فهرست کتاب


شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق جلد سوم

محمد تقی فلسفی‏

امام صادق (ع) و فرزند بیمارش

عن قتیبة بن الاعشی قال: آتیت ابا عبدالله علیه السلام اعود ابنا له فوجدته علی الباب فاذا هو مهتم حزین. فقلت جعلت فداک، کیف الصبی؟ فقال: انه لما به. ثم دخل فمکث ساعة، ثم خرج الینا وقد اسفر وجهه و ذهب التغیر و الحزن. فطمعت ان یکون قد صلح الصبی. فقلت: کیف الصبی جعلت فداک؟ فقال: قد مضی الصبی لسبیله. فقلت جعلت فداک، لقد کنت و هو حی مغتماً حزیناً، و قد رایت حالک الساعة و قد مات غیر تلک الحال، فکیف هذا. فقال: انا اهل البیت انما نجزع قبل المصیبة فاذا وقع امرالله رضینا بقضاءه و سلمنا لامره . (111)
قتیبة بن اعشی می گوید: حضور امام صادق (ع) شرفیاب شدم، به منظور عیادت از فرزند بیمارش. دیدم حضرت دم در با قیافه ای مهموم و محزون ایستاده، عرض کردم: حال طفل چطور است؟ فرمود: همانطور که بود. سپس داخل اندرون منزل شد. پس از ساعتی برگشت، اما چهره اش گشاده و آثار اندوه و حزن بر طرف شده بود.

رضا به قضای خداوند

از مشاهده این حالت به نظرم آمد که طفل بیمار از خطر رسته و بهتر شده است. عرض کردم. یابن رسول الله! حال کودک چگونه است؟ فرمود: از دنیا رفت. عرض کردم: او وقتی زنده بود، شما محزون و غمگین بودید و اکنون که از دنیا رفته، آن حالت تأثر نیز از چهره شما برطرف گردیده، این چگونه است؟ فرمود: ناراحتی و جزع ما اهل بیت، قبل از وقوع مصیبت است، اما موقعی که مصیبت آمد و امر الهی تحقق یافت، راضی به قضای او و تسلیم امر او هستیم.
کسانی که از تعالیم سعادت بخش اسلام به شایستگی بهره مند گردیده و خوب بار آمده اند، به پیروی از اولیای گرامی اسلام، در رویدادهای حزن انگیز قوی و مقام اند، به پناه خداوند می روند و با نیروی ایمان ضمیر ناراحت و نگران خویش را آرام می کنند و ایام عمر را با یاد خداوند به سلامت می گذرانند.
ام سلیم از جمله زنان با ایمان در عهد رسول اکرم (ص) است. شوهرش ابی طلحه نیز از مسلمانان واقعی از اصحاب صدیق و با ارزش پیشوای اسلام بود و در رکاب آن حضرت صمیمانه انجام وظیفه می کرد. او در اوقاتی که مسئولیت سربازی به عهده نداشت در مدینه به سر می برد، قسمتی از وقت خود را در عبادت پروردگار و فرا گرفتن معارف اسلامی و تعالیم دینی صرف می کرد و قسمتی را به کسب معاش اختصاص می داد و در قطعه زمینی سرگرم کار و فعالیت می شد.

مادری صابر و بردبار

محصول ازدواج این زن و شوهر با فضیلت، فرزند پسری بود که متأسفانه در سنین نوجوانی بیمار شد و در منزل بستری گردید. مادر از او پرستاری می کرد. شب هنگام، موقعی که ابی طلحه از کار بر می گشت و به منزل می آمد، ابتدا بر بالین فرزند بیمار می رفت و مورد مهر و عطوفتش قرار می داد و سپس در اطاق خود به صرف غذا و استراحت می پرداخت. چندی بر این منوال گذشت تا روزی طرف عصر، در غیاب پدر، نوجوان از دنیا رفت. مادر با ایمان بدون اینکه خود را ببازد و در مرگگگ فرزند بی تابی و جزع کند، جنازه را به کناری کشید و رویش را پوشاند. شب فرا رسید. ام سلیم برای اینکه خواب و آسایش شوهر خسته اش در آن شب مختل نشود، تصمیم گرفت مرگ فرزند را تا صبح از وی پنهان نگاه دارد. ابی طلحه وارد منزل شد و طبق معمول خواست بر بالین فرزند برود. ام سلیم منعش نمود و گفت: