فهرست کتاب


فرازهای برجسته از سیره امامان شیعه (ع) جلد دوم

محمد تقی عبدوس و محمد محمدی اشتهاردی

تربیت فرزندان سالم :

امامان (ع) تمام اصول اصلی و فرعی را که نقشی در تربیت صحیح فرزندان داشتند، با دقت و جدیت رعایت می کردند، مانند:
1 - توجه خاص امامان در انتخاب همسر
از آنجا که یکی از زمینه های پیدایش انحراف و گناه، فرزندان تربیت نشده هستند، و تربیت بر اساس اصول صحیح، نقش به سزایی برای زمینه سازی پیدایش ارزشها خواهد داشت، و خشت اول بنای ساختمان وجود انسان است، امامان (ع) به آن اهمیت بسیار می دادند .
در مورد ازدواج که پایه اصلی برای زمینه سازی تربیت صحیح فرزندان است، امامان (ع) در انتخاب همسر، دقت بسیار داشتن آنها در مسأله ازدواج خود و ازدواج فرزندان خود، سعی وافر داشتند که به صورت ساده، دور از تشریفات، و بر اساس دین و اخلاق، انجام شود، در مورد انتخاب شوهر، رسول خدا (ص) فرمود:
اذا جائکم من ترضون خلقه و دینه فزوجوه
: هرگاه خواستگاری که اخلاق و دین او را می پسندید، نزد شما آمد، با ازدواج او موافقت کنید . (33)
و علت آن، چنین بیان شده است: لان المرئة تأخذ من ادب زوجها و یقهرها علی دینه : زیرا زن تحت تأثیر اخلاق شوهرش قرار می گیرد، و شوهر او را بر دینش مقهور می سازد . (34)
از سوی دیگر فرمود: ایاکم و خضراء الدمن : بپرهیزید از سبزی های که از جاهای کثیف می روید
شخصی پرسید: منظور از این جمله چیست؟
پیامبر فرمود:
المرئة الحسناء فی منبت السوء : زن زیبایی که از خانواده ناشایسته، به وجود می آید . (35)
بر همین اساس، اکثر ازدواجهای امامان و امامزادگان (ع)، فامیلی بود، زیرا افراد شایسته در میان بنی هاشم، فراوان بودند.
مثلا امام سجاد (ع) با فاطمه دختر عمویش امام حسن (ع) ازدواج کرد، و فرزندش امام باقر (ع) از همین مادر (فاطمه ) است .
امیرمؤمنان علی (ع) بیشتر دختران خود را به عقد ازدواج برادرزاده هایش فرزندان عقیل، مانند حضرت مسلم (ع)، عبدالله، محمد و عبدالرحمن در آورد، و یک دخترش حضرت زینب (س) همسر برادرزاده اش عبدالله بن جعفر، نمود، حضرت ابوالفضل العباس، با لبابه دختر عبدالله بن عباس ازدواج نمود . چند پسر امام حسن (ع) با دختران امام حسین (ع) ازدواج کردند، مانند حسن مثنی که با فاطمه بنت الحسین (ع)ازدواج کرد، و از او دارای پنج فرزند گردید و عبدالله بن حسن که با سکینه ازدواج کرد . حضرت علی اکبر (ع) با دختر عمویش امام حسن (ع) ازدواج نمود . (36)
حضرت عبدالعظیم با دختر قاسم بن حسن بن زید بن امام حسن که نامش خدیجه بود ازدواج کرد . (37)
حکیمه دختر امام جواد (ع) همسر یکی از نوه های امام سجاد (ع) شد .
نفیسه دختر زید بن حسن بن علی (ع)، همسر اسحاق، پسر امام صادق (ع) شد (38) و ...
و گاهی خواستگاران نابابی می آمدند، آنها را رد می کردند، مثلا معاویه توسط مروان خواست تا ام کلثوم دختر عبدالله بن جعفر را به عقد ازدواج یزید در آورد، عبدالله بن جعفر گفت: اختیار این دختر با دائیش امام حسین (ع) است، و امام حسین (ع) مانع چنین ازدواجی شد . (39)
2 - ازدواج ساده، و قبل از بیست سال برای پسران
یکی از مشکلاتی که پیامدهای شوم و انحرافی دارد و پایه و مایه فساد و گمراهی شده، و آثار درخشان مربیان بزرگ را خنثی می کند، تأخیر ازدواج از سنین بلوغ است، چرا که غریزه جنسی، نیرومندترین غریزه، در وجود انسان است، و در سنین بلوغ به سر حد قوت خود می رسد، باید به طریق طبیعی و سالم، ارضاء شود، طریق طبیعی آن ازدواج است، که اگر تأخیر بیفتد، موجب انحرافات و فساد جنسی خواهد شد .
بزرگترین مشکل و مانع، بر سر راه ازدواج، هزینه های سنگین و بی مورد، تشریفات و مهریه های سنگین است، زیرا چنین مخارج و هزینه های سرسام آور، موجب می شود که پسر و دختر جوان، نتوانند ازدواج کنند، و طبعا ازدواج آنها به تأخیر بیفتد .
امامان (ع) چون به عوامل تربیت صحیح فرزندان، و سایر مردم فوق العاده اهمیت می دادند، هم ازدواج را ساده برگزار می کردندن، و هم آن را از حد طبیعی خود، تأخیر نمی انداختند.
درباره روش ساده ازدواج، در شیوه زندگی امامان (ع)، سخن بسیار است، در اینجا به عنوان نمونه، به مطالب زیر، توجه کنید:
رسول خدا (ص) فرمود: من برکة المرئة خفة مؤنتها و من شومها شدة مؤنتها : یکی از نشانه های برکت زن، سبک بودن هزینه زندگی او است، و از نشانه های بد قدمی او، سنگینی هزینه زندگی او می باشد . (40) نیز فرمود: شوم المرئة غلاء مهرها: مهریه سنگین نشانه بد قدمی زن است . (41)
مردی همراه بانویی به محضر پیامبر (ص) آمدند و مرد گفت: من تصمیم دارم با این زن ازدواج کنم .
پیامبر (ص) از مقدار مهریه او پرسید، او گفت: چیزی ندارم پیامبر (ص) در دست او انگشتری دید، فرمود: همین انگشتر را مهر او قرار بده . (42)
به این ترتیب، ازدواج آنها با کمال سادگی انجام گرفت.
مهریه ای که امامان برای خود و فرزندانشان قرار می دادند، همان مهر السنه بود، یعنی همان مهریه ای که برای حضرت زهرا(س) تعیین شد، و سفارش می کردند که مهریه را بیشتر از آن نکنند که قیمت آن معادل 500 درهم نقره بود.
حضرت رضا (ع) با اینکه در عصر شکوفایی اقتصاد و وفور نعمت زندگی می کرد، در یکی از سخنان خود، می فرماید:
ایما مؤمن خطب الی اخیه حرمته فبذل له خمسمأة درهم فلم یزوجه فقد عقه و استحق من الله عزوجل ان لا یزوجه حوراء
: هر مؤمنی که از دختر برادر مسلمانش خواستگاری کند، و پانصد درهم (به عنوان ) مهریه، بذل کند، ولی آن برادر مسلمان، این مبلغ را کم شمرده و جواب رد بدهد، با خواستگار، بد رفتاری و نامهربانی کرده است، و سزاوار است که خداوند او را در قیامت همسر حوریان بهشتی نگرداند . (43)
پیامبر اسلام (ص) که بزرگترین مربی جهان بشریت است، روزی بالای منبر، در مورد پیآمد شوم تأخیر ازدواج دوشیزگان فرمود: ان الابکار بمنزلة الثمر علی الشجر اذا ادرک ثمره فلم یجتنی افسدته الشمس و نثرته الریاح، و کذلک الابکار اذا ادرکن ما یدرک النساء فلیس لهن دواء الا البعولة
: دوشیزگان همانند میوه های رسیده روی درخت هستند، که اگر چیده نشوند، تابش خورشید آنها را تباه ساخته و بادها اجزاء فاسد شده آنها را پراکنده می کنند، و همچنین دوشیزگان وقتی که به سن ازدواج رسیدند، دوایی برای آنها جز شوهرانشان نیست . (44)
پیامبر (ص) به جوانی به نام عکاف که بدون عذر، ازدواج را تأخیر انداخته بود، قاطعانه امر کرد و فرمود: تزوج و الا فانت من المذنبین: ازدواج کن، و گرنه از گنهکاران هستی . (45)
در شیوه زندگی امامان (ع) به خوبی روشن است که هزینه ازدواج و مهریه را ساده و سبک می گرفتند، و برای فرزندانشان در اوائل سنین ازدواج، سنت ازدواج را برقرار می ساختند، به عنوان مثال:
امام سجاد (ع) در کربلا 23 سال داشت، زیرا آن حضرت در سال 38 ه.ق در مدینه متولد شد، و ماجرای کربلا، در آغاز سال 61 ه.ق رخ داد بنابراین آن حضرت در حدود 23 سال داشته است، در عین حال مورخین می نویسند، پسرش امام باقر (ع) در کربلا چهار ساله بود (زیرا آن حضرت در سال 57 ه.ق دیده به جهان گشود ) از این مطلب فهمیده می شود که امام سجاد (ع) قبل از بیست سالگی ازدواج کرده است .
در مورد علی اکبر (ع) در کربلا کمترین سنی که نوشته اند 18 سال بوده، و بیشترین سنی که گفته اند، 27 سال بوده است، در حالی که می نویسند هنگام شهادت، فرزند پنج ساله داشته است .
و با توجه به اینکه امام کاظم (ع) در سال 128 ه.ق متولد شده، و امام رضا (ع) در سال 148، دیده به جهان گشوده، نتیجه می گیریم که امام کاظم (ع) در سن کمتر از بیست سالگی ازدواج کرده است .
و با توجه به اینکه امام جواد (ع) در سال 195 ه.ق متولد شده، و امام هادی (ع) در سال 212 ه.ق دیده به جهان گشوده، نتیجه می گیریم که امام جواد (ع) در کمتر از 17 سالگی ازدواج کرده است . و همچنین با توجه به اینکه امام هادی (ع) در سال 212 ه.ق متولد شده، و فرزندش امام حسن عسکری (ع) در سال 232 ه.ق دیده به جهان گشوده، نتیجه می گیریم که امام هادی (ع) قبل از بیست سالگی ازدواج کرده است .
امامان (ع) در مورد فرزندان خود نیز همین شیوه را داشتند، و نوعا قبل از بیست سالگی، وسائل ازدواج آنها را فراهم می نمودند، و به این ترتیب به یکی از عواملی که پشتوانه طبیعی برای تربیت سالم است، توجه و عنایت خاصی داشتند .
البته مشکلات دیگری نیز بر سر راه ازدواج وجود دارد که موجب تأخیر آن خواهد شد، مانند مشکل مسکن که مهمترین و دشوارترین مانع بر سر راه ازدواج است، باید دولت و ملت دست به دست هم نهند، برای حفظ جوانان از انحرافات، و از خطر شبیخون فرهنگی غرب، برای دفع و رفع موانع ازدواج، از جمله مشکل مسکن، اقدام جدی کنند، که امروز سستی و کندی در این کار، حتی به اندازه یک روز، خیانت بزرگ به آرمان مقدس بینش اسلامی است، و موجب بی اثر شدن آثار تربیتی مکتب انسانساز اسلام خواهد شد.
3- توجه به نامگذاری فرزندان
امامان (ع) در مورد نامگذاری فرزندانشان که یکی از شئون تربیت است، سعی داشتند که فرهنگ شیعه زنده بماند، در این مسیر، از هر فرصتی استفاده می کردند، از جمله نامهای قهرمانان و بزرگان شیعه را برای فرزندان خود انتخاب می کردند، و علاقمندان به خاندان رسالت نیز، از آنها پیروی می نمودند .
بر همین اساس، در میان فرزندان امامان، نامهای : محمد، علی، احمد، فاطمه، حسن، حسین، خدیجه، زینب، زید به طور مکرر دیده می شود، در حالی که دشمن درصدد نابودی فرهنگ شیعه بود، امامان، نامهای قهرمانان شیعه را، با نامگذاری فرزندان خود، زنده نگه می داشتند .
گاهی در میان فرزندان یک امام، مثلا امام کاظم (ع)، یک نام برای دو فرزند، تعیین می شد، منتها برای اینکه اشتباه نشود، با کلمه صغری و کبری، مشخص می گردید، مثل فاطمه کبری و فاطمه صغری .
و یا در مورد فرزندان امام حسین (ع) سه نفر از آنها به نام علی بود، که عبارتند از علی اکبر، علی اوسط و علی اصغر.
روزی مروان بن حکم حاکم ناپاک معاویه در مدینه، به امام سجاد (ع) گفت: نام تو چیست؟ .
امام سجاد: نام من علی است .
مروان: نام برادرت چیست؟
امام سجاد: نام او نیز، علی است .
مروان: اوه!علی، علی، چه خبر است؟!مثل اینکه پدرت تصمیم گرفته نام همه پسرانش را علی بگذارد .
امام سجاد می فرماید: به حضور پدرم آمدم، و سخن مروان را به او گزارش دادم، پدرم فرمود: وای بر مروان، پسر زن کبود چشم و پاک کننده پوست حیوانات،
لو ولد مأة لا حببت ان لا اسمی احدا منهم الا علیا
: هرگاه دارای صد پسر گردم، دوست دارم نام همه آنها را بدون استثناء علی بگذارم . (46)
سبط بن جوزی در کتاب تذکره می نویسد: در میان دختران امام کاظم (ع) چهار دختر به نام فاطمه بودند، به این ترتیب فاطمه کبری، فاطمه وسطی، فاطمه صغری، و فاطمه اخری . (47)
آری امامان (ع)، برای حفظ فرهنگ تشیع، اصرار داشتند که نام شخصیتهای برجسته و پیشگامان تشیع، در طول تاریخ زنده بماند .

نظارت دقیق امامان (ع) در مورد تربیت فرزندان خود

امامان (ع) پس از رعایت اصول تربیت، نظارت دقیق و مداوم در مورد فرزندان خود داشتند، و سعی وافر داشتند تا آنها را متدین، متعهد و انقلابی پرورش دهند، برای تحصیل چنین آثار، هرگز نسبت به آنها بی تفاوت نبودند.
در وهله اول: با آنها دوست و رفیق بودند، و با کمال محبت با آنها رفتار می نمودند، یار و یاور آنها بودند، و در دشواری ها دست آنها را می گرفتند .
رسول اکرم (ص) فرمود:
رحم الله عبدا اعان ولده علی بره بالاحسان الیه و التألف له و تعلیمه و تأدیبه
: خداوند رحمت کند بنده ای را که فرزندش را بر نیکی و سعادتش یاری کند به اینکه به او احسان نماید و با او رفتار دوستانه داشته باشد، و به آموزش و پرورش او بپردازد . (48)
مردی به محضر رسول خدا (ص) آمد و گفت ما قبلت صبیا: من هرگز کودکی را نبوسیده ام ، وقتی که رفت، رسول خدا(ص) فرمود:
هذا رجل عندی انه من اهل النار : این مردی است که در نزد من، از اهل دوزخ است . (49)
در وهله دوم: امامان (ع) در مسیر تربیت فرزند، هرگز آنها را تحقیر نمی کردند، بلکه به آنها شخصیت می دادند، غریزه رشد جویی آنها را سرکوب نمی نمودند، و از هر گونه کاری که موجب عقده حقارت فرزند می شد، دوری می نمودند، زیرا می دانستند که هر کس برای خود شخصیتی قائل نیست به هر انحراف و گناهی دست می زند، از سوی دیگر اگر کسی در خود احساس شخصیت کند، آن را با گناه، نابود نمی کند، چنانکه امیرمؤمنان علی (ع) فرمود:
من کرمت علیه نفسه لم یهنها بالمعصیة: کسی که خود را گرامی می دارد، آن را با گناه، خوار نکند . (50)
در وهله سوم: همواره فرزندان خود را نصیحت و امر به معروف و نهی از منکر می کردند، و در این راستا، اصرار داشتند و از هر فرصتی اذهان صاف فرزندانشان را با حکمت، و مطالب سازنده و عمیق باور می نمودند .
امامان (ع) همچون لقمان حکیم، که گوش جان فرزند عزیزش را با حکمت های ژرف می نواخت، و مکرر با تعبیر لطیف: یا بنی (ای پسر جانم ) با کمال محبت، فرزندش را نصیحت می نمود (51) همواره با ندای: یا بنی، یا بنی، با جلب عواطف فرزند، باران نصیحت خود را بر صفحه آماده قلب فرزندشان فرو می آوردند . چنانکه امام علی (ع) در یک نامه اندرز خود به امام حسن (ع) ده بار، می فرماید: یا بنی (ای پسر جانم ) (52)
و در فرازی از آن می فرماید:
فبادرتک بالادب قبل ان یقسو قلبک و یشتغل لبک
: من در تربیت و تأدیب تو، قبل از آنکه قلبت سخت شود و عقل و فکرت به امور دیگر سرگرم گردد، پیشی گرفته ام . (53)
و امام حسین (ع) به معلم فرزندش به نام عبدالرحمن سلمی که سوره حمد را به فرزندش آموخته بود، و اندکی او را تعلیم و تربیت نموده بود، هزار دینار جایزه داد و دهان او را پر از گوهر نمود، شخصی به آن حضرت گفت:
آنهمه جایزه دادی؟!، امام حسین در پاسخ فرمود:
و این یقع هذا من عطائه : این مبلغ اندک از کجا ارزش تعلیم او را جبران می کند؟! (54)
نتیجه اینکه، تبلیغات و نصایح منطقی و مهرانگیز، قطعا اثر بخش است، و از ارکان اصلی تربیت می باشد، و امامان (ع) از این عامل در پاکسازی و بهسازی فرزندان خود، کمال استفاده را کردند . (55)
و همچنین امامان (ع) در تربیت فرزند، غذای پاک به آنها می دادند، آنها را در اتخاذ دوست و رفیق کنترل می نمودند، و از رفتن به محیط فاسد بر حذر می داشتند، و به طور کلی، همه عوامل زمینه ساز تربیت و تکامل فرزند را فراهم نموده، و از هر گونه عوامل ضد تکامل جلوگیری می نمودند .
بر همین اساس، فرزندان امامان (ع) 99 درصد، انسانهای برازنده، پرهیزکار، دانشمند، مبارز، انقلابی، وارسته، شجاع، سخاوتمند و خوش اخلاق، بار آمدند، و در زندگی، خلف صالح، و آئینه جمال و کمال پدران پاک خود بودند، و قدم به جای قدم آنها نهادند.

نگاهی بر زندگی نورانی امامزادگان (ع)

پس از امامان (ع)، هیچگاه نباید نقش امامزادگان را در تحکیم و گسترش دین فراموش کرد، و هیچکس بعد از پیامبر (ص) و امامان (ع)، مانند امامزادگان بر گردن ما حق ندارند.
قهرمانان برجسته از یاران امام حسین (ع) که سخاوتمندانه در راه اسلام، شهد شهادت نوشیدند، امامزاده بودند، مانند:
حضرت عباس (ع) و سه برادرش عون و عثمان و عبدالله (ع)، و مانند علی اکبر و فرزندان امام حسن (ع) و نواده های انقلابی او، و زید بن امام سجاد، و فرزند او یحیی بن زید و شهدای فخ به سرداری حسین بن علی فرزند حسن مثلث و دهها امامزاده دیگر، که تا سر حد شهادت، به حمایت از آئین اسلام پرداختند، که نمونه هایی از نهضتهای آنها را خاطر نشان خواهیم کرد .
این آثار درخشان و پرباری که از امامزادگان (ع) بروز کرد، نتیجه تعلیم و تربیت صحیح امامان بود که چنان گنجینه ها و ذخیره های بزرگ و گرانبهایی را به جامعه اهداء نمود .
حضرت علی اکبر (ع) یک نفر امامزاده است، ولی در مکتب امام حسین (ع) به درجه عالی کمال رسیده، که امام حسین (ع) او را چنین تمجید می کند:
اشبه الناس خلقا و خلقا و منطقا برسول الله
: علی اکبر (ع) شبیه ترین انسانها از نظر جمال و کمال و منطق، به رسول خدا (ص) است . (56)
حضرت عباس (ع) یک امامزاده است، ولی آنچنان در جهان درخشید و جهاد و ایثار کرد، که امام حسین (ع) وقتی که به بالین پیکر خونین و مطهرش در روز عاشورا آمد، فرمود:
جزاک الله خیر یا اخی، لقد جاهدت فی الله حق جهاده : ای برادر!خداوند پاداش خیر به تو عنایت فرماید، تو حقیقت جهاد را به طور کامل انجام دادی (57)
تجزیه و تحلیلی پیرامون قیام امامزادگان
از متون تاریخ و روایات فهمیده می شود که از عصر امام باقر (ع) تا عصر امام هادی (ع)، امامزادگان بسیاری که دست پرورده امامان (ع) بودند، در برابر طاغوتهای اموی و عباسی، قیام کرده اند .
محدث و تحلیل گر بزرگ، ابوالفرج اصفهانی، در کتاب مقاتل الطالبین شرح حال 216 امام زاده را که به شهادت رسیده اند، ذکر کرده، قیام علویان، و نوادگان امام حسن مجتبی (ع) و ... در عصر و حکومت هشام بن عبدالملک (دهمین خلیفه اموی ) تا عصر متوکل ( دهمین خلیفه عباسی )، یعنی در قرن دوم و سوم و چهارم هجرت، سراسر تاریخ آن اعصار را پر کرده است، و همواره زندانها پر از علویان آزاده و انقلابی بوده اند ،
امامان شیعه (ع) همه این قیامها را تأیید می کردند، جز در موارد اندکی که رهبران قیام، مردم را به سوی خود دعوت می کردند، امامان شیعه (ع) در این موارد به خاطر اینکه انگیزه قیام را قبول نداشتند، آن قیامها را تأیید نمی نمودند .
ولی اکثر قیامهای آل علی (ع) و سادات را تأیید می نمودند .
پاسخ به دو سؤال
در اینجا این دو سؤال مطرح است:
نخست اینکه: امامان (ع) مانند امام باقر (ع)، امام صادق (ع)، امام کاظم (ع)، امام رضا(ع) و امام جواد (ع) در قیامهای علویان و سادات، به طور مستقیم شرکت نمی نمودند؟!
دوم اینکه: چرا در بعضی از موارد، آنها را منع می نمودند، و با تعبیراتی مانند اینکه: کشته می شوید، قیامتان به نتیجه نمی رسد و ... با آنها برخورد می نمودند؟
پاسخ اینکه: در مورد سؤال اول، امامان (ع) می دانستند که این قیامها به پیروزی نمی رسد و سران قیام کشته خواهند شد، ولی اصل قیام را برای کنترل گستاخی حاکمان طاغوتی، مفید می دانستند، اگر خودشان مستقیم شرکت می کردند، کشته می شدند، در نتیجه رهبری فکری و سیاسی جامعه شیعه که در دست آنها بود، و آنها محور رهبری بود، از دست می رفت، با توجه به اینکه اگر ستاد مرکزی رهبری متلاشی می شد، پشتوانه قیام علویان نابود می گردید، و ضربه معنوی سختی بر آنها وارد می شد .
از این رو برای حفظ محور، امامان (ع) به طور مستقیم شرکت نمی نمودند .
و در مورد سؤال دوم، منع امامان (ع) که در آن مواردی که انگیزه های قیامها، درست بود، به خاطر آن نبود که اصل قیامها، نادرست است و هیچگونه فایده ندارد، بلکه به عنوان دلسوزی بود که این قیامها در ظاهر شکست می خورد و رهبران قیام کشته خواهند شد، از این رو مخفیانه، با تعبیرات گوناگون، همین قیامها را تأیید می نمودند، مگر در آن مواردی که رهبر قیام، مردم را به سوی خود دعوت می کرد.
اکنون برای روشن شدن مطلب، در اینجا به ذکر چند نمونه از قیامهای علویان و سادات و امامزادگان می پردازیم:
قیام خونین زید بن امام سجاد (ع)
امام سجاد (ع) پانزده فرزند داشت، در میان آنها بعد از امام باقر (ع)، هیچکدام در مقام مانند زید بن علی (ع) نبودند که بر ضد حکومت طاغوتی هشام بن عبدالملک ، قیام کرد و با یارانش به شهادت رسید ).
شیخ مفید (ره) در کتاب ارشاد در شأن زید می گوید:
و کان زید علی بن الحسین (ع) عین اخوته بعد ابی جعفر (ع) و افضلهم، و کان عابدا، ورعا، فقیها، سخیا شجاعا، و ظهر بالسیف یأمر بالمعروف و ینهی عن المنکر و یطلب بثارات الحسین (ع)
: زید بن علی (ع) پس از امام باقر (ع)، شریفترین و برترین برادران آن حضرت بود، او مردی عابد، پرهیزکار، فقیه، سخاوتمند و شجاع بود، و برای اجرای امر به معروف و نهی از منکر و خونخواهی حسین (ع)، با شمشیر خروج کرد او در روز دوشنبه دوم ماه صفر سال 120 ه.ق در سن 42 سالگی به شهادت رسید . (58)
سپس به سند خود از جارود بن منذر نقل می کند که گفت: وارد مدینه شدم، از هر کس در مورد زید بن علی (ع) سؤال می کردم،در پاسخ می گفت:
ذاک حلیف القرآن : زید همواره با قرآن است و از آن جدا نمی گردد. (59)
به هر حال امامان (ع) گرچه به طور مستقیم در قیام زید شرکت نکردند، ولی با تعبیرات مختلف، او و قیام او را تأیید می نمودند، به عنوان نمونه:
روزی امام باقر (ع) به برادرش زید نگاه کرد و فرمود:
هذا سید اهلبیتی و الطالب باوتارهم
: این شخص سرور دودمان من و خونخواه آنها است .
سپس فرمود: لقد انجبت ام ولدتک یا زید
: حقا آن مادری که تو را زائید، دارای نجابت و اصالت بود . (60)
نیز می فرمود: اللهم اشدد ازری بزید : خدایا پشتم را به وسیله زید، محکم گردان .
و روزی زید به حضور امام باقر (ع) آمد، امام باقر (ع) این آیه را خواند:
یا ایها الذین آمنوا کونوا قوامین بالقسط شهداء لله : ای کسانی که ایمان آورده اید، نگهبان عدالت باشید و برای خدا گواهی دهید. (نساء - 134 )
سپس به زید رو کرد و فرمود:
انت و الله یا زید من اهل ذلک
: سوگند به خدای زید، تو مصداق این آیه هستی . (61)
امام صادق (ع) فرمود:
ان زیدا کان عالما، و کان صدوقا، و لم یدعکم الی نفسه، و انما دعاکم الی الرضا من آل محمد، و لو ظفر لو فی بما دعاکم الیه
: همانا زید، مردی عالم و راستگو بود، و شما را به سوی خودش دعوت نمی کرد، بلکه شما را به راهی که مورد رضایت آل محمد (ص) است فرا می خواند، و اگر او پیروز می شد، به وعده خود، وفا می نمود . (62)
و در سخن دیگر فرمود: اما الباکی علی زید فمعه فی الجنة، اما الشامت فشریک فی دمه
: آن کس که در سوگ زید گریست، همراه او در بهشت است و آن کس که (قیام ) او را سرزنش کرد، در خون او شریک است . (63)
شیخ مفید در ارشاد می نویسد: هنگامی که زید کشته شد، امام صادق (ع) بسیار غمگین گردید، و از مال خود هزار دینار میان خانواده های پیروان زید که با او کشته شده بودند پخش کرد . (64)
امام رضا (ع) در ضمن گفتاری به مأمون فرمود: زید بن علی (ع) را به زید النار برادرم تشبیه نکن، زید بن علی (ع) از علمای آل محمد (ص) بود، و برای خدا خشم کرد و با دشمنان جنگید تا در راه خدا کشته شد، پدرم فرمود: از پدرم جعفر بن محمد (امام صادق ع ) شنیدم که در شأن زید امام سجاد (ع) فرمود:
رحم الله عمی زیدا انه دعا الی الرضا من آل محمد، و لو ظفر لو فی بما دعا الیه
: خداوند عمویم زید را رحمت کند، او مردم را ( در قیام خود) به سوی خشنودی (امام ) آل محمد (ص) دعوت می کرد، اگر پیروز می شد به این دعوت وفا می نمود ( و امامت امامان معصوم را می پذیرفت ) .
و در پایان، حضرت رضا (ع) فرمود:
و کان زید و الله ممن خوطب بهذه الآیة : و جاهدوا فی الله حق جهاده هو اجتباکم
: سوگند به خدا، زید از کسانی بود که مورد خطاب این آیه ( و مشمول آن ) شد، که خداوند ( در سوره حج آیه 78 ) می فرماید: و در راه خدا جهاد کنید و حق جهادش را ادا نمائید، او شما را برگزید . (65)
امامان شیعه (ع) به رهبران قیام، تذکر می دادند که در ظاهر موفق نخواهند شد و شکست می خوردند، در عین حال قیام آنها را تأیید می نمودند، زیرا همین قیامهای ناکام، دارای فوائدی بود، مثلا در مورد زید بن امام سجاد (ع) روایت شده؛ او به حضور برادرزاده اش امام صادق (ع) آمد و در مورد قیام خود به مشورت پرداخت، امام صادق (ع) به او فرمود: یا عم ان رضیت ان تکون المقتول المصلوب بالکناسة فشأنک
: ای عمو!اگر راضی هستی که در محله کناسه کوفه، کشته شوی و به دار آویخته گردی، اختیار با خودت است .
وقتی که زید از حضور امام صادق (ع) رفت، امام صادق (ع) فرمود:
ویل لمن سمع و اعیته فلم یجبه : وای بر کسی که صدای کمک خواهی زید را بشنود، ولی جواب مثبت به او ندهد . (66)
لازم به تذکر است که درباره زید بن امام سجاد (ع)، روایات ذم نیز نقل شده، ولی محققین علمای اسلام قسمتی از آن روایات را از نظر سند مردود شمرده اند، و قسمتی را بر اساس تقیه دانسته اند .
مرجع فقید حضرت آیت الله العظمی خوئی (ره ) در کتاب ارزشمند معجم رجال الحدیث الشیعه در شرح حال زید بن علی که روایت کننده روایات بسیار است، به ذکر نه روایت که بیانگر بد گویی از زید است پرداخته، و سپس همه آنها را از نظر سند، و یکی از آنها را از نظر دلالت رد کرده است (67)
شهادت جانسوز زید، و سوزاندن پیکر پاک او
از گفتنیها اینکه: زید، هدف خود از قیام را چنین تبیین می کرد لو ددت انی احرق بالنار و ان الله اصلح لهذه الامة امرها
: دوست دارم که با آتش سوزانده گردم و خداوند امور مسلمانان را اصلاح کند .
زید در ماه شوال سال 120 یا 119 هجری، در کوفه از شیعیان بیعت گرفت، لیست آنها را از پانزده هزار تا 80 هزار نفر نوشته اند ولی وقتی که جنگ شروع شد و لشکر هشام بن عبدالملک در اطراف کوفه وارد جنگ شد، کوفیان بی وفا، اطراف زید را خالی کردند به طوری که از آن همه بیعت کننده، تنها پانصد یا سیصد نفر باقی ماندند.
زید با همان یاران اندک به جنگ ادامه داد، تا اینکه از ناحیه دشمن، تیری بر پیشانی او خورد، و فرو رفت که از پای درآمد، او را به خانه یکی از یاران بردند و در آنجا روز جمعه سوم ماه صفر به شهادت رسید .
جسد مطهر زید را که یارانش در محلی خفی، به خاک سپرده بودند، دشمن پیدا کرد و از قبر بیرون آورد و سر از بدنش جدا نمود و به مدینه فرستاد، پیکر بی سرش را به دار آویخت و مدت طولانی که از یک سال تا شش سال نوشته اند، بر دار آویزان بود، سپس ولید بن یزید (یازدهمین طاغوت اموی ) دستور داد بدن خشکیده او را از دار گرفته و با آتش سوزاندند، اکنون بارگاهی که در محل سوزاندن پیکر مطهر زید بنا شده، در حدود شش فرسخی نجف اشرف، در بیابان قرار دارد که زیارتگاه شیعیان است . (68)
قیام یحیی بن زید و عیسی بن زید دو نمونه دیگر از شورشهای امامزادگان از آل حسین (ع) بر ضد طاغوتیان عصر خود است، که برای رعایت اختصار، از ذکر آنها در اینجا خودداری شد .
قیامهای خونین آل حسن (ع)
منصور دوانیقی، دومین خلیفه و طاغوت عباسی، پس از مرگ سفاح ( در ذیحجه 132 ه.ق) به خلافت رسید و مدت 22 سال خلافت کرد، در این مدت، جنایات هولناکی انجام داد، امامزادگان غیور و با شهامت، از هر گوشه بر ضد او قیام و شورش نمودند، او بسیاری از آنها را با سخت ترین شکنجه ها به شهادت رسانید.
افراد برجسته ای که از آل ابوطالب بودند و منصور آنها را کشت بیشتر آنها از فرزندان و فرزندزادگان حسن بن امام حسن مجتبی (ع) معروف به حسن مثنی ، و فرزندان و فرزندزادگان زید بن امام حسن بودند مانند:
1 - عبدالله محض، فرزند حسن مثنی، ( که به خاطر آنکه هم پدرش، و هم مادرش فاطمه بنت الحسین، سید بودند، او را سید محض (خالص ) خواندند ).
2 - محمد بن عبدالله محض ( معروف به نفس زکیه ) .
3 - حسن مثلث، فرزند حسن مثنی ( که در زندان کوفه به شهادت رسید ) .
4 - ابراهیم فرزند عبدالله محض .
5 و 6 و 7 - علی و عبدالله و عباس، پسران حسن مثلث (ع) .
9 و 10 - علی و عبدالله اشتر، پسران نفس زکیه (محمد بن عبدالله ) .
11 - علی بن حسن بن زید بن امام حسن (ع) .
و سادات بسیار دیگر از آل حسن (ع) . (69)
نمونه ای از شکنجه ها و قساوت منصور دوانیقی
دژخیمان منصور، عبدالله اشتر فرزند نفس زکیه را در بلاد هند دستگیر کرده و سرش را از بدن جدا نمودند و برای منصور فرستادند .
منصور دستور داد موسی پسر عبدالله محض را دستگیر کردند و هزار تازیانه بر بدن او زدند . (70)
هنگامی که منصور دوانیقی، شهر بغداد را می ساخت، دستور داده بود که دژخیمانش، سادات علوی را در هر جا یافتند، دستگیر کرده، و دستگیرشدگان را در لابلای ستونهای ساختمانهای بغداد قرار دهند، روزی یکی از سادات را که نوجوانی زیبا روی از فرزند زادگان امام حسن مجتبی (ع) بود دستگیر کردند، و او را به بناء تحویل دادند تا او را در میان آجر و گل ستون ساختمان بگذارد، و جاسوسی مورد اطمینان بر او گماشتند تا او تخلف نکند.
بناء از ترس خود، آن نوجوان را در میان ستون قرار داد، ولی دلش به حال او سوخت، در آن ستون سوراخی باقی گذاشت، تا راه تنفس آن نوجوان، مسدود نشود، و آهسته به آن نوجوان گفت: ناراحت نباش، صبر کن، من در فرصت مناسب تو را از داخل این ستون خارج خواهم ساخت .
آن بناء، نیمه های شب، در تاریکی آن نوجوان را از میان ستون بیرون آورد، و به نوجوان گفت، تو را آزاد می کنم برو، و خود را پنهان کن، و مواظب باش که خون من و کارگرهای زیر دست من ریخته نشود، من تو را در تاریکی نجات دادم، تا مبادا جدت رسول خدا (ص) در روز قیامت، مرا در پیشگاه خدا بازخواست کند، سپس آن بناء به وسیله ابزار بنایی، موی سر آن نوجوان را تراشید، و آنگاه به او گفت: برو و خود را پنهان کن و نزد مادرت مراجعت نکن که به دام مأمورین منصور بیفتی .
نوجوان گفت: اگر مادرم از ماجرای نجات من آگاه شود، خاطرش آرام می گیرد و بی تابی و گریه زیاد نخواهد کرد، در این صورت دلیلی ندارد که نزد مادرم باز گردم ( تو جریان را به مادرم گزارش کن ) .
آن نوجوان از آنجا گریخت و غایب شد، و معلوم نشد که به کجا رفت .
بناء می گوید: آن نوجوان علوی، آدرس خانه مادرش را به من داده بود، و موی سرش را به عنوان نشانی، به من سپرده بود، طبق آن آدرس، به سوی خانه مادرش حرکت کردم، وقتی به نزدیک خانه رسیدم، زمزمه گریه و ناله ای مانند زمزمه زنبور، شنیدم، فهمیدم که این گریه، از مادر همان نوجوان است، نزد او رفتم و خود را معرفی کردم و ماجرا را به او گفتم، و موی سر پسرش را به او دادم، سپس از خانه او بیرون آمده و بازگشتم . (71)
مبارزات قهرمانانه حسین فرزند علی بن حسن مثلث
از مردان بزرگ و با شهامتی که تاریخ آفرید و با فداکاری های خود به طور عجیبی پرچم مخالفت با حکومت ستمگرانه بنی عباس برافراشت، حسین شهید فخ است که او را به خاطر اینکه در سرزمین فخ (72) مردان جنگید تا شهید شد، شهید فخ می خوانند .
نهضت او آن چنان جهانی و چشمگیر بود که به نقل ابونصر بخاری؛ امام جواد (ع) فرمود برای ما اهلبیت، بعد از کربلا قتلگاهی بزرگتر از فخ دیده نشده است .
جهت دیگر شباهت شهدای فخ با شهدای کربلا اینکه، بدنهای قطعه قطعه شده شهدای فخ نیز سه روز روی خاکها افتاده بود و آنها را دفن نکردند .
مجاهدات قهرمانانه حسین و شهیدان فخ که در برابر ظلم و ستم نبرد سرسختانه کردند و به شهادت رسیدند، براستی شگفت است .
خون پیامبر (ص) در رگهای آنها می جوشید، آنها هیچگاه حاضر نمی شدند که بیدادگریی ها و جنایات بنی عباس را ببینند و خاموش بنشینند، زندگی مرفه و علاقه و احترام مردم آنها را راضی نمی کرد و پیوسته سیاه چالهای زندان و زنجیرهای شکنجه؛ آشنای صمیمی و یار پنهانی آنها بود.
در روزگاری که حکومتهای بنی امیه و بنی عباس در قصرهای خود در کنار شراب و نوازندگان به شهوت پرستی و عیش و نوش می گذراندند، خاندان پیامبر (ص) به جرم رشادت و نهضت بر ضد آنها به خاطر مردم مظلوم و ستمدیده، و مطالبه حقوق مردم، زندان و مرگ را بر می گزیدند، و چقدر در این راه خشنود بودند، در زندانها همانند وقتهای دیگر به عبادت خدا و ستایش او می پرداختند؛ و لبهای پاکشان به ذکر خدا در حرکت، و قلبهای زنده و پر تپش آنها از عشق خدا موج می زد و خاطره های فداکاری پدرانشان همواره در دلشان زنده بود .
آغاز و انجام نهضت حسین (شهید فخ )
هر سال تعداد نسبتا زیادی از شیعیان از شهرهای خود عازم حج خانه خدا می شدند و نخست سر راه خود چند روزی در مدینه می ماندند در سال 169 هجری وقتی که هفتاد نفر از آنها وارد مدینه شدند؛ در این چند روزی که در آنجا بودند، با علویان؛ مخصوصا با حسین بن علی (شهید فخ ) در تماس بودند، تماس آنها را با علویان؛ به والی مدینه عبدالعزیز گزارش دادند، او پس از اطلاع از این تماس، احساس خطر کرد و لحظه به لحظه بر شدت فشار و شکنجه بر آنها افزود ، و از راههای مختلف آنها را تحت آزار قرار داد .
ولی چون ترس و زبونی در قاموس علویین وجود نداشت، پایمردی و رشادت و دلاوری آنها نیز لحظه به لحظه افزوده می شد؛ مردم آنچنان در خفقان و اختناق به سر می بردند که هر لحظه انتظار می رفت، انقلاب خونینی در مدینه رخ دهد.
آری مدینه در تب انقلاب می سوخت از یک طرف نوکران و چاکران خلیفه سخت در تلاشند تا آل پیامبر (ص) را یکسره از میان بردارند و شکنجه گاهها از فرزندان پیامبر مالامال است، از سوی دیگر باقیمانده علویان می کوشند تا حکومت مدینه را ساقط کنند؛ پشتوانه دودمان پیامبر (ص) دلهای مردم و رشادت و شجاعت آنها است، 23 نفر از آل علی (ع) و عده ای از شیعیان به گرد هم آمده، انقلاب آغاز شد، و شهر مدینه را در تصرف گرفتند .
رهبر انقلاب، آزادمرد مجاهد و پاک نهاد، حسین بن علی (شهید فخ ) است؛ و از جبین او نور رهبری و روشن بینی مشاهده شده او رسما از فرصت استفاده کرده و به تنظیم سپاه پرداخت .
پس از نماز به منبر رفت و پس از ستایش خدا، مردم را به کمک و فداکاری دعوت کرد و اعلام داشت که من فرزند رسول خدا، بر جایگاه رسول خدا و در حرم رسول خدا، شما را به راه و روش پیامبر و اطاعت و فرمانبری خدا و به آنچه که مایه خشنودی آل محمد (ص) است می خوانم، خواسته من عمل به کتاب خدا(قرآن ) و سنت پیامبر (ص) و رعایت عدالت و برابری در میان مسلمین است .
والی مدینه از ترس جان خود از مدینه گریخته بود، و تمام تلاشهای حسین؛ مو به مو برای هادی عباسی گزارش می شد، هادی عباسی سپاه مجهزی را در موسم حج به فرماندهی محمد بن مسلم به سوی مکه بسیج نمود.
حسین نیز در مدینه با سیصد نفر از همدستانش به قصد حج از مدینه عازم مکه شدند، هنوز به مکه نرسیده بودند که در یک فرسخی مکه در بیابان فخ لشکر مجهز هادی عباسی، جلو آنها را گرفت.
حسین به صف آرائی سپاه خود پرداخت و آماده جنگ شد، و مردم را با بیان دلنشین به کمک دعوت کرد، طولی نکشید که نائره جنگ شعله ور شد و برق شمشیر حسین از هر سو دشمن را تحت الشعاع قرار داد .
دشمن سفاک عده ای از یاران حسین را اسیر کرد و جمعی را کشت و بیش از صد سر از بدن کشته شدگان را جدا کرده همراه اسیران نزد هادی عباسی فرستاد، هادی دستور داد همه اسیران را گردن زدند.
دشمن نه تنها از خود دودمان پیامبر (ص) وحشت داشت، بلکه از خانه های آنها و از خشت و گلی که به آنها انتساب داشت نیز در هراس بود، زیرا آنها نیز یاد و نام مردانگی و شهامت آن مردان آزاده را در خاطره ها مجسم می کردند؛ از این رو باید آن خانه ها نیز ویران گردد.
لذا والی مدینه (عبدالعزیز ) پس از شنیدن شهادت حسین و یارانش دستور داد خانه های حسین و خویشان او را آتش زدند و اموالشان را به غارت بردند!(73)
قبلا در اصل سیاست تأیید امام صادق (ع) و امام کاظم (ع) و امام جواد (ع) را در مورد قیام قهرمانانه حسین بن علی (شهید فخ ) ذکر کردیم، دیگر در اینجا تکرار نمی کنیم .
نتیجه اینکه: امامزادگان که شاگردان و تربیت شدگان امامان شیعه (ع) بودند، این گونه در راه دفاع از حریم اسلام، در صحنه حضور داشتند، و با شهامتی بی نظیر با طاغوت عصر خود پیکار کردند.
نگاهی به عصر متوکل عباسی
در عصر متوکل (دهمین خلیفه عباسی ) نیز مبارزه و پیکار آل علی (ع) با او ادامه داشت، و او با شدیدترین برخوردها و شکنجه ها به آنها ستم می کرد، و آنها را می کشت و یا در بدر می نمود .
یکی از کارهای متوکل این بود که دستور داد شدیدا از کمک مالی به آل علی (ع) جلوگیری گردد، و آنها را در محاصره اقتصادی سختی قرار داد، این دستور طول کشید به طوری که لباسهای بانوان علوی کهنه و پاره شده بود و یک لباس درست نداشتند که با آن نماز بخوانند، تنها یک پیراهن سالم وجود داشت که آنها به نوبت می پوشیدند و با آن نماز می خواندند، سپس آن را از تن بیرون آورده و خود به نخ ریسی، مشغول می شدند، آنها با همین سختی و گرفتاری طاقت فرسا به زندگی خود ادامه دادند تا متوکل از دنیا رفت، و منتصر بر مسند خلافت نشست، و این دشواری را از آنها بر طرف کرد . (74)
لازم به تذکر است که شاگردان و تربیت شدگان امامان (ع) از غیر امامزادگان نیز افرادی غیور، با شهامت، فداکار، وارسته و پر صلابت بودند و هرگز تن به ذلت تسلیم در برابر طاغوتها ندادند، بلکه با شجاعتی بی نظیر در برابر آنها مقاومت می کردند، به عنوان نمونه، یکی از آنها (ابن سکیت اهوازی )، عالم و ادیب بزرگ شیعه، برخاسته از مکتب امام هادی (ع) است، مدتی متوکل عباسی، او را معلم فرزندان خود المعتز و المؤید نموده بود، روزی مجلس جشن متوکل، پر از جمعیت بود، متوکل نیز حضور داشت، به ابن سکیت رو کرد و گفت: این دو پسرم را بیشتر دوست داری یا حسن و حسین (ع) فرزندان علی بن ابیطالب (ع) را؟
و الله ان قنبرا خادم علی علیه السلام خیر منک و من ابنیک
: سوگند به خدا، قنبر غلام علی (ع) از تو و از پسران تو برترند ، یعنی چرا پسرانت را با پسران علی (ع) می سنجی، با اینکه غلام علی (ع) برتر از شما است؟ .
متوکل مغرور، آنچنان از این پاسخ کوبنده، دماغ سوخته شد که دستور داد دژخیمان بی رحم او، زبان ابن سکیت را از پشت سرش بیرون آوردند، و آن بزرگمرد شجاع را این گونه به شهادت رساندند (75)
آری این است نتیجه تربیت صحیح امامان (ع) که یکی از اصول مشترک در زندگی همه امامان بوده است، و حتی همین، یکی از رازهای اصلی برده داری امامان (ع) بود که آنها را بر اساس اصول اسلامی، تربیت کنند و سپس آزاد نمایند.
نقش امامزادگان در تشیع ایرانیان
در بررسی های قبل، بیان گردید که دست توانای تربیت امامان (ع) باعث شد که 99 درصد از فرزندان و فرزندزادگان آنها، فرزندانی شایسته، وارسته، غیور، پیکارگر و پر صلابت شدند، در اینجا به بخش دیگر از آثار تربیتی امامان (ع) توجه کنید و آن آگاهی و احساس مسئولیت امامزادگان است .
امامزادگان احساس می کردند که مکتب تشیع باید تبلیغ شود و به همه جا برسد، آنها در این راستا نیز تلاش خستگی ناپذیر نمودند، و بسیاری از آنها در این مسیر، با ایثار و فداکاری به شهادت رسیدند، یکی از برجستگی های زندگی توانمند آنها این بود که در تشیع ایرانیان نقش به سزایی داشتنند.
گرایش مردم ایران به تشیع، در مراحل مختلف، علل متعدد دارد . (76)
یکی از انگیزه ها و علل گرایش ایرانیان به تشیع، ورود امامزادگان (ع) به ایران، و تماس آنها با مردم ایران بوده است .
توضیح اینکه: مطابق بعضی از مدارک تاریخی 12673 (دوازده هزار و ششصد و هفتاد و سه ) نفر از امام زادگان و فرزند زادگان آنها، به ایران آمده اند (77)، مراقد بی شماری که از امام زادگان در نقاط مختلف ایران وجود دارد، نشان دهنده این مطلب است .
علل ورود امامزادگان به ایران
برای مهاجرت امام زادگان و فرزندان آنها به ایران، می توان چهار علت را ذکر کرد:
1 - آنها سخت در فشار حکومتهای طاغوتی عصر خود بودند، حقوقشان قطع شده بود، و جانشان در خطر بود، در جستجوی جای امن بودند، آنها در این جستجو دریافتند که امن ترین نقطه سرزمین ایران است، آنها احساس کردند که ایرانیان علاقه معنوی ویژه ای به امامان (ع) و آل علی (ع) دارند، سرزمینشان پناهگاه امنی برای آنها است، از این رو به سوی ایران مهاجرت نمودند، ازدواج شهربانو با امام حسین (ع) هیچ گونه ربطی به علاقه مردم ایران به آل علی (ع) ندارد، مردم ایران اکثریت قریب به اتفاق تا عصر امام رضا (ع) و بعد، سنتی بودند، مثلا مردم نیشابور، که به استقبال حضرت رضا(ع) آمدند و بیست هزار نفر، و به روایتی 24 هزار نفر، حدیث سلسلة الذهب را که امام رضا (ع) بیان کرد و آنها نوشتند (78) همه سنی بودند، بنابراین ماجرای ازدواج شهربانو (دختر یزدگرد سوم ) در عصر خلافت عمر، با امام حسین (ع) ربطی به تشیع ایرانیان ندارد.
مردم شهر ری و اصفهان نیز در آن عصر، سنی بودند، و بسیاری از آنها ناصبی بودند.
2 - آگاهی و شناخت مردم ایران به امامان (ع) و شیوه های ارجمند آنها، باعث شد که آنها را به عنوان رهبر و راهنمای خود برگزیدند، و سلمان نخستین مسلمان ایرانی، در این راستا، برای شناساندن امام علی (ع) و تشیع، به ایرانیان، نقش مهمی داشت .
3 - فرزندان امامان (ع) اکثرا مبارز بودند و به دنبال نیرو می گشتند تا در برابر حاکمان طاغوتی، پیکار کنند، برای جذب نیرو به سوی ایران حرکت کردند. 4 - مهاجرت حضرت رضا (ع) به ایران و خراسان در سال 200 هجری یکی از علتهای مهم ورود کاروانهای متعدد از امامزادگان به ایران گردید، آنها به عنوان دیدار آن امام همام، به سوی ایران سرازیر شدند، و هنوز سیاست مأمون (هفتمین خلیفه عباسی ) با حضرت رضا (ع) در ظاهر خوب بود، و آن حضرت به عنوان ولیعهد، معرفی شده بود.
یکی از این کاروانها به سرپرستی برادر حضرت رضا (ع) به نام احمد بن موسی (شاه چراغ) بود که از هفتصد نفر تشکیل می شد. کاروان دیگر، کاروان حضرت معصومه (س) بود که از چهار صد نفر تشکیل می گردید . (79) تلاشهای حضرت عبدالعظیم و حضرت حمزة بن امام کاظم
یکی از امامزادگانی که فرزند بلافصل امام کاظم (ع) است، حضرت حمزه است که مرقد شریفش در کنار مرقد شریف حضرت عبدالعظیم (ع) در شهر ری می باشد، که ورود او به شهر ری ، نقش زیادی در گرایش مردم آنجا به تشیع داشت .
مردم شهر ری در آن عصر، از اهل تسنن بودند، و سنی های ناصبی نیز در میان آنها نفوذ داشتند، چرا که شهر ری در سال 22 (عصر خلافت عمر ) به دست مسلمین فتح شد، و حاکمان آنجا همه از اهل تسنن بودند که از طرف خلیفه، نصب شده بود . (80)
مهاجرت حضرت حمزه (ع) به این شهر، و سپس ورود حضرت عبدالعظیم (ع) به آنجا، نقش بسیار در گرایش مردم آنجا به تشیع داشت .
علامه نجاشی (ره) روایت کرده که: حضرت عبدالعظیم در شهر ری مخفی بود، روزها روزه می گرفت و شبها را به عبادت به سر می آورد، و مخفیانه بیرون می آمد و کنار قبر حضرت حمزه (ع) می رفت و آن را زیارت می کرد(81)
حضرت عبدالعظیم فرزند عبدالله بن علی بن حسن بن زید بن امام حسن مجتبی (ع) است و با چهار واسطه به امام حسن (ع) می رسد.
حضرت عبدالعظیم (ع) از اصحاب و شاگردان امام رضا و امام جواد(ع) و امام هادی (ع) بود، و روایات متعددی از آنها نقل کرده و در کتب حدیث مذکور است . و نامه هایی بین امام جواد (ع) و امام هادی (ع) با او رد و بدل می شد . او مورد اعتماد امامان (ع) بود.
حضرت عبدالعظیم (ع) کتابهای تألیف کرد؛ مانند: کتاب یوم و لیلة ، و کتاب خطب امیرالمؤمنین (ع)، و کتاب روایات عبدالعظیم بن عبدالله الحسنی ...
حضرت عبدالعظیم (ع) در شهر سامره، به محضر امام هادی (ع) می رسید، متوکل عباسی نسبت به او ظنین شد، او به دستور امام هادی (ع)، برای حفظ جان خود از گزند متوکل، مخفیانه از شهر سامره بیرون آمد، و به صورت پیک (پستچی ) از راه طبرستان (مازندران ) به شهر ری آمد و در آنجا در سرداب خانه یکی از شیعیان مخفی گردید، و کم کم شیعیان به ورود او آگاه شدند، و به محضر او می آمدند، (82) و همین ملاقاتها موجب تحکیم و گسترش تشیع در شهر ری آن روز می گردید .
چند روایت در شأن و مقام حضرت عبدالعظیم (ع)
1 - مرحوم صدوق (ره) به سند خود از محمد بن یحیی عطار نقل می کند که مردی از اهالی شهر ری به حضور امام هادی (ع) رسید، امام هادی (ع) از او پرسید: کجا بودی؟
او عرض کرد: از زیارت مرقد امام حسین (ع) آمده ام .
امام هادی (ع) به او فرمود:
اما انک لو زرت قبر عبدالعظیم عندکم، لکنت کمن زار الحسین بن علی (ع)
: اگر قبر عبدالعظیم را که در شهر شما است، زیارت می کردی، ثواب کسی را داشتی که حسین بن علی (ع) را زیارت کرده است . (83)
2 - ابوحماد رازی می گوید: در سامره به محضر امام هادی (ع) رفتم، چند مسأله از حلال و حرام از او پرسیدم، جواب مرا داد، هنگام خداحافظی فرمود:
یا حماد اذا اشکل علیک شیی ء من امر دینک بناحیتک فسل عنه عبدالعظیم بن عبدالله الحسنی، و اقرأه منی السلام
: ای حماد!هنگامی که چیزی از مسائل دین در محل سکونت شما بر تو مشکل شد، از حضرت عبدالعظیم (ع) سؤال کن، و سلام مرا به او برسان . (84)
3 - روزی حضرت عبدالعظیم به حضور امام هادی (ع) رفت، وقتی که آن حضرت او را دید فرمود:
مرحبا بک یا اباالقاسم انت ولینا حقا
: آفرین بر توای ابالقاسم، تو به حق ولی ما (دوست ما) هستی .
آنگاه حضرت عبدالعظیم، اصول عقائد خود را برای امام هادی (ع) بیان کرد، امام هادی (ع) به او فرمود:
یا ابالقاسم، هذا و الله دینی و دین الذی ارتضاه بعباده، فائبت علیه ثبتک الله بالقول الثابت فی الحیوة الدنیا و الآخرة
: ای ابوالقاسم!سوگند به خدا، همین است دین من و دینی که خداوند آن را برای بندگانش پسندیده است، بر این دین استوار باش، خداوند تو را به سخن استوار، در دنیا و آخرت ثابت بدارد. (85)
چکیده سخن اینکه: وجود حضرت عبدالعظیم (ع) در شهر ری، پایه حوزه علمیه را در آن عصر در شهرری پی ریزی کرد، و پس از چند صباحی، علمای بسیار بزرگی به وجود آمدند، همانند شیخ محمد بن یعقوب کلینی صاحب کتاب ارزشمند کافی (اصول و فروع و روضه کافی که مجموعا 8 جلد است و فروع کافی یکی از کتب اربعه است )، این عالم بزرگ، بیست سال در بغداد سکونت نمود و این کتاب بزرگ را نوشت:
با توجه به اینکه شیخ کلینی (متوفی 329 ه.ق اهل کلین است، کلین (بر وزن حسین ) از روستاهای شهر ری بوده، و هم اکنون نیز به همین نام است و در 38 کیلومتری جنوب غربی شهر ری قرار دارد و قبر شریف پدر او شیخ یعقوب و دایی او شیخ علان در همین روستا قرار دارد . (86)
او شاگردان برجسته ای تربیت کرد که هر کدام از آنها منشأ آثار و برکات گسترده ای شدند.