کمال محبت با آنها رفتار می نمودند، یار و یاور آنها بودند، و در دشواری ها دست آنها را می گرفتند .
رسول اکرم (ص) فرمود:
رحم الله عبدا اعان ولده علی بره بالاحسان الیه و التألف له و تعلیمه و تأدیبه
: خداوند رحمت کند بنده ای را که فرزندش را بر نیکی و سعادتش یاری کند به اینکه به او احسان نماید و با او رفتار دوستانه داشته باشد، و به آموزش و پرورش او بپردازد . (48)
مردی به محضر رسول خدا (ص) آمد و گفت ما قبلت صبیا: من هرگز کودکی را نبوسیده ام ، وقتی که رفت، رسول خدا(ص) فرمود:
هذا رجل عندی انه من اهل النار : این مردی است که در نزد من، از اهل دوزخ است . (49)
در وهله دوم: امامان (ع) در مسیر تربیت فرزند، هرگز آنها را تحقیر نمی کردند، بلکه به آنها شخصیت می دادند، غریزه رشد جویی آنها را سرکوب نمی نمودند، و از هر گونه کاری که موجب عقده حقارت فرزند می شد، دوری می نمودند، زیرا می دانستند که هر کس برای خود شخصیتی قائل نیست به هر انحراف و گناهی دست می زند، از سوی دیگر اگر کسی در خود احساس شخصیت کند، آن را با گناه، نابود نمی کند، چنانکه امیرمؤمنان علی (ع) فرمود:
من کرمت علیه نفسه لم یهنها بالمعصیة: کسی که خود را گرامی می دارد، آن را با گناه، خوار نکند . (50)
در وهله سوم: همواره فرزندان خود را نصیحت و امر به معروف و نهی از منکر می کردند، و در این راستا، اصرار داشتند و از هر فرصتی اذهان صاف فرزندانشان را با حکمت، و مطالب سازنده و عمیق باور می نمودند .
امامان (ع) همچون لقمان حکیم، که گوش جان فرزند عزیزش را با حکمت های ژرف می نواخت، و مکرر با تعبیر لطیف: یا بنی (ای پسر جانم ) با کمال محبت، فرزندش را نصیحت می نمود (51) همواره با ندای: یا بنی، یا بنی، با جلب عواطف فرزند، باران نصیحت خود را بر صفحه آماده قلب فرزندشان فرو می آوردند . چنانکه امام علی (ع) در یک نامه اندرز خود به امام حسن (ع) ده بار، می فرماید: یا بنی (ای پسر جانم ) (52)
و در فرازی از آن می فرماید:
فبادرتک بالادب قبل ان یقسو قلبک و یشتغل لبک
: من در تربیت و تأدیب تو، قبل از آنکه قلبت سخت شود و عقل و فکرت به امور دیگر سرگرم گردد، پیشی گرفته ام . (53)
و امام حسین (ع) به معلم فرزندش به نام عبدالرحمن سلمی که سوره حمد را به فرزندش آموخته بود، و اندکی او را تعلیم و تربیت نموده بود، هزار دینار جایزه داد و دهان او را پر از گوهر نمود، شخصی به آن حضرت گفت:
آنهمه جایزه دادی؟!، امام حسین در پاسخ فرمود:
و این یقع هذا من عطائه : این مبلغ اندک از کجا ارزش تعلیم او را جبران می کند؟! (54)
نتیجه اینکه، تبلیغات و نصایح منطقی و مهرانگیز، قطعا اثر بخش است، و از ارکان اصلی تربیت می باشد، و امامان (ع) از این عامل در پاکسازی و بهسازی فرزندان خود، کمال استفاده را کردند . (55)
و همچنین امامان (ع) در تربیت فرزند، غذای پاک به آنها می دادند، آنها را در اتخاذ دوست و رفیق کنترل می نمودند، و از رفتن به محیط فاسد بر حذر می داشتند، و به طور کلی، همه عوامل زمینه ساز تربیت و تکامل فرزند را فراهم نموده، و از هر گونه عوامل ضد تکامل جلوگیری می نمودند .
بر همین اساس، فرزندان امامان (ع) 99 درصد، انسانهای برازنده، پرهیزکار، دانشمند، مبارز، انقلابی، وارسته، شجاع، سخاوتمند و خوش اخلاق، بار آمدند، و در زندگی، خلف صالح، و آئینه جمال و کمال پدران پاک خود بودند، و قدم به جای قدم آنها نهادند.

نگاهی بر زندگی نورانی امامزادگان (ع)

پس از امامان (ع)، هیچگاه نباید نقش امامزادگان را در تحکیم و گسترش دین فراموش کرد، و هیچکس بعد از پیامبر (ص) و امامان (ع)، مانند امامزادگان بر گردن ما حق ندارند.
قهرمانان برجسته از یاران امام حسین (ع) که سخاوتمندانه در راه اسلام، شهد شهادت نوشیدند، امامزاده بودند، مانند:
حضرت عباس (ع) و سه برادرش عون و عثمان و عبدالله (ع)، و مانند علی اکبر و فرزندان امام حسن (ع) و نواده های انقلابی او، و زید بن امام سجاد، و فرزند او یحیی بن زید و شهدای فخ به سرداری حسین بن علی فرزند حسن مثلث و دهها امامزاده دیگر، که تا سر حد شهادت، به حمایت از آئین اسلام پرداختند، که نمونه هایی از نهضتهای آنها را خاطر نشان خواهیم کرد .
این آثار درخشان و پرباری که از امامزادگان (ع) بروز کرد، نتیجه تعلیم و تربیت صحیح امامان بود که چنان گنجینه ها و ذخیره های بزرگ و گرانبهایی را به جامعه اهداء نمود .
حضرت علی اکبر (ع) یک نفر امامزاده است، ولی در مکتب امام حسین (ع) به درجه عالی کمال رسیده، که امام حسین (ع) او را چنین تمجید می کند:
اشبه الناس خلقا و خلقا و منطقا برسول الله
: علی اکبر (ع) شبیه ترین انسانها از نظر جمال و کمال و منطق، به رسول خدا (ص) است . (56)
حضرت عباس (ع) یک امامزاده است، ولی آنچنان در جهان درخشید و جهاد و ایثار کرد، که امام حسین (ع) وقتی که به بالین پیکر خونین و مطهرش در روز عاشورا آمد، فرمود:
جزاک الله خیر یا اخی، لقد جاهدت فی الله حق جهاده : ای برادر!خداوند پاداش خیر به تو عنایت فرماید، تو حقیقت جهاد را به طور کامل انجام دادی (57)
تجزیه و تحلیلی پیرامون قیام امامزادگان
از متون تاریخ و روایات فهمیده می شود که از عصر امام باقر (ع) تا عصر امام هادی (ع)، امامزادگان بسیاری که دست پرورده امامان (ع) بودند، در برابر طاغوتهای اموی و عباسی، قیام کرده اند .
محدث و تحلیل گر بزرگ، ابوالفرج اصفهانی، در کتاب مقاتل الطالبین شرح حال 216 امام زاده را که به شهادت رسیده اند، ذکر کرده، قیام علویان، و نوادگان امام حسن مجتبی (ع) و ... در عصر و حکومت هشام بن عبدالملک (دهمین خلیفه اموی ) تا عصر متوکل ( دهمین خلیفه عباسی )، یعنی در قرن دوم و سوم و چهارم هجرت، سراسر تاریخ آن اعصار را پر کرده است، و همواره زندانها پر از علویان آزاده و انقلابی بوده اند ،
امامان شیعه (ع) همه این قیامها را تأیید می کردند، جز در موارد اندکی که رهبران قیام، مردم را به سوی خود دعوت می کردند، امامان شیعه (ع) در این موارد به خاطر اینکه انگیزه قیام را قبول نداشتند، آن قیامها را تأیید نمی نمودند .
ولی اکثر قیامهای آل علی (ع) و سادات را تأیید می نمودند .
پاسخ به دو سؤال
در اینجا این دو سؤال مطرح است:
نخست اینکه: امامان (ع) مانند امام باقر (ع)، امام صادق (ع)، امام کاظم (ع)، امام رضا(ع) و امام جواد (ع) در قیامهای علویان و سادات، به طور مستقیم شرکت نمی نمودند؟!
دوم اینکه: چرا در بعضی از موارد، آنها را منع می نمودند، و با تعبیراتی مانند اینکه: کشته می شوید، قیامتان به نتیجه نمی رسد و ... با آنها برخورد می نمودند؟
پاسخ اینکه: در مورد سؤال اول، امامان (ع) می دانستند که این قیامها به پیروزی نمی رسد و سران قیام کشته خواهند شد، ولی اصل قیام را برای کنترل گستاخی حاکمان طاغوتی، مفید می دانستند، اگر خودشان مستقیم شرکت می کردند، کشته می شدند، در نتیجه رهبری فکری و سیاسی جامعه شیعه که در دست آنها بود، و آنها محور رهبری بود، از دست می رفت، با توجه به اینکه اگر ستاد مرکزی رهبری متلاشی می شد، پشتوانه قیام علویان نابود می گردید، و ضربه معنوی سختی بر آنها وارد می شد .
از این رو برای حفظ محور، امامان (ع) به طور مستقیم شرکت نمی نمودند .
و در مورد سؤال دوم، منع امامان (ع) که در آن مواردی که انگیزه های قیامها، درست بود، به خاطر آن نبود که اصل قیامها، نادرست است و هیچگونه فایده ندارد، بلکه به عنوان دلسوزی بود که این قیامها در ظاهر شکست می خورد و رهبران قیام کشته خواهند شد، از این رو مخفیانه، با تعبیرات گوناگون، همین قیامها را تأیید می نمودند، مگر در آن مواردی که رهبر قیام، مردم را به سوی خود دعوت می کرد.
اکنون برای روشن شدن مطلب، در اینجا به ذکر چند نمونه از قیامهای علویان و سادات و امامزادگان می پردازیم:
قیام خونین زید بن امام سجاد (ع)
امام سجاد (ع) پانزده فرزند داشت، در میان آنها بعد از امام باقر (ع)، هیچکدام در مقام مانند زید بن علی (ع) نبودند که بر ضد حکومت طاغوتی هشام بن عبدالملک ، قیام کرد و با یارانش به شهادت رسید ).
شیخ مفید (ره) در کتاب ارشاد در شأن زید می گوید:
و کان زید علی بن الحسین (ع) عین اخوته بعد ابی جعفر (ع) و افضلهم، و کان عابدا، ورعا، فقیها، سخیا شجاعا، و ظهر بالسیف یأمر بالمعروف و ینهی عن المنکر و یطلب بثارات الحسین (ع)
: زید بن علی (ع) پس از امام باقر (ع)، شریفترین و برترین برادران آن حضرت بود، او مردی عابد، پرهیزکار، فقیه، سخاوتمند و شجاع بود، و برای اجرای امر به معروف و نهی از منکر و خونخواهی حسین (ع)، با شمشیر خروج کرد او در روز دوشنبه دوم ماه صفر سال 120 ه.ق در سن 42 سالگی به شهادت رسید . (58)
سپس به سند خود از جارود بن منذر نقل می کند که گفت: وارد مدینه شدم، از هر کس در مورد زید بن علی (ع) سؤال می کردم،در پاسخ می گفت:
ذاک حلیف القرآن : زید همواره با قرآن است و از آن جدا نمی گردد. (59)
به هر حال امامان (ع) گرچه به طور مستقیم در قیام زید شرکت نکردند، ولی با تعبیرات مختلف، او و قیام او را تأیید می نمودند، به عنوان نمونه:
روزی امام باقر (ع) به برادرش زید نگاه کرد و فرمود:
هذا سید اهلبیتی و الطالب باوتارهم
: این شخص سرور دودمان من و خونخواه آنها است .
سپس فرمود: لقد انجبت ام ولدتک یا زید
: حقا آن مادری که تو را زائید، دارای نجابت و اصالت بود . (60)
نیز می فرمود: اللهم اشدد ازری بزید : خدایا پشتم را به وسیله زید، محکم گردان .
و روزی زید به حضور امام باقر (ع) آمد، امام باقر (ع) این آیه را خواند:
یا ایها الذین آمنوا کونوا قوامین بالقسط شهداء لله : ای کسانی که ایمان آورده اید، نگهبان عدالت باشید و برای خدا گواهی دهید. (نساء - 134 )
سپس به زید رو کرد و فرمود:
انت و الله یا زید من اهل ذلک
: سوگند به خدای زید، تو مصداق این آیه هستی . (61)
امام صادق (ع) فرمود:
ان زیدا کان عالما، و کان صدوقا، و لم یدعکم الی نفسه، و انما دعاکم الی الرضا من آل محمد، و لو ظفر لو فی بما دعاکم الیه
: همانا زید، مردی عالم و راستگو بود، و شما را به سوی خودش دعوت نمی کرد، بلکه شما را به راهی که مورد رضایت آل محمد (ص) است فرا می خواند، و اگر او پیروز می شد، به وعده خود، وفا می نمود . (62)
و در سخن دیگر فرمود: اما الباکی علی زید فمعه فی الجنة، اما الشامت فشریک فی دمه
: آن کس که در سوگ زید گریست، همراه او در بهشت است و آن کس که (قیام ) او را سرزنش کرد، در خون او شریک است . (63)
شیخ مفید در ارشاد می نویسد: هنگامی که زید کشته شد، امام صادق (ع) بسیار غمگین گردید، و از مال خود هزار دینار میان خانواده های پیروان زید که با او کشته شده بودند پخش کرد . (64)
امام رضا (ع) در ضمن گفتاری به مأمون فرمود: زید بن علی (ع) را به زید النار برادرم تشبیه نکن، زید بن علی (ع) از علمای آل محمد (ص) بود، و برای خدا خشم کرد و با دشمنان جنگید تا در راه خدا کشته شد، پدرم فرمود: از پدرم جعفر بن محمد (امام صادق ع ) شنیدم که در شأن زید امام سجاد (ع) فرمود:
رحم الله عمی زیدا انه دعا الی الرضا من آل محمد، و لو ظفر لو فی بما دعا الیه
: خداوند عمویم زید را رحمت کند، او مردم را ( در قیام خود) به سوی خشنودی (امام ) آل محمد (ص) دعوت می کرد، اگر پیروز می شد به این دعوت وفا می نمود ( و امامت امامان معصوم را می پذیرفت ) .
و در پایان، حضرت رضا (ع) فرمود:
و کان زید و الله ممن خوطب بهذه الآیة : و جاهدوا فی الله حق جهاده هو اجتباکم
: سوگند به خدا، زید از کسانی بود که مورد خطاب این آیه ( و مشمول آن ) شد، که خداوند ( در سوره حج آیه 78 ) می فرماید: و در راه خدا جهاد کنید و حق جهادش را ادا نمائید، او شما را برگزید . (65)
امامان شیعه (ع) به رهبران قیام، تذکر می دادند که در ظاهر موفق نخواهند شد و شکست می خوردند، در عین حال قیام آنها را تأیید می نمودند، زیرا همین قیامهای ناکام، دارای فوائدی بود، مثلا در مورد زید بن امام سجاد (ع) روایت شده؛ او به حضور برادرزاده اش امام صادق (ع) آمد و در مورد قیام خود به مشورت پرداخت، امام صادق (ع) به او فرمود: یا عم ان رضیت ان تکون المقتول المصلوب بالکناسة فشأنک
: ای عمو!اگر راضی هستی که در محله کناسه کوفه، کشته شوی و به دار آویخته گردی، اختیار با خودت است .
وقتی که زید از حضور امام صادق (ع) رفت، امام صادق (ع) فرمود:
ویل لمن سمع و اعیته فلم یجبه : وای بر کسی که صدای کمک خواهی زید را بشنود، ولی جواب مثبت به او ندهد . (66)
لازم به تذکر است که درباره زید بن امام سجاد (ع)، روایات ذم نیز نقل شده، ولی محققین علمای اسلام قسمتی از آن روایات را از نظر سند مردود شمرده اند، و قسمتی را بر اساس تقیه دانسته اند .
مرجع فقید حضرت آیت الله العظمی خوئی (ره ) در کتاب ارزشمند معجم رجال الحدیث الشیعه در شرح حال زید بن علی که روایت کننده روایات بسیار است، به ذکر نه روایت که بیانگر بد گویی از زید است پرداخته، و سپس همه آنها را از نظر سند، و یکی از آنها را از نظر دلالت رد کرده است (67)
شهادت جانسوز زید، و سوزاندن پیکر پاک او
از گفتنیها اینکه: زید، هدف خود از قیام را چنین تبیین می کرد لو ددت انی احرق بالنار و ان الله اصلح لهذه الامة امرها
: دوست دارم که با آتش سوزانده گردم و خداوند امور مسلمانان را اصلاح کند .
زید در ماه شوال سال 120 یا 119 هجری، در کوفه از شیعیان بیعت گرفت، لیست آنها را از پانزده هزار تا 80 هزار نفر نوشته اند ولی وقتی که جنگ شروع شد و لشکر هشام بن عبدالملک در اطراف کوفه وارد جنگ شد، کوفیان بی وفا، اطراف زید را خالی کردند به طوری که از آن همه بیعت کننده، تنها پانصد یا سیصد نفر باقی ماندند.
زید با همان یاران اندک به جنگ ادامه داد، تا اینکه از ناحیه دشمن، تیری بر پیشانی او خورد، و فرو رفت که از پای درآمد، او را به خانه یکی از یاران بردند و در آنجا روز جمعه سوم ماه صفر به شهادت رسید .
جسد مطهر زید را که یارانش در محلی خفی، به خاک سپرده بودند، دشمن پیدا کرد و از قبر بیرون آورد و سر از بدنش جدا نمود و به مدینه فرستاد، پیکر بی سرش را به دار آویخت و مدت طولانی که از یک سال تا شش سال نوشته اند، بر دار آویزان بود، سپس ولید بن یزید (یازدهمین طاغوت اموی ) دستور داد بدن خشکیده او را از دار گرفته و با آتش سوزاندند، اکنون بارگاهی که در محل سوزاندن پیکر مطهر زید بنا شده، در حدود شش فرسخی نجف اشرف، در بیابان قرار دارد که زیارتگاه شیعیان است . (68)
قیام یحیی بن زید و عیسی بن زید دو نمونه دیگر از شورشهای امامزادگان از آل حسین (ع) بر ضد طاغوتیان عصر خود است، که برای رعایت اختصار، از ذکر آنها در اینجا خودداری شد .
قیامهای خونین آل حسن (ع)
منصور دوانیقی، دومین خلیفه و طاغوت عباسی، پس از مرگ سفاح ( در ذیحجه 132 ه.ق) به خلافت رسید و مدت 22 سال خلافت کرد، در این مدت، جنایات هولناکی انجام داد، امامزادگان غیور و با شهامت، از هر گوشه بر ضد او قیام و شورش نمودند، او بسیاری از آنها را با سخت ترین شکنجه ها به شهادت رسانید.
افراد برجسته ای که از آل ابوطالب بودند و منصور آنها را کشت بیشتر آنها از فرزندان و فرزندزادگان حسن بن امام حسن مجتبی (ع) معروف به حسن مثنی ، و فرزندان و فرزندزادگان زید بن امام حسن بودند مانند:
1 - عبدالله محض، فرزند حسن مثنی، ( که به خاطر آنکه هم پدرش، و هم مادرش فاطمه بنت الحسین، سید بودند، او را سید محض (خالص ) خواندند ).
2 - محمد بن عبدالله محض ( معروف به نفس زکیه ) .
3 - حسن مثلث، فرزند حسن مثنی ( که در زندان کوفه به شهادت رسید ) .
4 - ابراهیم فرزند عبدالله محض .
5 و 6 و 7 - علی و عبدالله و عباس، پسران حسن مثلث (ع) .
9 و 10 - علی و عبدالله اشتر، پسران نفس زکیه (محمد بن عبدالله ) .
11 - علی بن حسن بن زید بن امام حسن (ع) .
و سادات بسیار دیگر از آل حسن (ع) . (69)
نمونه ای از شکنجه ها و قساوت منصور دوانیقی
دژخیمان منصور، عبدالله اشتر فرزند نفس زکیه را در بلاد هند دستگیر کرده و سرش را از بدن جدا نمودند و برای منصور فرستادند .
منصور دستور داد موسی پسر عبدالله محض را دستگیر کردند و هزار تازیانه بر بدن او زدند . (70)
هنگامی که منصور دوانیقی، شهر بغداد را می ساخت، دستور داده بود که دژخیمانش، سادات علوی را در هر جا یافتند، دستگیر کرده، و دستگیرشدگان را در لابلای ستونهای ساختمانهای بغداد قرار دهند، روزی یکی از سادات را که نوجوانی زیبا روی از فرزند زادگان امام حسن مجتبی (ع) بود دستگیر کردند، و او را به بناء تحویل دادند تا او را در میان آجر و گل ستون ساختمان بگذارد، و جاسوسی مورد اطمینان بر او گماشتند تا او تخلف نکند.
بناء از ترس خود، آن نوجوان را در میان ستون قرار داد، ولی دلش به حال او سوخت، در آن ستون سوراخی باقی گذاشت، تا راه تنفس آن نوجوان، مسدود نشود، و آهسته به آن نوجوان گفت: ناراحت نباش، صبر کن، من در فرصت مناسب تو را از داخل این ستون خارج خواهم ساخت .
آن بناء، نیمه های شب، در تاریکی آن نوجوان را از میان ستون بیرون آورد، و به نوجوان گفت، تو را آزاد می کنم برو، و خود را پنهان کن، و مواظب باش که خون من و کارگرهای زیر دست من ریخته نشود، من تو را در تاریکی نجات دادم، تا مبادا جدت رسول خدا (ص) در روز قیامت، مرا در پیشگاه خدا بازخواست کند، سپس آن بناء به وسیله ابزار بنایی، موی سر آن نوجوان را تراشید، و آنگاه به او گفت: برو و خود را پنهان کن و نزد مادرت مراجعت نکن که به دام مأمورین منصور بیفتی .
نوجوان گفت: اگر مادرم از ماجرای نجات من آگاه شود، خاطرش آرام می گیرد و بی تابی و گریه زیاد نخواهد کرد، در این صورت دلیلی ندارد که نزد مادرم باز گردم ( تو جریان را به مادرم گزارش کن ) .
آن نوجوان از آنجا گریخت و غایب شد، و معلوم نشد که به کجا رفت .
بناء می گوید: آن نوجوان علوی، آدرس خانه مادرش را به من داده بود، و موی سرش را به عنوان نشانی، به من سپرده بود، طبق آن آدرس، به سوی خانه مادرش حرکت کردم، وقتی به نزدیک خانه رسیدم، زمزمه گریه و ناله ای مانند زمزمه زنبور، شنیدم، فهمیدم که این گریه، از مادر همان نوجوان است، نزد او رفتم و خود را معرفی کردم و ماجرا را به او گفتم، و موی سر پسرش را به او دادم، سپس از خانه او بیرون آمده و بازگشتم . (71)
مبارزات قهرمانانه حسین فرزند علی بن حسن مثلث
از مردان بزرگ و با شهامتی که تاریخ آفرید و با فداکاری های خود به طور عجیبی پرچم مخالفت با حکومت ستمگرانه بنی عباس برافراشت، حسین شهید فخ است که او را به خاطر اینکه در سرزمین فخ (72) مردان جنگید تا شهید شد، شهید فخ می خوانند .
نهضت او آن چنان جهانی و چشمگیر بود که به نقل ابونصر بخاری؛ امام جواد (ع) فرمود برای ما اهلبیت، بعد از کربلا قتلگاهی بزرگتر از فخ دیده نشده است .
جهت دیگر شباهت شهدای فخ با شهدای کربلا اینکه، بدنهای قطعه قطعه شده شهدای فخ نیز سه روز روی خاکها افتاده بود و آنها را دفن نکردند .
مجاهدات قهرمانانه حسین و شهیدان فخ که در برابر ظلم و ستم نبرد سرسختانه کردند و به شهادت رسیدند، براستی شگفت است .
خون پیامبر (ص) در رگهای آنها می جوشید، آنها هیچگاه حاضر نمی شدند که بیدادگریی ها و جنایات بنی عباس را ببینند و خاموش بنشینند، زندگی مرفه و علاقه و احترام مردم آنها را راضی نمی کرد و پیوسته سیاه چالهای زندان و زنجیرهای شکنجه؛ آشنای صمیمی و یار پنهانی آنها بود.
در روزگاری که حکومتهای بنی امیه و بنی عباس در قصرهای خود در کنار شراب و نوازندگان به شهوت پرستی و عیش و نوش می گذراندند، خاندان پیامبر (ص) به جرم رشادت و نهضت بر ضد آنها به خاطر مردم مظلوم و ستمدیده، و مطالبه حقوق مردم، زندان و مرگ را بر می گزیدند، و چقدر در این راه خشنود بودند، در زندانها همانند وقتهای دیگر به عبادت خدا و ستایش او می پرداختند؛ و لبهای پاکشان به ذکر خدا در حرکت، و قلبهای زنده و پر تپش آنها از عشق خدا موج می زد و خاطره های فداکاری پدرانشان همواره در دلشان زنده بود .
آغاز و انجام نهضت حسین (شهید فخ )
هر سال تعداد نسبتا زیادی از شیعیان از شهرهای خود عازم حج خانه خدا می شدند و نخست سر راه خود چند روزی در مدینه می ماندند در سال 169 هجری وقتی که هفتاد نفر از آنها وارد مدینه شدند؛ در این چند روزی که در آنجا بودند، با علویان؛ مخصوصا با حسین بن علی (شهید فخ ) در تماس بودند، تماس آنها را با علویان؛ به والی مدینه عبدالعزیز گزارش دادند، او پس از اطلاع از این تماس، احساس خطر کرد و لحظه به لحظه بر شدت فشار و شکنجه بر آنها افزود ، و از راههای مختلف آنها را تحت آزار قرار داد .
ولی چون ترس و زبونی در قاموس علویین وجود نداشت، پایمردی و رشادت و دلاوری آنها نیز لحظه به لحظه افزوده می شد؛ مردم آنچنان در خفقان و اختناق به سر می بردند که هر لحظه انتظار می رفت، انقلاب خونینی در مدینه رخ دهد.
آری مدینه در تب انقلاب می سوخت از یک طرف نوکران و چاکران خلیفه سخت در تلاشند تا آل پیامبر (ص) را یکسره از میان بردارند و شکنجه گاهها از فرزندان پیامبر مالامال است، از سوی دیگر باقیمانده علویان می کوشند تا حکومت مدینه را ساقط کنند؛ پشتوانه دودمان پیامبر (ص) دلهای مردم و رشادت و شجاعت آنها است، 23 نفر از آل علی (ع) و عده ای از شیعیان به گرد هم آمده، انقلاب آغاز شد، و شهر مدینه را در تصرف گرفتند .
رهبر انقلاب، آزادمرد مجاهد و پاک نهاد، حسین بن علی (شهید فخ ) است؛ و از جبین او نور رهبری و روشن بینی مشاهده شده او رسما از فرصت استفاده کرده و به تنظیم سپاه پرداخت .
پس از نماز به منبر رفت و پس از ستایش خدا، مردم را به کمک و فداکاری دعوت کرد و اعلام داشت که من فرزند رسول خدا، بر جایگاه رسول خدا و در حرم رسول خدا، شما را به راه و روش پیامبر و اطاعت و فرمانبری خدا و به آنچه که مایه خشنودی آل محمد (ص) است می خوانم، خواسته من عمل به کتاب خدا(قرآن ) و سنت پیامبر (ص) و رعایت عدالت و برابری در میان مسلمین است .
والی مدینه از ترس جان خود از مدینه گریخته بود، و تمام تلاشهای حسین؛ مو به مو برای هادی عباسی گزارش می شد، هادی عباسی سپاه مجهزی را در موسم حج به فرماندهی محمد بن مسلم به سوی مکه بسیج نمود.
حسین نیز در مدینه با سیصد نفر از همدستانش به قصد حج از مدینه عازم مکه شدند، هنوز به مکه نرسیده بودند که در یک فرسخی مکه در بیابان فخ لشکر مجهز هادی عباسی، جلو آنها را گرفت.
حسین به صف آرائی سپاه خود پرداخت و آماده جنگ شد، و مردم را با بیان دلنشین به کمک دعوت کرد، طولی نکشید که نائره جنگ شعله ور شد و برق شمشیر حسین از هر سو دشمن را تحت الشعاع قرار داد .
دشمن سفاک عده ای از یاران حسین را اسیر کرد و جمعی را کشت و بیش از صد سر از بدن کشته شدگان را جدا کرده همراه اسیران نزد هادی عباسی فرستاد، هادی دستور داد همه اسیران را گردن زدند.
دشمن نه تنها از خود دودمان پیامبر (ص) وحشت داشت، بلکه از خانه های آنها و از خشت و گلی که به آنها انتساب داشت نیز در هراس بود، زیرا آنها نیز یاد و نام مردانگی و شهامت آن مردان آزاده را در خاطره ها مجسم می کردند؛ از این رو باید آن خانه ها نیز ویران گردد.
لذا والی مدینه (عبدالعزیز ) پس از شنیدن شهادت حسین و یارانش دستور داد خانه های حسین و خویشان او را آتش زدند و اموالشان را به غارت بردند!(73)
قبلا در اصل سیاست تأیید امام صادق (ع) و امام کاظم (ع) و امام جواد (ع) را در مورد قیام قهرمانانه حسین بن علی (شهید فخ ) ذکر کردیم، دیگر در اینجا تکرار نمی کنیم .
نتیجه اینکه: امامزادگان که شاگردان و تربیت شدگان امامان شیعه (ع) بودند، این گونه در راه دفاع از حریم اسلام، در صحنه حضور داشتند، و با شهامتی بی نظیر با طاغوت عصر خود پیکار کردند.
نگاهی به عصر متوکل عباسی
در عصر متوکل (دهمین خلیفه عباسی ) نیز مبارزه و پیکار آل علی (ع) با او ادامه داشت، و او با شدیدترین برخوردها و شکنجه ها به آنها ستم می کرد، و آنها را می کشت و یا در بدر می نمود .
یکی از کارهای متوکل این بود که دستور داد شدیدا از کمک مالی به آل علی (ع) جلوگیری گردد، و آنها را در محاصره اقتصادی سختی قرار داد، این دستور طول کشید به طوری که لباسهای بانوان علوی کهنه و پاره شده بود و یک لباس درست نداشتند که با آن نماز بخوانند، تنها یک پیراهن سالم وجود داشت که آنها به نوبت می پوشیدند و با آن نماز می خواندند، سپس آن را از تن بیرون آورده و خود به نخ ریسی، مشغول می شدند، آنها با همین سختی و گرفتاری طاقت فرسا به زندگی خود ادامه دادند تا متوکل از دنیا رفت، و منتصر بر مسند خلافت نشست، و این دشواری را از آنها بر طرف کرد . (74)
لازم به تذکر است که شاگردان و تربیت شدگان امامان (ع) از غیر امامزادگان نیز افرادی غیور، با شهامت، فداکار، وارسته و پر صلابت بودند و هرگز تن به ذلت تسلیم در برابر طاغوتها ندادند، بلکه با شجاعتی بی نظیر در برابر آنها مقاومت می کردند، به عنوان نمونه، یکی از آنها (ابن سکیت اهوازی )، عالم و ادیب بزرگ شیعه، برخاسته از مکتب امام هادی (ع) است، مدتی متوکل عباسی، او را معلم فرزندان خود المعتز و المؤید نموده بود، روزی مجلس جشن متوکل، پر از جمعیت بود، متوکل نیز حضور داشت، به ابن سکیت رو کرد و گفت: این دو پسرم را بیشتر دوست داری یا حسن و حسین (ع) فرزندان علی بن ابیطالب (ع) را؟
و الله ان قنبرا خادم علی علیه السلام خیر منک و من ابنیک
: سوگند به خدا، قنبر غلام علی (ع) از تو و از پسران تو برترند ، یعنی چرا پسرانت را با پسران علی (ع) می سنجی، با اینکه غلام علی (ع) برتر از شما است؟ .
متوکل مغرور، آنچنان از این پاسخ کوبنده، دماغ سوخته شد که دستور داد دژخیمان بی رحم او، زبان ابن سکیت را از پشت سرش بیرون آوردند، و آن بزرگمرد شجاع را این گونه به شهادت رساندند (75)
آری این است نتیجه تربیت صحیح امامان (ع) که یکی از اصول مشترک در زندگی همه امامان بوده است، و حتی همین، یکی از رازهای اصلی برده داری امامان (ع) بود که آنها را بر اساس اصول اسلامی، تربیت کنند و سپس آزاد نمایند.
نقش امامزادگان در تشیع ایرانیان
در بررسی های قبل، بیان گردید که دست توانای تربیت امامان (ع) باعث شد که 99 درصد از فرزندان و فرزندزادگان آنها، فرزندانی شایسته، وارسته، غیور، پیکارگر و پر صلابت شدند، در اینجا به بخش دیگر از آثار تربیتی امامان (ع) توجه کنید و آن آگاهی و احساس مسئولیت امامزادگان است .
امامزادگان احساس می کردند که مکتب تشیع باید تبلیغ شود و به همه جا برسد، آنها در این راستا نیز تلاش خستگی ناپذیر نمودند، و بسیاری از آنها در این مسیر، با ایثار و فداکاری به شهادت رسیدند، یکی از برجستگی های زندگی توانمند آنها این بود که در تشیع ایرانیان نقش به سزایی داشتنند.
گرایش مردم ایران به تشیع، در مراحل مختلف، علل متعدد دارد . (76)
یکی از انگیزه ها و علل گرایش ایرانیان به تشیع، ورود امامزادگان (ع) به ایران، و تماس آنها با مردم ایران بوده است .
توضیح اینکه: مطابق بعضی از مدارک تاریخی 12673 (دوازده هزار و ششصد و هفتاد و سه ) نفر از امام زادگان و فرزند زادگان آنها، به ایران آمده اند (77)، مراقد بی شماری که از امام زادگان در نقاط مختلف ایران وجود دارد، نشان دهنده این مطلب است .
علل ورود امامزادگان به ایران
برای مهاجرت امام زادگان و فرزندان آنها به ایران، می توان چهار علت را ذکر کرد:
1 - آنها سخت در فشار حکومتهای طاغوتی عصر خود بودند، حقوقشان قطع شده بود، و جانشان در خطر بود، در جستجوی جای امن بودند، آنها در این جستجو دریافتند که امن ترین نقطه سرزمین ایران است، آنها احساس کردند که ایرانیان علاقه معنوی ویژه ای به امامان (ع) و آل علی (ع) دارند، سرزمینشان پناهگاه امنی برای آنها است، از این رو به سوی ایران مهاجرت نمودند، ازدواج شهربانو با امام حسین (ع) هیچ گونه ربطی به علاقه مردم ایران به آل علی (ع) ندارد، مردم ایران اکثریت قریب به اتفاق تا عصر امام رضا (ع) و بعد، سنتی بودند، مثلا مردم نیشابور، که به استقبال حضرت رضا(ع) آمدند و بیست هزار نفر، و به روایتی 24 هزار نفر، حدیث سلسلة الذهب را که امام رضا (ع) بیان کرد و آنها نوشتند (78) همه سنی بودند، بنابراین ماجرای ازدواج شهربانو (دختر یزدگرد سوم ) در عصر خلافت عمر، با امام حسین (ع) ربطی به تشیع ایرانیان ندارد.
مردم شهر ری و اصفهان نیز در آن عصر، سنی بودند، و بسیاری از آنها ناصبی بودند.
2 - آگاهی و شناخت مردم ایران به امامان (ع) و شیوه های ارجمند آنها، باعث شد که آنها را به عنوان رهبر و راهنمای خود برگزیدند، و سلمان نخستین مسلمان ایرانی، در این راستا، برای شناساندن امام علی (ع) و تشیع، به ایرانیان، نقش مهمی داشت .
3 - فرزندان امامان (ع) اکثرا مبارز بودند و به دنبال نیرو می گشتند تا در برابر حاکمان طاغوتی، پیکار کنند، برای جذب نیرو به سوی ایران حرکت کردند. 4 - مهاجرت حضرت رضا (ع) به ایران و خراسان در سال 200 هجری یکی از علتهای مهم ورود کاروانهای متعدد از امامزادگان به ایران گردید، آنها به عنوان دیدار آن امام همام، به سوی ایران سرازیر شدند، و هنوز سیاست مأمون (هفتمین خلیفه عباسی ) با حضرت رضا (ع) در ظاهر خوب بود، و آن حضرت به عنوان ولیعهد، معرفی شده بود.
یکی از این کاروانها به سرپرستی برادر حضرت رضا (ع) به نام احمد بن موسی (شاه چراغ) بود که از هفتصد نفر تشکیل می شد. کاروان دیگر، کاروان حضرت معصومه (س) بود که از چهار صد نفر تشکیل می گردید . (79) تلاشهای حضرت عبدالعظیم و حضرت حمزة بن امام کاظم
یکی از امامزادگانی که فرزند بلافصل امام کاظم (ع) است، حضرت حمزه است که مرقد شریفش در کنار مرقد شریف حضرت عبدالعظیم (ع) در شهر ری می باشد، که ورود او به شهر ری ، نقش زیادی در گرایش مردم آنجا به تشیع داشت .
مردم شهر ری در آن عصر، از اهل تسنن بودند، و سنی های ناصبی نیز در میان آنها نفوذ داشتند، چرا که شهر ری در سال 22 (عصر خلافت عمر ) به دست مسلمین فتح شد، و حاکمان آنجا همه از اهل تسنن بودند که از طرف خلیفه، نصب شده بود . (80)
مهاجرت حضرت حمزه (ع) به این شهر، و سپس ورود حضرت عبدالعظیم (ع) به آنجا، نقش بسیار در گرایش مردم آنجا به تشیع داشت .
علامه نجاشی (ره) روایت کرده که: حضرت عبدالعظیم در شهر ری مخفی بود، روزها روزه می گرفت و شبها را به عبادت به سر می آورد، و مخفیانه بیرون می آمد و کنار قبر حضرت حمزه (ع) می رفت و آن را زیارت می کرد(81)
حضرت عبدالعظیم فرزند عبدالله بن علی بن حسن بن زید بن امام حسن مجتبی (ع) است و با چهار واسطه به امام حسن (ع) می رسد.
حضرت عبدالعظیم (ع) از اصحاب و شاگردان امام رضا و امام جواد(ع) و امام هادی (ع) بود، و روایات متعددی از آنها نقل کرده و در کتب حدیث مذکور است . و نامه هایی بین امام جواد (ع) و امام هادی (ع) با او رد و بدل می شد . او مورد اعتماد امامان (ع) بود.
حضرت عبدالعظیم (ع) کتابهای تألیف کرد؛ مانند: کتاب یوم و لیلة ، و کتاب خطب امیرالمؤمنین (ع)، و کتاب روایات عبدالعظیم بن عبدالله الحسنی ...
حضرت عبدالعظیم (ع) در شهر سامره، به محضر امام هادی (ع) می رسید، متوکل عباسی نسبت به او ظنین شد، او به دستور امام هادی (ع)، برای حفظ جان خود از گزند متوکل، مخفیانه از شهر سامره بیرون آمد، و به صورت پیک (پستچی ) از راه طبرستان (مازندران ) به شهر ری آمد و در آنجا در سرداب خانه یکی از شیعیان مخفی گردید، و کم کم شیعیان به ورود او آگاه شدند، و به محضر او می آمدند، (82) و همین ملاقاتها موجب تحکیم و گسترش تشیع در شهر ری آن روز می گردید .
چند روایت در شأن و مقام حضرت عبدالعظیم (ع)
1 - مرحوم صدوق (ره) به سند خود از محمد بن یحیی عطار نقل می کند که مردی از اهالی شهر ری به حضور امام هادی (ع) رسید، امام هادی (ع) از او پرسید: کجا بودی؟
او عرض کرد: از زیارت مرقد امام حسین (ع) آمده ام .
امام هادی (ع) به او فرمود:
اما انک لو زرت قبر عبدالعظیم عندکم، لکنت کمن زار الحسین بن علی (ع)
: اگر قبر عبدالعظیم را که در شهر شما است، زیارت می کردی، ثواب کسی را داشتی که حسین بن علی (ع) را زیارت کرده است . (83)
2 - ابوحماد رازی می گوید: در سامره به محضر امام هادی (ع) رفتم، چند مسأله از حلال و حرام از او پرسیدم، جواب مرا داد، هنگام خداحافظی فرمود:
یا حماد اذا اشکل علیک شیی ء من امر دینک بناحیتک فسل عنه عبدالعظیم بن عبدالله الحسنی، و اقرأه منی السلام
: ای حماد!هنگامی که چیزی از مسائل دین در محل سکونت شما بر تو مشکل شد، از حضرت عبدالعظیم (ع) سؤال کن، و سلام مرا به او برسان . (84)
3 - روزی حضرت عبدالعظیم به حضور امام هادی (ع) رفت، وقتی که آن حضرت او را دید فرمود:
مرحبا بک یا اباالقاسم انت ولینا حقا
: آفرین بر توای ابالقاسم، تو به حق ولی ما (دوست ما) هستی .
آنگاه حضرت عبدالعظیم، اصول عقائد خود را برای امام هادی (ع) بیان کرد، امام هادی (ع) به او فرمود:
یا ابالقاسم، هذا و الله دینی و دین الذی ارتضاه بعباده، فائبت علیه ثبتک الله بالقول الثابت فی الحیوة الدنیا و الآخرة
: ای ابوالقاسم!سوگند به خدا، همین است دین من و دینی که خداوند آن را برای بندگانش پسندیده است، بر این دین استوار باش، خداوند تو را به سخن استوار، در دنیا و آخرت ثابت بدارد. (85)
چکیده سخن اینکه: وجود حضرت عبدالعظیم (ع) در شهر ری، پایه حوزه علمیه را در آن عصر در شهرری پی ریزی کرد، و پس از چند صباحی، علمای بسیار بزرگی به وجود آمدند، همانند شیخ محمد بن یعقوب کلینی صاحب کتاب ارزشمند کافی (اصول و فروع و روضه کافی که مجموعا 8 جلد است و فروع کافی یکی از کتب اربعه است )، این عالم بزرگ، بیست سال در بغداد سکونت نمود و این کتاب بزرگ را نوشت:
با توجه به اینکه شیخ کلینی (متوفی 329 ه.ق اهل کلین است، کلین (بر وزن حسین ) از روستاهای شهر ری بوده، و هم اکنون نیز به همین نام است و در 38 کیلومتری جنوب غربی شهر ری قرار دارد و قبر شریف پدر او شیخ یعقوب و دایی او شیخ علان در همین روستا قرار دارد . (86)
او شاگردان برجسته ای تربیت کرد که هر کدام از آنها منشأ آثار و برکات گسترده ای شدند.

امام زاده، احمد بن موسی (شاه چراغ)

یکی از امام زادگانی که مقام بسیار ارجمندی داشت و با جمعی به ایران آمد و وجود پر برکتش موجب تحکیم و گسترش تشیع در ایران گردید، حضرت احمد بن موسی، معروف به شاه چراغ است که مرقد شریفش در شیراز می باشد.
شیخ مفید (ره ) در کتاب ارشاد، در شأن احمد بن موسی می گوید:
: او مردی کریم، بزرگوار و پارسا بود، امام کاظم (ع) او را دوست داشت و از دیگران مقدم می داشت و مزرعه خود را که به نام یسیره معروف بود، به او بخشید، و گفته اند احمد بن موسی (ع) در زمان خود، هزار بنده خرید و آزاد کرد . (87)
مادر احمد بن موسی، که به نام ام احمد خوانده می شد، از بانوان بسیار ارجمند بود، امام کاظم (ع) به او علاقه شدید داشت، هنگامی که آن حضرت (توسط هارون الرشید ) به سوی بغداد روانه شد، ودایع امامت را به او سپرد، و فرمود: هر کس که نزد تو آمد و در هر وقتی این امانت را از تو طلبید، بدان که من شهید شده ام، و آن طلب کننده امام بعد از من است، و بر تو و سایر مردم واجب است که از او اطاعت کنید .
پس از شهادت امام کاظم (ع) حضرت رضا(ع) نزد ام احمد آمد و آن امانت را مطالبه کرد،ام احمد عرض کرد: پدرت شهید شد؟
حضرت رضا (ع) فرمود: آری، اکنون از دفن پیکر او جدا و فارغ شده ام؛ امانتی را که پدرم هنگام رفتن به بغداد، به تو تسلیم نموده، به من بده، من خلیفه و امام حق بعد از او بر انس و جن هستم.
ام احمد از شدت غم شهادت امام کاظم (ع)، گریبانش را چاک زد و گریست، سپس امانت امامت را به او سپرد و با او به عنوان امام، بیعت کرد.
کم کم خبر شهادت امام کاظم (ع) در مدینه شایع شد، مردم مدینه به در خانه ام احمد آمدند، و همراه احمد بن موسی (ع) به مسجد رفتند، از آنجا که احمد بن موسی دارای کرامات و مقامات ارجمند بود، مردم تصور می کردند، امام بعد از امام کاظم (ع) او است، با او به عنوان امام بیعت کردند، او از مردم بیعت گرفت و سپس بالای منبر رفت و خطبه ای در نهایت فصاحت و بلاغت خواند، سپس فرمود: ای مردم!شما همه با من بیعت کردید، ولی بدانید من با برادرم علی بن موسی الرضا (ع) بیعت کرده ام، او امام و جانشین پدرم می باشد، او ولی خداست، و بر من و شما از جانب خدا و رسولش واجب است که در هر چه او به ما امر می کند، اطاعت کنیم .
همه حاضران سخن احمد بن موسی (ع) را پذیرفتند، و دستجمعی از مسجد بیرون آمده در حالی که احمد بن موسی (ع) در پیشاپیش آنها بود،
با هم به در خانه حضرت رضا (ع) رفتند و با آن حضرت بیعت کردند، امام موسی (ع) از آن پس همواره در خدمت برادر بود، تا آن زمان که حضرت رضا(ع) به سوی خراسان حرکت نمود .
احمد بن موسی (ع) در عصر خلافت مأمون عباسی، همراه جماعتی از مدینه به قصد زیارت برادرش حضرت رضا(ع)، از طریق فارس به سوی خراسان حرکت نمودند، هنگامی که قتلغ خان استاندار و نماینده مأمون در شیراز از ورود او به سوی شیراز، مطلع شد (با توجه به اینکه سیاست مأمون نسبت به امام رضا(ع) و امامزادگان، تغییر کرده بود) سپاهی به سوی او فرستاد، و در هشت فرسخی شیراز در محلی به نام خان زینان)) سر راه احمد بن موسی (ع) را گرفتند، بین حضرت احمد و همراهانش با سپاه قتلغ خان، جنگ واقع شد، در این میان یکی از یاران قتلغ خان فریاد زد: اگر شما قصد دیدار حضرت رضا(ع) را دارید او از دنیا رفت ، وقتی که یاران احمد بن موسی (ع) چنین شنیدند از اطراف او پراکنده شدند، و تنها برادرانش و چند نفر از خویشانش همراه آن حضرت ماندند، احمد بن موسی (ع) با همراهان به سوی شیراز روانه شدند، دشمنان آنها را تعقیب کرده و در شیراز در همانجا که اکنون محل مرقد شریف احمد بن موسی (ع) است، او و عده ای از همراهانش را به شهادت رساندند . (88)
به این ترتیب این امامزاده وارسته و بزرگ با کمال خلوص مردم را به پذیرفتن امامت برادرش حضرت رضا (ع) فرا خواند، و خود و همراهانش در راه دیدار برادر، به شهادت رسیدند، و خون جوشان او و همراهان، بذرهای تشیع و محبت اهلبیت (ع) را در دلهای ایرانیان آن عصر، و اعصار دیگر پاشید .
یادی از امامزاده علی بن جعفر
یکی از امامزادگان بزرگ و وارسته علی بن جعفر عموی حضرت رضا(ع) و عموی احمد بن موسی (ع) است که او نیز از افراد برجسته، زاهد، غیور و ارجمند بود که همچون احمد بن موسی ، با اینکه زمینه امامت در وجود او از نظر مردم فراهم بود، امامت امام جواد (ع) را به عنوان امام حق، معرفی کرد، در این رابطه به ماجرای زیر توجه کنید: او برای جمعی در مسجد مدینه تدریس می کرد، محمد بن حسن بن عمار می گوید: من دو سال بود در درس او شرکت می کردم و روایات امام کاظم (ع) را از او شنیده و می نوشتم؛ روزی در مسجد در خدمتش نشسته بودم، ناگاه امام جواد (ع) که در آن هنگام کودک بود، وارد مسجد گردید، علی بن جعفر تا او را دید، از جای برخاست و از او استقبال گرم کرد و بدون کفش و عبا نزد آن حضرت رفت، و دستش را بوسید و احترام شایانی به او نمود .
در این هنگام، امام جواد (ع) به او فرمود:ای عمو بنشین .
او عرض کرد: چگونه بنشینم در حالی که تو ایستاده باشی؟!
سپس علی بن جعفر به مسند خود آمد و نشست، حاضران به او گفتند: شما عموی پدر حضرت جواد (ع) هستید، ولی دیدیم این گونه در برابر او تواضع کردی و دستش را بوسیدی؟ .
علی بن جعفر به آنها گفت: ساکت باشید، در این ریش سفید خود را گرفت و گفت:
اذا کان الله عزوجل لم یؤهل هذه الشیبة و اهل الفتی و وضعه حیث وضعه انکر فضله، نعوذ بالله مما تقولون، بل انا له عبد
: وقتی خداوند متعال این ریش سفید را شایسته (امامت) ندانست، ولی این کودک را شایسته دانست، و مقام امامت را به او داد، آیا من برتری او را انکار نمایم؟، پناه می برم به خدا از گفتار (نادرست ) شما، بلکه من غلام این کودک هستم . (89)
توضیحی درباره انحراف بعضی از فرزندان امامان (ع)
قبلا بیان شد که 99 درصد فرزندان و فرزندزادگان امامان (ع)، افرادی وارسته، پارسا، غیور، شجاع، مبارز و مجموعه از فضائل بلند انسانی بودند، چرا که تربیت شده امامان (ع) بودند، و امامان (ع) نقش بسیار در تربیت آنها بر اساس صحیح داشتند
ولی چنانکه در تاریخ و روایات آمده بعضی از امامزادگان، که در مجموع یک درصد بیشتر نبودند، گمراه شدند، و به راه گمراهی رفتند، مانند:
1 - حسن افطس فرزند علی اصغر بن امامم سجاد (ع) .
2 - عبدالله افطح فرزند امام صادق (ع) .
3 و 4 - محمد بن اسماعیل و علی بن اسماعیل دو نوه امام صادق (ع)، برادرزاده های امام کاظم (ع) .
5 - محمد بن جعفر ، برادر امام کاظم (ع) و عموی حضرت رضا (ع) .
6 - ابراهیم اکبر ، فرزند امام کاظم (ع) .
7 - زید النار برادر امام رضا (ع) .
8 - جعفر کذاب فرزند امام هادی (ع) و عموی حضرت مهدی (عج) و بعضی دیگر .
توضیح اینکه: افراد نامبرده، در فراز و نشیبهای زندگی پایشان لغزید، و با اینکه امامزاده و یا فرزند زاده امام بودند، به بی راهه رفتند:
حسن افطس پسر (علی ) اصغر بن امام سجاد (ع) نوه امام بود، ولی کارش بجایی رسید که یک روز با کارد بزرگ به پسر عمویش امام صادق (ع) حمله کرد .
ولی هنگامی که امام صادق (ع) در بستر شهادت قرار گرفت، وصیت کرد که هفتاد دینار به حسن افطس بدهند.
سالمه کنیز آن حضرت عرض کرد: او با کارد بزرگ به شما حمله کرد و می خواست شما را بکشد، به چنین کسی پول بدهیم؟
امام صادق (ع) فرمود: آیا مشمول این آیه نباشم که خداوند می فرماید:
و الذین یصلون ما امر الله به ان یوصل و یخشون ربهم و یخافون سوء الحساب
: صاحبان اندیشه، کسانی هستند که پیوندهایی را که خدا به برقراری آن امر کرده، برقرار می کنند، و از پروردگارشان و از سختی حساب روز قیامت، بیم دارند . (رعد - 21 ) ...
عبدالله افطح پسر بزرگ امام صادق (ع) بود، به ناحق ادعای امامت کرد، و گروهک فطحیه را به وجود آورد، امام صادق (ع) به فرزندش موسی بن جعفر (ع) فرمود:
یا بنی ان اخاک سیجلس مجلسی و یدعی الامامة بعدی فلا تنازعه بکلمة فانه اول اهل لحوقا بی
: پسرم!بزودی برادرت ( عبدالله )به جای من می نشیند و ادعای امامت بعد از من می کند با او هیچ گونه نزاع نکن، چرا که نخستین کسی است که بر من می پیوندد ، او پس از هفتاد ( یا نود) روز از دنیا رفت . (90)
محمد بن اسماعیل بن امام صادق و علی بن اسماعیل، آنچنان انحراف یافتند، که نزد هارون (پنجمین طاغوت عباسی ) رفتند و از عمویشان امام کاظم (ع) بدگوئی نموده و هارون را بر ضد آن حضرت شوراندند (91)
محمد بن جعفر عموی امام رضا (ع) با مأمون رابطه دوستی برقرار کرد، و امام رضا (ع) فرمود: من دیگر هرگز با او در زیر یک سقف نمی نشینم ، با او قطع رابطه کرد، تا تأیید نگردد ( چنانکه قبلا در اصل نهی از منکر، ذکر شد ) (92)
او در آغاز بر ضد مأمون، قیام کرد، ولی مردم را به سوی خود فرا می خواند و ادعای امامت می کرد، وقتی که قیامش سرکوب شد و دستگیر گردید، او را در خراسان نزد مأمون آوردند، لباس سیاه پوشید و بالای منبر رفت، و خود را از مقام امامت ادعایی خلع نمود و گفت:
ان هذا الامر للمأمون و لیس لی فیه حق
: مقام امامت از آن مأمون است، و من در آن حقی ندارم. (93)
ابراهیم بن امام کاظم (ع)، برادر حضرت رضا (ع) بود، که فریب افراد مرموزی را خورد، و با اینکه امام کاظم (ع) از دنیا رفته بود، می گفت: زنده است ، وقتی که امام رضا (ع) این خبر را شنید، فرمود: قطعا موسی بن جعفر (ع) از دنیا رفته است، چنانکه رسول خدا (ص) درگذشت ... تا اینکه فرمود: با اینکه هزار دینار بدهکاری او را داده ام باز چنین ادعایی می کند .
و لکن قد سمعت ما لقی یوسف من اخوته : ولی تو شنیده ای که یوسف (ع) از برادرانش چه کشید؟! (94) ( من هم از برادرم ابراهیم این گونه رنج می برم ) .
زید النار ، برادر حضرت رضا(ع)، در بصره بر ضد مأمون قیام کرد و خانه های منسوب به عباسیان را به آتش کشید ( از این رو به او زید نار یعنی زید آتش افروز، گفتند) ولی امامت حضرت رضا (ع) را قبول نداشت و مردم را به سوی خود دعوت می کرد، قیام او توسط قوای مأمون سرکوب شد، او را دستگیر کرده به خراسان آوردند، مأمون او را به حضور برادرش امام رضا(ع) فرستاد، و او را به خاطر حضرت رضا(ع) بخشید و آزاد کرد .
ولی امام رضا (ع) سخنانی به او فرمود ، و بعد سوگند یاد کرد که دیگر با او سخن نگوید (95)
امام رضا (ع) به او فرمود: سخن جاهلان کوفه تو را مغرور ساخته، که گویند: آتش دوزخ بر فرزندان فاطمه (س) حرام است ، این سخن مخصوص حسن و حسین (ع) است، اگر گمان می کنی که با معصیت خدا وارد بهشت می شوی و موسی بن جعفر (ع) نیز با اطاعت خدا، وارد بهشت شد، پس تو در پیشگاه خدا گرامی تر از موسی بن جعفر هستی!
و الله ما ینال احد ما عندالله عزوجل الا بطاعته، و زعمت انک تناله بمعصیته، فبئس ما زعمت
: سوگند به خدا هیچ کس به پاداشی که در پیشگاه خدا است نمی رسد، مگر به خاطر اطاعت از خدا، و تو گمان می کنی که معصیت خدا، به آن پاداش می رسی، تو بد گمان می کنی .
زید گفت: من برادر و پسر برادرت هستم .
امام رضا (ع) فرمود: تو مادام که از خدا اطاعت کردی، برادر من هستی، حضرت نوح پیامبر در مورد پسر ناحقش گفت:
رب ان ابنی من اهلی و ان وعدک الحق و انت احکم الحاکمین
: پروردگارا پسرم از خاندان من است (پس او را از عذاب نجات بده ) و وعده تو ( در مورد نجات خاندانم ) حق است، و تو از همه حکم کنندگان برتری .
خداوند به او فرمود: انه لیس من اهلک انه عمل غیر صالح
: او از اهل تو نیست، او عمل غیر صالحی است . (96)
بنابراین خداوند، پسر نوح (ع) را به خاطر گناهش، از فرزند بودن نوح (ع)، خارج ساخت . (97)
و با کمال صراحت به زید النار فرمود:
من کان لم یطع الله عزوجل فلیس منا : آن کس که اطاعت از خداوند نکند، از ما نیست . (98)
جعفر کذاب ، یکی از فرزندان امام هادی (ع) بود، او از افراد منحرف و گمراهی بود که بسیار باعث آزار پدر و برادرش امام حسن عسکری (ع) گردید.
جعفر کذاب، به حب مقام و دنیاپرستی، معروف بود، اکثر عمر خود را با افراد پست و عیاشان هوسباز، و آلات لهو و نامشروع گذراند، در ظاهر وانمود می کرد که امامت امام حسن عسکری (ع) را قبول دارد، ولی آن را قبول نداشت و بعد از وفات امام حسن (ع)، ادعای امامت کرد، و مردم را به اطاعت از خودش و اعتقاد به امامتش، مجبور می نمود، او خواست بر جنازه امام حسن عسکری (ع) نماز بخواند، حضرت حجت (ع) ( با اینکه کودک بود ) به پیش آمد و او را از نماز خواندن بر جنازه، منع کرد . (99)
امام سجاد (ع) از پدرش و او از جدش رسول خدا (ص) نقل کردند که فرمود:
هنگامی که فرزندم جعفر بن محمد بن علی بن الحسین (ع) متولد شد، نام او را صادق بگذارید، زیرا بزودی در میان فرزند (زادگان ) او شخصی همنام او متولد می شود که بدون حق، ادعای امامت می کند و به جعفر کذاب نامیده می شود . (100)
و در روایت دیگر، پس از ذکر مطلب فوق،آمده:
امام سجاد (ع) گریه شدید کرد، سپس فرمود: گوئی جعفر کذاب را می نگرم که طاغوت عصرش او را مأمور جستجوی ولی خدا ( حضرت مهدی ) نموده، او به جستجو می پردازد و از روی جهل به ولادت حضرت مهدی (عج) خود را وکیل برادرش بر حرم او وانمود می کند، در حالی که او حریص به قتل ولی خدا (حضرت مهدی - علیه السلام ) در صورت یافتن او است، به طمع آنکه میراث پدرش را تصاحب کند... (101)
جواب نامه حضرت مهدی (عج )
محدث بزرگ شیخ کلینی از اسحاق بن یعقوب نقل می کند توسط محمد بن عثمان بن عمری ( دومین نایب خاص امام زمان علیه السلام )، نامه ای مشتمل بر چند سؤال ( از جمله راجع به جعفر کذاب ) نوشتیم .
جواب نامه آمد، که در آن نوشته بود:
اما ما سألت عنه ارشذک الله و ثبتک و وقاک من امر المنکرین لی من اهل بیتنا و بنی عمنا، فاعلم انه لیس بین الله عزوجل و بین احد قرابة، و من انکرنی فلیس منی و سبیله سبیل ابن نوح، و اما سبیل عمی جعفر و ولده،فسبیل اخوة یوسف (ع)
: اما آنچه از آن پرسیده ای، خدا تو را هدایت کند و ثابت قدم نماید و تو را از شر آنانکه از خاندان ما و پسر عموهای ما مرا انکار کنند، حفظ نماید، بدان که بین خداوند و احدی، خویشاوندی نیست، و کسی که مرا انکار کند، از من نیست، و راه او راه پسر نوح (ع) است، و اما در مورد عمویم جعفر و فرزندانش، راه آنها همان راه برادران یوسف (ع) نسبت به یوسف (ع) است . (102)
کوتاه سخن آنکه: در نکوهش جعفر کذاب، روایات بسیار نقل شده، که در اینجا به همین مقدار کفایت می شود.
در پایان این قسمت، توجه شما را به روایت زیر جلب می کنیم: حضرت امام رضا (ع) فرمود:
من احب عاصیا فهو عاص، و من احب مطیعا فهو مطیع، و من اعان ظالما فهو ظالم، و من خذل عادلا فهو ظالم، انه لیس بین الله و بین احد قرابة و لا ینال احد ولایة الله الا بطاعة
: کسی که گنهکاری را دوست بدارد، خودش گنهکار است، و کسی که مطیع خدا را دوست بدارد، خودش مطیع است، کسی که ستمگری را کمک کند، خودش ستمگر است، و کسی که عادلی را به خودش واگذارد، ظالم است، همانا بین خدا و هیچکس، خویشی نیست، و هیچکس به ولایت خدا نمی رسد، مگر به وسیله اطاعت از او ، آنگاه فرمود: خداوند در قرآن ( آیه 101 تا 103 سوره مؤمنون ) می فرماید:
فاذا نفخ فی الصور فلا انساب بینهم یومئذ بینهم یومئذ و لا یتسائلون - فمن ثقلت موازینه فاولئک هم المفلحون - و من خفت موازینه فاولئک الذین خسروا انفسهم فی جهنم خالدون
: هنگامی که در صور ، دمیده شود، هیچ گونه نسبی میان آنها نخواهد بود، و از یکدیگر تقاضای کمک نمی کنند - کسانی که ترازوی (سنجش اعمال ) آنها سنگین است، آنان رستگارانند - و آنها که ترازوی عملشان سبک می باشد، کسانی هستند که سرمایه وجود خود را از دست داده و در دوزخ، جاودانه خواهند ماند . (103)
انگیزه انحراف بعضی از فرزندان امامان (ع)
اینک در اینجا این سؤال مطرح می شود: با اینکه امامان (ع) کمال دقت را در تربیت فرزندان خود داشتند، و تمام ارکان و اصول آموزش و پرورش را رعایت می نمودند، چرا بعضی از فرزندان یا فرزندزادگان آنها ( در حدود یک درصد آنها) منحرف وگمراه شدند؟
در پاسخ این سؤال
نخست باید توجه داشت، که حضرت نوح (ع) یکی از پیامبران اولوالعزم بود و حتما در تربیت فرزند، دقت داشت، ولی فرزندش کنعان فردی گمراه در آمد و حتی عذاب الهی را دید، در عین حال نبوت نوح (ع) را نپذیرفت . (104)
و همچنین حضرت یعقوب (ع)، یکی از پیامبران بزرگ بود، ولی فرزندانش تصمیم گرفتند، برادرشان یوسف (ع) را بکشند، و پدرشان را گمراه خواندند و...(105)
بنابراین، چنین موضوعی، در میان فرزندان پیامبران نیز بوده است .
اما انگیزه های انحراف فرزندان امامان (ع) را همانند انگیزه های
انحراف فرزندان پیامبران، در مجموع می توان در پنج موضوع خلاصه کرد:
1 - مادر ناباب 2 - حسادت 3 - حب جاه و مقام 4- پول پرستی 5 - همنشین بد .
توضیح آنکه:
1 - نقش مادر: گاهی پدر از هر جهت خوب است، ولی مادر دارای آن لیاقت و شایستگی نیست تا فرزند را بر اساس صحیح تربیت کند، مثلا پدر در مورد خوردن غذای حلال، بسیار مراقب است، ولی مادر چنین مراقبتی ندارد، پدر از نظر علمی و معنوی، در سطح عالی است و می تواند به حالات عرفانی ممتازی برسد، ولی مادر چنین ظرفیتی را ندارد، بلکه گاهی به عکس زمینه انحراف و سقوط، در مادر وجود دارد، بدون شک بر اساس قانون وراثت ، حالات پدر و مادر، به فرزندان انتقال می یابد، و آن دو در سطح زمینه و متقضی (نه علت )، در تکوین فرزند خود نقش فطری دارند.
بر همین اساس امامان (ع) سعی داشتند که با بانوان صالح و شجاع و وارسته ازدواج کنند، ولی گاهی اتفاق می افتاد که بانویی ناصالح مثل همسر نوح و لوط دو پیامبر خدا، همسر آنها گردد، و همچون جعده دختر اشعث که همسر امام حسن مجتبی شد، و هم او آن حضرت را مسموم کرد .
در درگیری جنگ جمل، امیرمؤمنان علی (ع) به پسرش محمد حنفیه فرمود: حمله کن!، و از آنجا که سپاه مخالف، در برابر محمد حنفیه تیراندازی می کردند، محمد منتظر ماند تا تیراندازی دشمن متوقف گردد، آنگاه حمله کند، سرانجام حمله کرد، ولی در برابر تیرها توقف کرد و از پیش روی باز ایستاد .
امام علی (ع) نزد او آمد .
فضربه بقائم سیفه و قال ادرکک عرق من امک
با قائمه شمشیرش بر او زد و به او فرمود: رگی (ارثی ) از مادرت به سراغ تو آمده است . (106)
2 - حسادت: یکی از خصال بسیار زشتی است که انسان را بی رحم و گمراه می کند، برادران یوسف، پیغمبرزاده بودند، دیدند پدرشان یعقوب به یوسف ( به خاطر لیاقتهایی که در چهره اش می دید ) بیشتر محبت می کند، حس حسادت آنها را بر آن داشت که حتی تصمیم گرفتند، یوسف را بکشند، سرانجام او را به چاه انداختند.
در روایت امام سجاد(ع) از زبان رسول خدا(ص) در مورد جعفر کذاب این جمله آمده است: و الحاسد لاخیه : او نسبت به برادرش امام حسن عسکری (ع) حسادت ورزید . (107)
و امام صادق (ع) به طور کلی فرمود:
لیس منا الا و له عدو من اهلبیته
: همه افراد خاندان ما، بدون استثناء، دشمنی در میان بستگان خود دارند .
شخصی پرسید: بنو الحسن لا یعرفون لمن الحق : فرزندان امام حسن (ع) [ اشاره به بعضی از نوادگان آن حضرت ] نمی شناسند که امامت از آن کیست؟
امام صادق (ع) در پاسخ فرمود:
بلی، و لکن یمنعهم الحسد : چرا، می شناسند، ولی خصلت حسادت، آنها را از پذیرفتن حق، باز می دارد . (108)
آری حسادت ، انسان را چنان در چنبره خود منحرف می کند که حتی پسر امام معصوم (ع)، را به گناه و ادعای باطل وا می دارد، از این رو، امیرمؤمنان علی (ع) در یکی از سخنان خود هشدار داد و فرمود:
الحسد رأس العیوب : حسادت سرچشمه زشتیها است . (109)
3 - جاه طلبی: یکی از عوامل انحراف، دلبستگی به مقام است که بسیاری را به ضلالت و انحراف کشانده است، و همین خصلت زشت حتی بعضی از امامزادگان را منحرف نمود .
عبدالله افطح پسر امام صادق (ع)، می دانست که پدرش فرموده: امام بعد از من موسی بن جعفر (ع) است ، ولی جاه طلبی باعث شد گفت: پسر بزرگتر من هستم، چرا من جانشین پدرم نباشم ، او چنین ادعایی کرد، ولی عمرش کوتاه شد و پس از هفتاد روز، بعد از پدر از دنیا رفت .
جعفر کذاب، نیز به خاطر حب مقام و ریاست، ادعا کرد که جانشین برادرش امام حسن عسکری (ع) است، و منکر وجود حضرت مهدی (عج ) شد، ولی عمر او نیز کوتاه شد، و در سن 45 سالگی در سال 271 هجری، با کمال سلامتی افتاد و مرد . (110)
این فرازهای تاریخی مایه عبرت است، که هر کس با رهبر حق، مخالفت کند، یا قطع رحم نماید، عمرش کوتاه خواهد شد .
4 - پول پرستی: در تاریخ، بسیار دیده شده که پول پرستی، افرادی را به سوی جنایات هولناک کشانده است، تا آنجا که برای جایزه، در بریدن سر امام حسین (ع) پیش دستی می کردند.
یکی از انگیزه های انحراف بعضی از امامزادگان، همین پول پرستی بود، با اینکه امامان (ع) به نکته ضعف آنها آگاه بودند، و به آنها از نظر مالی، کمک شایانی می نمودند، ولی در عین حال افزون طلبی، باعث شد که به خاطر پول، حتی دشمن را برای کشتن امام معصوم (ع) تحریک نمایند.
مانند: محمد بن اسماعیل بن امام صادق (ع) که به بغداد رفت و به هارون گفت: گمان نمی کردم که در روی زمین دو خلیفه باشد، تا اینکه دیدم مردم به عمویم موسی بن جعفر (ع) به عنوان خلافت سلام می کنند، او با همین بدگویی، هارون را بر ضد امام کاظم (ع) تحریک کرد، هارون صد هزار درهم برای او فرستاد، ولی او به زودی به بیماری ذبحه ( درد شدید گلو، شبیه دیفتری ) مبتلا شد حتی نتوانست یک درهم از آن را به مصرف برساند، و با کمال ذلت مرد . (111)
برادر او، علی بن اسماعیل نیز به همین گمراهی افتاد، امام کاظم (ع) می دانست که او پول پرست است، برای او سیصد دینار و چهار هزار درهم توسط برادرش محمد بن جعفر (ع) فرستاد، و برایش پیام داد که:
اجعل هذا فی جهازک و لا تؤتم ولدی
: این پول را به عنوان خرج سفر، با خود ببر، و فرزندانم را یتیم نکن .
در عین حال او نمک نشناسی کرد، و نزد هارون رفت، و به خاطر پول، هارون را بر ضد عمویش، تحریک نمود، به دستور هارون، دویست هزار درهم ، به او جایزه دادند، ولی طولی نکشید که او به بیماری خاصی مبتلا شد و روده هایش در بیت الخلاء از او دفع گردید، و در همانجا افتاد، اموالش را نزدش آوردند، گفت:
ما اصنع به و انا فی الموت : این پولها را چه کنم، با اینکه در حال جان کندن هستم . (112)
5 - همنشین بد: گاهی همه وسائل تربیت و اموری که در سازندگی انسان نقش دارند فراهم است، ولی همنشین بد، موجب انحراف می گردد، انحراف بعضی از فرزندان امامان (ع) به خاطر همنشین بد بوده است، به گفته سعدی:
پسر نوح با بدان بنشست - خاندان نبوتش گم شد
و به گفته شاعر دیگر:
تا توانی می گریز از یار بد - یار بد بدتر بود از مار بد
مار بد تنها تو را بر جان زند - یار بد بر جان و بر ایمان زند
در قرآن (آیه 28 و 29 فرقان ) می خوانیم: شخصی که بر اثر همنشینی با بدان، گمراه شده، در قیامت افسوس می خورد و می گوید:
یا ویلتی لم اتخذ فلانا خلیلا - لقد اضلنی عن الذکر بعد اذ جائنی و کان الشیطان للانسان خذولا
: ای وای بر من، کاش فلان (شخص گمراه ) را دوست خود نمی گرفتم - او مرا از یاد حق گمراه ساخت، پس از آنکه آگاهی به سوی من آمده بود، و شیطان همیشه انسان را از جاده راست، پرت می کند .
امیر مؤمنان علی (ع) فرمود:
ایاک و معاشرة الاشرار فانهم کالنار، مباشرتها تحرق : حتما از معاشرت با بدان دوری کن، چرا که آنها همانند آتش اند که نزدیک شدن به آن، می سوزاند . . (113)
عبدالله افطح فرزند امام صادق (ع) که قبلا از او یاد شد، فرزند ارشد امام صادق (ع) بود، ولی پس از امام صادق (ع) در برابر برادرش امام کاظم (ع) قد علم کرد، و ادعای امامت نمود و ... و عمرش کوتاه شد و مرد، در حالات او می نویسند با حشویه و مرجثه ، طرفداران دو مکتب انحرافی محشور بود، و سرانجام همنشینی با آنها، او را منحرف نمود، و عقیده او را فاسد کرد . (114)
سه نکته تکمیلی:
لازم به تذکر است که در اینجا به سه نکته به عنوان تکمیل بحث، توجه کنید.
1 - عواملی باعث می شود که گاه فرزند شخصیتی بزرگ، گمراه و پست گردد، و به عکس فرزند آدمی پست و گمراه، انسانی برازنده شود، این موضوعی است که در همه زمانها بوده و هست، زمینه ها و ریشه ها و غذاها و ... موجب چنین تفاوت خواهد شد، در آیه 27 سوره آل عمران می خوانیم:
و تخرج الحی من المیت و تخرج المیت من الحی
: خداوندا!تو زنده را از مرده خارج می سازی، و مرده را از زنده خارج می کنی .
یکی از تفاسیر این آیه این است که خداوند گاهی زندگان معنوی را از مردگان معنوی، و مردگان معنوی را از زندگان معنوی، خارج می سازد، یعنی افراد با ایمان را از افراد بی ایمان، و افراد بی ایمان را از افراد با ایمان،
بیرون می آورد .
چنانکه همین معنی در ضمن روایتی از رسول خدا (ص) نقل شده است.(115) اشاره به اینکه قانون وراثت ، یک قانون قطعی نیست، انسان کافرزاده می تواند با اراده قوی، راه خدا را بپیماید، و انسان مؤمن زاده، در صورت غفلت و غرور، دستخوش انحراف خواهد شد، بنابراین نه کافرزاده ها، مأیوس باشند، و نه مؤمن زاده ها مغرور!
2 - احترام به سادات، در جای خود لازم است، آنها از نسل پیامبرند و بوی پیامبر (ص) را می دهند، باید فوق العاده مورد احترام قرار گیرند، ولی در اسلام پیوند مکتبی بر پیوند نسبی بالاتر است، بر همین اساس، سلمان و بلال حبشی، در نزد پیامبر (ص) محترم و عزیز هستند، ولی ابولهب عموی پیامبر (ص) مورد لعن آن حضرت است .
امیر مؤمنان علی (ع) فرمود:
ان ولی محمد من اطاع الله و ان بعدت لحمته، و ان عدو محمد من عصی الله و ان قربت قرابته
: دوست محمد(ص) کسی است که از خدا اطاعت کند، هر چند پیوند نسبی او دور باشد، و دشمن محمد (ص) کسی است که از خدا اطاعت نکند، هر چند پیوند نسبی او نزدیک باشد . (116)
3 - برای حفظ نونهالان و جوانان، علاوه بر تربیت صحیح، لازم است که محیطها را سالم نگه داشت، و آنها را در محیطهای سالم قرار داد، و از همنشین های ناباب کنترل کرد .
همنشین بد، بلای بزرگ، و آفت بسیار زیانبخش است که اگر باغبان، هر چه در پرورش نهال خود، کوشش کند، هرگاه جلو بلا و آفت را نگیرد، تار و پود نهال او دستخوش خطر سقوط، قرار می گیرد، بنابراین از هر سو مراقب آفت همنشین بد بود، تا راه نفوذی برای او پیدا نشود .