فهرست کتاب


شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق جلد سوم

محمد تقی فلسفی‏

معنی اصلاح و کرم

در جمله اول کلام امام، دو لغت آمده که لازم است معنای آنها روشن گردد. یکی اصلاح است و آن دیگر کَرَم.
الاصلاح اعادة ما فسد الی الصلاح، والکرم افادة ما ینبغی لا لغرض.(189)
اصلاح عبارت است از برگرداندن چیزی که فاسد شده به صلاح و سلامت، و کرم انجام دادن کار شایسته ای است، بدون توقع مادی.
گاهی یک فرد بر اثر ضربه ای که به دستش وارد می شود استخوان بازویش می شکند و به صورت چند قطعه کوچک و بزرگ استخوان در عضله می ماند و دست از کار می افت. او به دکتر متخصّص مراجعه می کند و دکتر با عمل جراحی، وضع استخوان شکسته را مرتّب می نماید، دست را گچ می گیرد تا از حرکت باز ماند، و تدریجاً استخوانهای شکسته به هم بپیوندند و پس از مدتی که استخوان وضع عادی بهخود گرفت، جرّاح دست را باز می کند و رفته رفته فعالیت دست آغاز می گردد. بنابراین، شکستن استخوان به معنای فاسد شدن دست است و عمل جراحی طبیب متخصّص به معنای اصلاح آن فساد است.

افراد لایق و اصلاح جامعه

یکی از طُرق اصلاح و برطرف ساختن فساد، وجود افراد لایق در سرپرستی گروه یا فرمانروایی اجتماع است. گاهی سرپرست گروه، فرد لایق و بافضیلتی است، اما در بین آنان عناصر فاسد و منحرفی وجود دارد و بر اثر آن مجاهدتهای سرپرست آنطور که باید به ثمر نمی رسد. هارون برادر حضرت موسی بن عمران (ع) فردی بود که برای سرپرستی و رهبری شایستگی داشت. قرآن شریف در زمینه رسالت و نبوّت حضرت موسی (ع) راجع به هارون فرموده است:
ووهبنا له من رحمتنا اخاه هرون نبیاً.(190)
ما رحمت خود را به موسی ارزانی داشتیم و برادرش هارونرا نبی قرار دادیم.
حضرت موسی (ع) طبق مواعده الهی، عازم میقات شد.
و قال موسی لاخیه هرون اخلفی فی قومی واصلح ولا تتبع سبیل المفسدین.(191)
به برادرش هارون فرمود: بین مردم جانشین من باش، به اصلاح امور بپرداز، و از منحرفین و اخلالگران تبعیّت منما.
موسی (ع) رفت، چند روزی برگشتن موسی (ع) به تعویض افتاد. سامری با حمایت و پشتیبانی افراد مُفسد، بُتی طلایی به صورت گوساله ساخت و مجاهدتهای هارون در مبارزه با این عمل، به نتیجه نرسید. موقعی که حضرت موسی (ع) برگشت، از مشاهده این اوضاع بشدّت ناراحت شد و برادر خود هارون را سخت مورد مؤاخذه قرار داد و به او تعرّض کرد. هارون گفت:
ان القوم استضعفونی وکادوا یقتلوننی.(192)

افراد مانع اصلاح

مردم مرا با دیده استضعاف نگریستند، به سخن من اعتنا نکردند و در خطر کشته شدن قرار گرفتم. هارون مرد الهی بود و شایسته رهبری و اصلاح، اما وجود افراد فاسد که در راه باطل خویش مصرّ و پابرجا بودند، سدّ راه سعادت مردم می شدند و با وسوسه و اخلال، افکار آنان را از مسیر حق می گرداندند و خودشان نیز به نصایح خیرخواهانه او اعتنا نمی کردند.
بر سیه دل چه سود خواندن وعظ - نرود میخ آهنین بر سنگ
علی (ع) در دوران زمامداری خود، با این قبیل افراد فاسد مواجه بود. در موقعی که جنگ با دشمنان اسلام ضرورت داشت، به عناوین مختلف از شرکت در جبهه شانه خالی می کردند و مردم را نیز از اجابت دعوت باز می داشتند و در نتیجه، روز به روز فساد گسترش می افت. علی (ع) ضمن سخنان تند و آتشین خود، آینده تیره مسلمین را گوشزد می نمود، از آن جمله در یکی از خطبه ها فرمود:
والذی نفسی بیده لیظهرن هولاء القوم علیکم لیس لانهم اولی بالحق منکم ولکن لاسراعهم الی باطل صاحبهم وابطائکم عن حقی، ولقد اصبحت الامم ظلم رعاتها و اصبحت اخاف ظلم رعیتی.(193)