فهرست کتاب


شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق جلد سوم

محمد تقی فلسفی‏

قضاوت جالبی از علی (ع)

فقال الذی ضرب الغلام اصلحک اللَّه هذا غلام لی و انه اذنب فضربته. فوثب علی وقال الاخر هو واللَّه غلام لی ان ابی ارسلنی معه لیعلمنی و انه وثب علی یدعینی لیذهب بمالی. قال فاخذ هذا یحلف وهذا یحلف وهذا یکذب هذا وهذا یکذب هذا. قال فقال انطلقا فتصادقا فی لیتکما هذه ولاتجیئانی الا بحق. قال فلمّا اصبح امیرالمؤمنین (ع) قال لقنبر: اثقب فی الحائط ثقبین قال و کان اذا اصبح عقب حتی تصیر الشمس علی رمح یسبح. فجاء الرجلان واجتمع الناس. فقالوا لقد وردت علیه قضیة ما ورد علیه مثلها لا یخرج منها. فقال لهما: ما تقولان. فحلف هذا ان هذا عبده و حلف هذا ان هذا عبده. فقال لهما، فانی لست اراکما تصدقان. ثم قال لاحدهما: ادخل رأسک فی هذا الثقب، ثم قال الاخر: ادخل رأسک فی هذا الثقب. ثم قال: یا قنبر! علی بسیف رسول اللَّه صلی اللَّه علیه و آله. عجل. اضرب رقبة العبد منهما. قال فاخرج الغلام رأسه مبادراً. فقال علی (ع) للغلام: الست تزعم انک لیس بعید؟ ومکث الاخر فی الثقب. فقال: بلی ولکنه ضربنی و تعدی علی. قال فتوثق له امیرالمؤمنین (ع) ودفعه الیه.(233)

دعوایی پیچیده و مبهم

آنکه غلام را زده بود به حضرت عرض کرد: این غلام من است، مرتکب گناه شد، او را زدم. حضرت متوجه دومی شد. او گفت: به خدا قسم، این غلام من است، پدرم مرا با او فرستاده که معلم من باشد و اکنون مدعی است که مولای من است و می خواهد اموالم را ببرد. هر یک به نفع خود قسم یاد می کرد و دیگری را تکذیب می نمود. امام (ع) فرمود: هر دو بروید و امشب با هم توافق کنید که راست بگویید و صبح نزد من بیایید، جز آنکه بحق سخن نگویید.
صبح فرا رسید، علی (ع) به قنبر فرمود: در این دیوار دو شکاف بزرگ ایجاد کن که عمق هر یک به قدری باشد که سر و سینه یک فرد را رد خود جای دهد. رسم امام (ع) این بود که چون صبح می شد، تسبیح می گفت تا آفتاب به بلندی یک نیزه بالا بیاید. در این موقع آن دو نفر آمدند و مردم نیز اجتماع نمودند، با خود می گفتند: قضیّه ای به علی (ع) مراجعه شده که نظیر نداشته و علی (ع) نمی تواند از آن بیرون بیاید.
حضرت به آن دو نفر رو کرد، فرمود چه می گویید؟ هر دو نفر قسم یاد کردند که آن دیگری بنده من است. حضرت فرمود: برخیزید، نمی بینم که شما راست بگویید. به یکی از آن دو فرمود: خم شو و سرت را در داخل شکاف دیوار ببر، و به دیگری فرمود: تو نیز چنین کن. سپس با صدای بلند که هر دو نفر می شنیدند فرمود: قنبر! عجله کن، خیلی زود شمشیر رسول اکرم (ص) را بیاور که من گردن غلام را بزنم. غلام از ترس جان سر را از شکاف بیرون آورد و آن دیگری سر را همچنان در شکاف دیوار نگاه داشته بود. علی (ع) به او فرمود: مگر تو عقیده نداشتی که بنده نیستی، چرا سر را از شکاف بیرون آوردی؟ عرض کرد: اعتراف می کنم، من بنده هستم، ولی او به من تعدّی نمود و مرا زد. علی (ع) از مولای غلام عهد و پیمان گرفت که از این پس او را نزند و آنگاه غلام را به وی سپرد.

غریزه حبّ ذات و رفع ابهام

در این دعوای پیچیده و مبهم که نوشته ای در کار نبود و هر یک از طرفین دعوا به حقانیّت خود و بطلان گفته طرف مقابل قسم یاد می کرد، علی (ع) از راه غریزه حبّ ذات و عشق به زندگی، این مشکل را از پرده ابهام بیرون آورد و قضای شرعی طبق واقع و بدون شکنجه و زندان، انجام پذیرفت.
امام سجاد(ع) در جمله اول دعای مورد بحث امروز، به پیشگاه الهی عرض می کند:
و وفقنی اذا اشتکلت علی الامور لاهداها.
بارالها! در مواقعی که با امور مبهم و مشکل مواجه می شوم، موفقم بدار تا آن را که به حقّ و صواب نزدیکتر است، انتخاب نمایم.
در دو موردی که مذکور افتاد، علی (ع) با دو قضیه مشتبه و پیچیده مواجه گردید و به فضل الهی با بهترین صورت به حقّ و صواب دست یافت و طبق واقع قضاوت نمود. شاید بتوان گفت این دو مورد از مصادیق دعای حضرت علی بن الحسین علیه السلام است.
امام سجّاد(ع) در جمله دوم دعای مورد بحث امروز، عرض می کند:
واذا تشابهت الاعمال لازکاها.
بار الها! در زمینه کارهایی که مشابه یکدیگرند، موفقم بدار تا پاکیزه ترین و نافعترینش را انتخاب نمایم.
در این جمهل، کلام امام (ع) ناظر به مطلق اعمال خوب و خیر است، خواه آن اعمال از گروه عبادات باشد یا تحصیل علم یا هر کار خوبی که به وسیله مال یا قلم و قدم انجام می شود، از خدا می خواهد در این قبیل اعمال که در خوبی با یکدیگر مشابهند، موفقم بدار تا آن را که منزهتر و مایه سعادت فزونتر است، برگزینم.