فهرست کتاب


قضاوتهای امیرالمومنین علی علیه السلام

آیه الله علامه حاج شیخ محمد تقی تستری

سخنان علی (ع)

و اینک شرح داستان جانشینی پس از رسول خدا - صلی الله علیه و آله - را در یک بیان کوتاه و خلاصه از زبان امیرالمومنین علی - علیه السلام - بشنویم:
هان! به خدا سوگند، فلان، - ابوبکره خلافت را مانند پیراهنی در بر کرد حال آن که بخوبی می دانست که من برای خلافت مانند مرکز آسیابم که آسیاب به دور آن می چرخد، سیل علوم و معارف از قله بلند من سرازیر، و هیچ پرواز کننده به اوج کمالات من نتواند رسید، با این همه میان خود و زمامداری پرده افکنده، از آن پهلو تهی نمودم؛ زیرا با خود فکر کردم آیا با دست خالی به دشمنانم حمله کنم و یا در برابر پیشامدی کور و ظلمانی صبر پیشه سازم، آن چنان پیشامدی که بزرگسال را فرسوده، و کم سال را پیر. و انسان مومن را تا به هنگام دیدار پروردگارش به رنج و ناراحتی وا می دارد، دیدم صبر و شکیبایی عاقلانه ترست، پس صبر نمودم در حالی که در چشمانم خس و خاشاک و در گلویم استخوان بود، چرا که میراث خود را تاراج رفته می دیدم، تا این که اولی از این جهان رخت بربست، ولی امر زمامداری پس از خود را به فلان شخص - عمر - پاس داد.
و آنگاه امام - علیه السلام - به این شعر اعشی متمثل گردید:
شتان ما یومی علی کورها و یوم حیان اخی جابر
چقدر فرق است میان امروز من که بر پشت شتر در پهنه بیابانها رنج سفر می کشم و آن روز که در خدمت حیان برادر جابر در آسایش و راحتی بسر می بردم .
شگفتا! با این که اولی در زمان حیاتش از مردم خواستار فسخ و اقاله خلافت بود ولی زمامداری پس از مرگ خود را برای دیگری بست، چه بیرحمانه و جدی آنان پستانهای خلافت را میان خود تقسیم کردند. شخص اول حکومت را در طبعی خشن قرار داد که دلها را بشدت می آزرد، و تماس با او ناراحت کننده و خشونت آمیز بود، لغزشهایش بسیار و به دنبال آنها پوزشهای پی در پی. مصاحب با او چونان سوار بر شتر چموش که اگر مهارش را بکشد بینی شتر پاره شود، و اگر رهایش کند او را در پرتگاه سقوط هلاک نماید.
بخدا سوگند، مردم در ایام خلافت دوم به اشتباه و سرکشی. و رنگ به رنگ شدن، و دوری از حق گرفتار شدند، و من در این مدت طولانی و مشقت بار تحملها نمودم تا این که دومی نیز براهش برفت، ولی امر زمامداری را در میان گروهی قرار داد که گمان کرد من هم یکی از آنان هستم.
پناه بر خدا! از شورای او، چه وقت من در برابر شخص اول در رابطه با خلافت مورد تردید بودم که اینک با اعضای این شورا، قرین و ردیف گردم ولیکن بناچار با آنان پرواز نموده و در نشیب و فراز همراهشان گردیدم. در این هنگام یکی از آنان (سعد بن ابی وقاص) به علت حسد راه کج در پیش گرفت، و دیگری نیز (عبدالرحمن بن عوف) به جهت خویشاوندی و این که داماد عثمان بود به جانب او متمایل گشت، بعلاوه، بر خصلتهای زشت دیگرشان، تا این که نفر سوم (عثمان) از میان این گروه برخاست در حالی که شکم خود را فراخ و پرباد کرده، فکری جز خوردن نداشت، و به همراه او فرزندان پدرش (بنی امیه) برخاسته، همگی مال خدا را با دهان پر می خوردند، همانند شتر علف بهاری را تا این که سرانجام بافته هایش پنبه شد، و اعمالش او را به کشتن داد، و شکم خوارگی وی را به رو انداخت.
(پس از قتل عثمان) ازدحام و انبوه وحشت آور مردم که به یال کفتار شباهت داشت به سوی من روی آورد، به حدی که حسن و حسین - علیهماالسلام - پایمال شده، و دو طرف لباسم پاره گردید و همچون گله گوسفند مرا در میان گرفتند. و چون زمام امور خلافت را به دست گرفتم گروهی (طلحه و زبیر و یارانشان) پیمان شکستند، و جمعی (خوراج) از راه منحرف گشته، و دسته ای (معاویه و یارانش) ستمگری پیشه نمودند، تو گویی کلام خدا را نشنیده بودند که می فرماید:
تلک الدار الاخره نجعلها للذین لایریدون علوا فی الارض ولا فسادا و العاقبه للمتقین (789).
ما آن (بهشت جاودان) آخرت را برای آنان که در زمین اراده علو و فساد و سرکشی ندارند مخصوص می گردانیم و حسن عاقبت خاص پرهیزکاران است.
آری، به خدا سوگند آن را شنیده و در خاطر داشتند ولی دنیا در نظر آنان زیبا جلوه نموده دل آنان را برده بود.
هان! سوگند به خدایی که دانه را شکافته، و جانداران را آفریده، اگر نبود آن جمعیت حاضر در اطراف من، و این که حجت خدا با وجود آن یاوران بر من تمام گشته، و پیمانی که خدا با دانایان بسته که بر پرخوری ستمکار و گرسنگی ستمدیده تحمل و سکوت ننمایند، مهار خلافت را بر دوشش انداخته، و آخر آن را با پیاله اولش سیراب می نموم (مانند گذشته عهده دار آن نمی شدم). و می یافتید که این دنیای شما نزد من از اخلاط بینی یک بز (که به هنگام عطسه کردن بیرون می آید) هم ناچیزتر بود (790).

...................) Anotates (.................
1) اشاره به سوی نبا.
2) مناقب، سروی، ج 2، ص 51
3) مناقب، ج 1، ص 63
4) مناقب، سروی، ج 1 ص 62
5) ارشاد مفید، ص 15، 16
6) سوره مؤمن، آیه 21.
7) ارشاد، مفید، ص 15.
8) هشتاد تازیانه
9) فروع کافی، کتاب القضایا والاحکام، باب النوادر، حدیث 6. تهذیب، باب الزیادات فی القضایا والاحکام، حدیث 56.
10) فروع کافی، کتاب الدیات، باب 11، حدیث 3. تهذیب، ج 10 ص 221، حدیث 1.
11) ارشاد، مفید، قضایاه - علیه السلام - فی خلافه عمر.
12) اذکیاء الباب الثانی عشر، ص 66.
13) فروع کافی، کتاب القضاء و الاحکام باب النوادر، حدیث 12. تهذیب باب الزیادات فی القضایا والاحکام، حدیث 11.
14) مناقب سروی، قضایاه - علیه السلام - فی عهد الثانی.
15) از این جمله بر می آید که مستکشف حق مانند مصلح دروغگو محسوب نمی شود، و شاید هم منظور از بازگشت به حق این است که آن زن به جای اولش که توقفش در آنجا حق بوده بازگشته و مقصود از امان، امان از ستم بر او است که به نحو توریه فرموده است. (مولف)
16) فروع کافی، کتاب القضاء و الاحکام، باب النوادر، حدیث 9. تهذیب، باب الزیادات فی القضایا و الاحکام، حدیث 59.
17) فروع کافی، کتاب الحدود، باب حد القاذف، حدیث 12.
18) فروع کافی، کتاب الدیات، باب النوادر، حدیث 8. تهذیب، باب الزیادات فی القضایاء و الاحکام، حدیث 82. من لا یحضر، ابواب القضایا و الاحکام، باب الحیل فی الحکام، حدیث 11.
19) کنایات جرجانی، ص 97.
20) مناقب سروی، ج 1، ص 506، قضایاه - علیه السلام - فی خلافته.
21) مناقب سروی، قضایاه - علیه السلام - والنبی حی.
22) من لا یحضر، باب ما یجب به التعزیر والحد و الرجم، حدیث 31.
23) فروع کافی، کتاب الحدود، باب آخر من صفه الرجم حدیث 1. تهذیب، باب حدود الزنا، حدیث 23. من لا یحضر، باب ما یجب به التعزیر و... حدیث 32.
24) 1- فروع کافی، باب آخر من حد اللواط، حدیث 1. تهذیب، باب الحدود فی اللواط، حدیث 7.
2- و عجب این که عمر بر خلاف مقررات دینی مردم را به اقرار به حدود تهدید می نموده، چنانچه روایت هفتم از فصل هفتم گویای این مطلب است.

25) 1 - شیخ مفید پس از نقل این خبر می گوید: این حکمی که آن حضرت علیه السلام درباره آنان فرموده تنها حکمی است که برای رسیدن به واقع تصور می شود؛ زیرا گواهی نیست تا بدان وسیله قاتل از مقتول جدا شود. و نیز گواهی نیست تا ثابت کند قتل عمدی بوده، و این حکم در مورد قتل خطا و اشتباه در قاتل است؛ زیرا خونبهای کشتگان را بر هر چهار قبیله قرار داده و دیه زخمهای مجروحین را از آن کم کرده است، و مقصود آن حضرت از اینکه فرموده: دیه آن دو مقتول بر قبایل چهارگانه است این است که دیه هر دو تا با هم، وگرنه دیه هر کدام از آنها بر سه قبیله دیگر است غیر از قبیله خودش.(مولف).
2- ارشاد مفید، قضایاه - علیه السلام - فی خلافته، من لا یحضر، کتاب الدیات، باب حکم الرجل یقتل الرجلین او... حدیث 7. تهذیب، کتاب الدیات باب الاشتراک فی الجنایات، حدیث 5.

26) ارشاد مفید، قضایاه - علیه السلام - فی خلافته. فروع کافی، کتاب الدیات، باب الجماعه یجتمعون علی قتل واحد، حدیث 6. تهذیب کتاب الدیات، باب الاشتراک فی الجنایات، حدیث 3.
27) ارشاد مفید، قضایاه - علیه السلام - فی حال حیاه النبی - صلی الله علیه و آله - ص 105. فروع کافی، ج 7، ص 286. حدیث 2. تهذیب کتاب الدیات، باب الاشتراک فی الجنایات، حدیث 2.
28) ارشاد مفید، قضایاه - علیه السلام - والنبی حی.
29) من لا یحضر، باب 16، الصلح، حدیث 12. تهذیب، باب الصلح، حدیث 14.
30) من لا یحضر، باب الصلح، حدیث 8. تهذیب، باب الصلح بین الناس، حدیث 12.
31) فروع کافی، کتاب المعیشه، باب نوادر، حدیث 1، تهذیب، ج 7، ص 82، حدیث 68.
32) فروع کافی، کتاب الوصایا، باب نوادر، حدیث 5.
33) فروع کافی، کتاب القضاء والاحکام، باب النوادر، حدیث 23.
34) فروع کافی، کتاب الحدود، باب النوادر، حدیث 13.
35) فروع کافی، کتاب الحدود، باب النوادر، حدیث 19.
36) فروع کافی، کتاب الحدود، باب النوادر، حدیث 26. تهذیب، کتاب الحدود، حدود الزنا، حدیث 188.
37) کامل مبرد، ج 1، ص 154.
38) مناقب، سروی، قضایاء (ع) فی عهد الثانی.
39) مناقب، سروی، قضایاء (ع) فی عهد الثانی.
40) کشف الغمه، ج 1، ص 149.
41) فروع کافی، کتاب الحدود، باب النوادر، حدیث 24.
42) مناقب، سروی، قضایاه (ع) فی عهد الثانی.
43) من لا یحضر، کتاب الحدود، حد السرفه حدیث 9.
44) فروع کافی، کتاب الدیات، باب ضمان ما یصیب الدواب، حدیث 13.
45) فروع کافی، کتاب النکاح، باب النوادر، حدیث 46.
46) وجه این که فرزند به او ملحق می شود این است که چون پس از آمیزش اول، بول نکرده است بقایایی از نطفه در مجرای او باقیمانده، و در دفعه دوم، رحم، آنها را جذب نموده است.
و ظاهرا این علتی که امام - علیه السلام - به او فرموده تنها جنبه اقناعی داشته؛ زیرا اگر بعد از آمیزش اول هم بول کرده بود باز هم فرزند به او ملحق بود؛ زیرا گاه می شود بدون اینکه مرد متوجه شود نطفه به رحم زن پیشی می گیرد؛ چنانچه اخبار دیگری بر این معنی دلالت دارد. (مولف).
47) سوره احقاف، آیه 14.
48) سوره بقره، آیه 233.
49) مناقب، سروی، قضایاه (ع) فی خلافه عمر. ارشاد، مفید، ص 110.
50) ارشاد، مفید، ص 112.
51) فروع کافی، کتاب الشهادات، باب النوادر، حدیث 10.
52) فروع کافی، کتاب الحدود، باب المستکرهه، حدیث 1.
53) مناقب، خوارزمی، الفصل التاسع فی علمه (ع)، حدیث 1.
54) سوره بقره، آیه 173.
55) ارشاد، مفید، قضایاه (ع) فی خلافه عمر.
56) 1- علت این که ازناحیه دوم حد کاملی به او زده نمی شود؛ زیرا حد زنا با چهار دفعه اقرار ثابت می شود، و زن تنها یک بار اقرار کرده بود، وعلت این که حد افتراء از مرد ساقط گردید؛ زیرا به سبب اقرار زن به زنای خود تهمت مرد منتفی گردید.
2- مناقب، سروی، قضایاه (ع) فی عهد الثانی.
57) فروع کافی، کتاب الحدود، باب حد اللواط، حدیث 5. تهذیب، کتاب الحدود، حد اللواط حدیث 2.
58) فروع کافی، کتاب الحدود، باب ما یجب فیه الحدود فی الشراب، حدیث 15.
59) سوره یونس، آیه 35.
60) 2- امام صادق - علیه السلام - می فرماید: هیچ کس پیش از امیرالمومنین (ع) این گونه قضاوت ننموده و این اولین قضاوت آن حضرت (ع) پس از وفات رسول خدا (ص) بوده است. و شیخ مفید (ره) در ارشاد آورده: این خبر مورد اتفاق خاصه و عامه است.
3- فروع کافی، کتاب الحدود، باب من زنی او سرق او شرب الخمر بجهاله، حدیث 4. ارشاد، مفید، قضایاه (ع)، فی عهد ابی بکر، ص 107.
61) اغانی، ج 11، ص 99
62) فروع کافی، کتاب الشهادات، باب النوادر، حدیث 2.
63) ارشاد، مفید، قضایاه (ع) فی خلافه عثمان.

64) فروع کافی، کتاب الدیات، باب من لادیه له، حدیث 7. من لایحضر، باب من لادیه له، حدیث 6.
65) تهذیب، کتاب الدیات، باب الزیادات، حدیث 8.
66) فروع کافی کتاب الدیات باب النوادر. تهذیب کتاب الدیات، باب الزیادات حدیث 6. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید.
67) فروع کافی، کتاب الدیات، باب دیه عین الاعمی، حدیث 1. تهذیب، کتاب الدیات، دیه عین الاعور و...، حدیث 2.
68) جعفریات، کتاب الطهارات، باب دفع الحد عن الحائض، ص 25.
69) من لایحضر، کتاب الحدود، باب ما یجب به التعزیر و...، حدیث 28.
70) فروع کافی، کتاب الحدود، باب صفه الرجم، حدیث 5.
71) تهذیب، باب عدد النساء، حدیث 175.
72) فروع کافی، کتاب الحدود، بعد باب الحد فی السحق، حدیث 1.
73) من لایحضر، کتاب الدیات، باب النوادر، حدیث 9.
74) مناقب، سروی، قضایاه - علیه السلام - فی عهد الثانی، ج 1، ص 495.
75) مناقب، سروی، قضایاه - علیه السلام - فی عهد الثانی، ج 1، ص 500.
76) مناقب، سروی، قضایاه - علیه السلام - فی عهد عثمان، ج 1، ص 501.
77) کشکول، شیخ بهائی.
78) فروع کافی، کتاب الاطعمه، باب الحمل و الجدی، حدیث 5.
79) فروع کافی، باب النذور، حدیث 6.
80) 3- شیخ کلینی این خبر را در باب کفاره قسم آورده به قرینه ای که کفاره اش در ده مد معین شده ولی ممکن است این حکم در سایر کفارات نیز جاری شود. (مولف)
4- فروع کافی، باب کفاره الیمین، حدیث 10.
81) فروع کافی، کتاب الدیات،باب النوادر، حدیث 21.
82) فروع کافی، کتاب الدیات باب النوادر حدیث 21.
83) کتاب الصید باب صید المسک، ح 12.
84) کتب الاطعمع باب لحوم الجلالات حدیث سوم
85) فروع کافی کتاب الذباح باب البعیر و الثور یمتنعان، حدیث دوم
86) فروع کافی کتاب النکاح باب المدلسه فی النکاح حدیث نهم
87) فروع کافی کتاب نکاح باب الرجل یدلس نفسه حدیث اول
88) فروع کافی کتاب النجاح باب الرجل یدلس نفسه حدیث 10
89) سوره نساء، آیه 22.
90) 3- مقصود امام - علیه السلام - در پاسخ اول از یکی از بنی هاشم، از طالبین یا عباسین بوده نه یکی از آباء گرامش که گفتار و کردار آنان گفتار و کردار امیرالمومنین - علیه السلام - است، و آن هم به علت تقیه بیان شده، و در آخر خبر هم امام - علیه السلام - بطور صریح حق را آشکار نموده است. (مولف)
4- فروع کافی کتاب النکاح (باب الرجل یتزوج...) ح 4.
91) فروع کافی، کتاب النکاح، باب نوادر الرضاء، حدیث 6.
92) تهذیب، کتاب النکاح، با من یحرم نکاحهن بالاسباب، حدیث 15.
93) تهذیب، کتاب النکاح، باب المهور، حدیث 60.
94) فروع کافی، ج 6، ص 108. حدیث 13.
95) فروع کافی، ج 7، ص 229. حدیث 5.
96) فروع کافی، ج 6، ص 132.
97) فروع کافی، ج 6، ص 136، حدیث 4.
98) که پس از مردن مولایش از سهم فرزندش آزاد می شود.
99) فروع کافی، ج 6، ص 188، حدیث 16.
100) فروع کافی، ج 6، ص 193، حدیث 5.
101) فروع کافی، ج 6، ص 195، حدیث 7.
102) فروع کافی ج 6، ص 223، حدیث 6.
103) فروع کافی، ج 6، ص 223، حدیث 5.
104) فروع کافی، ج 7، ص 13، حدیث 1.
105) فروع کافیت ج 7، ص 384، ح 7.
106) 2- در بعض اخبار چنین تعلیل شده که پیشرو حاجیان مال سواری خود را می کشد و توشه خود را تمام می کند و جان خود را به زحمت می اندازد و نمازش را سبک می شمارد. (مولف)
3- فروع کافی، ج 7، ص 396. حدیث 12.
107) فروع کافی، کتاب الشهادات، باب شهاده القاذفت حدیث 7، ص 397.
108) فروع کافی، کتاب الوصایا، باب ما یحور من الوقف،... حدیث 27.
109) من لا یحضر، کتاب الوصیه، باب الرجوع عن الوصیه، حدیث 3.
110) فروع کافی، ج 7،ص 139. حدیث 3.
111) فروع کافی، ج 7، ص 138، حدیث 6.
112) فروع کافی، ج 7، ص 139، حدیث 1.
113) من لا یحضر، کتاب المیراث، باب میراث المکاتب، حدیث 2.
114) تهذیب. ج 8، باب المکاتب، حدیث 31.
115) فروع کافی، کتاب المواریث، باب ولاء السائبه، حدیث 9.
116) فروع کافی، ج 7، ص 209. حدیث 20.
117) فروع کافی، ج 7، ص 218، حدیث 4.
118) تهذیب، کتاب الحدود، باب حدود الزنا، حدیث 190.
119) فروع کافی، ج 7، ص 223، حدیث 7. تهذیب، کتاب الحدود، حد السرقه، و...، حدیث 23.
120) فروع کافی، ج 7، ص 223، حدیث 7.
121) فروع کافی، ج 7، ص 224. حدیث 11.
122) فروع کافی، ج 7، ص 226، حدیث 5.
123) فروع کافی، ج 7، ص 226. حدیث 6.
124) فروع کافی، ج 7، ص 237، حدیث 20.
125) فروع کافی، ج 7، ص 250، حدیث 3.
126) فروع کافی، ج 7، ص 255، حدیث 1.
127) فروع کافی، ج 7، ص 260، حدیث 1.
128) فروع کافی، ج 7، ص 283، حدیث 10.
129) من لا یحضر، کتاب الحدود، باب النوادر، حدیث 5.
130) 1- تهذیب، ج 10، حدیث 22.
2- در این خصوص تفصیلی از عترت طاهرین آن حضرت وارد شده که اگر آن عده را با یک لفظ تهمت زند و یا بطور دسته جمعی او را بیاورند مستحق یک حد می شود وگرنه باید حدهای متعددی زده شود. و به منظور جمع بین اخبار، شیخ طوسی خبر فوق را به صورتی حمل کرده که تهمت قاذف به لفظ واحدی بوده و آنان بطور اجتماع او را آورده باشند.
131) فروع کافی، ج 5، ص 304، حدیث 1.
132) تهذیب، ج 7، ص 185، حدیث 17.
133) فروع کافی، ج 5، ص 295، حدیث 3.
134) تهذیب، کتاب القضاء، باب الزیادات فی القضایا والاحکام، چاپ جدید، ج 6، ص 300، حدیث 48.
135) از این روایت استفاده می شود که چهل ضربه با تازیانه دو سر در حکم هشتاد تازیانه است. بنابراین آنچه که عامه نقل کرده اند از این که آن حضرت - علیه السلام - ولید را چهل تازیانه زده غلط است.
فروع کافی، ج 7، ص 215، حدیث 6.
136) فروع کافی، ج 7، ص 316، حدیث 1.
137) تهذیب، کتاب القضا، باب القضاء فی اختلاف الاولیاء، حدیث 5.
138) عجائب القضایا، قمی، ص 48، حدیث 50.
139) شرح نهج البلاغه، ابن میثم، ج 1، ص 269.
140) شرح نهج البلاغه، ابن میثم، ج 1، ص 269.
141) من لا یحضر، کتاب الحدود، باب حد القذف، حدیث 27.
142) مقنع، ص 43 چاپ قدیم
143) فروع کافی، ج 7، ص 242، حدیث 11.
144) 2- زیرا مورد معامله مجهول است
3- تهذیب، کتاب التجاره، باب الغرر، حدیث 13.
145) فروع کافی، ج 4، ص 429، حدیث 11. تهذیب، کتاب الحج، باب الطواف، حدیث 118.
146) فروع کافی، ج 4، ص 273، حدیث 4. تهذیب، ج 5، ص 14، حدیث 40.
147) مقنع، ص 44.
148) مقنع، ص 43، چاپ قدیم.
149) فتوح البلدان بلاذری، ص 647.
150) فروع کافی، ج 3، ص 206، حدیث 2.
151) فروع کافی، ج 3، ص 206، حدیث 2.
152) کنایات، جرجانی، ص 100، الباب الثانی، والعشرون.
153) در صورت صحت خبر، حمل می شود به موردی که ادعای توبه دزد ثابت نباشد، به قرینه ای که اگر توبه نموده بود مال را به صاحبش بر می گرداند، ولی اگر توبه او ثابت شود مستحق حدی نیست، چنانچه از امام صادق - علیه السلام - نقل شده که فرمود: سارق هرگاه خودش با حالت توبه بیاید مال مسروقه به صاحبش رد شده و دست او قطع نمی گردد. (مولف)
154) تهذیب، کتاب المیراث، باب میراث اهل الملل، حدیث 23.
155) من لا یحضر، کتاب الدیات، باب 41، ما یجب فیمن صب علی راسه، حدیث 2.
156) من لا یحضر، کتاب الدیات، باب 45، دیه مفاصل الاصابع، حدیث 1.
157) فروع کافی، کتاب الطلاق، باب 45، المتوفی عنها زوجها، ج 6، ص 115، حدیث 1.
158) تهذیب، کتاب النذور، ج 8، ص 317، حدیث 58.
159) من لا یحضر، کتاب الدیات، باب 30، ما یجب فیه الدیه، حدیث 20.
160) فروع کافی، ج 7، ص 195، حدیث 5.
161) فروع کافی، ج 7، ص 23، حدیث 1.
162) غریب الحدیث، ابن قتیبه، ص 343.
163) فروع کافی، ج 5، ص 147، حدیث 1.
164) اغانی، ج 16، ص 266.
165) من لا یحضر، کتاب الدیات، باب 43، ما یجب علی من قطع، حدیث 1.
166) مناقب، سروی، ج 1، ص 271.
167) شرح نهج البلاغه، ملا فتح الله کاشانی.
168) مناقب، سروی، قضایاه - علیه السلام - فی عهد ابی بکر.
169) بحار، ج 3، ص 81.
170) بحار، ج 75، ص 45. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 2، ص 190.
171) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 4، ص 546(چهار جلدی)
172) نهج البلاغه، حکمت، 462.
173) سوره آل عمران، آیه 133.
174) 1 و 2 - سوره نحل، آیه 43. مناقب سروی قضایاه فی حال حیاه النبی صلی الله علیه و آله -.
175) -
176) توحید، صدوق، باب 60، القضاء، حدیث 3.
177) طرائف، علی بن طاووس، ص 329.
178) سوره بقره، آیه 115.
179) توحید، صدوق باب 28، نفی المکان، حدیث 16.
180) سوره مجادله، آیه 7.
181) توحید، صدوق، باب 28، نفی المکان، حدیث 15.
182) سوره اسری، آیه 85.
183) تذکره، سبط بن جوزی، ص 147.
184) این جمله تعریض به اشعث بود؛ زیرا او مردی منافق بود، چنانچه آن حضرت (ع) در ضمن خطبه 19 نهج البلاغه به او خطاب کرده ای منافق و کافر زاده!.
تا که سلونی بگفت - قلب عدو را بکفت
اشعث و ذعلب بیفت - به خاک خذلان دوست
185) امالی، صدوق، مجلس 55. توحید، صدوق، ص 304.
186) من لا یحضر، کتاب الصلوه، باب 17، وصف الصلوه.
187) بحار، باب آداب الصلوه، ج 81 ص 254
188) توحید، صدوق، باب 41، حدیث 6.
189) توحید، صدوق، باب 3، حدیث 3.
190) فروع کافی، کتاب الحج، باب النوادر، ج 4، ص 546، حدیث 29.
191) نهج البلاغه، خطبه 229.
192) نهج البلاغه، حکمت 404
193) نهج البلاغه، حکمت 235
194) نهج البلاغه، حکمت 99
195) فروع کافی، کتاب الطلاق، باب معنی الاقراء
196) روضه کافی، ص 241، حدیث 331
197) سوره لقمان آیه 20
198) اشاره به آیه قرآن: الرجال قوامون علی النساء.
199) مناقب، سروی، قضایاه (ع) فی حال حیاه النبی (ص)
200) سوره زمر، آیه 43
201) عجایب القضایا، قمی، ص 103، حدیث 172
202) خصائص، سید رضی، ص 63
203) سوره هود، آیه 55.
204) این را از بعضی شنیدم(مولف)
205) جامع الاخبار، فصل 5 فضائل امیرالمومنین (ع)
206) توب رب الوری واجب - و ترکهم للذنوب اوجب
207) والدهر فی صرفه عجیب - و غفله الناس عنه اعجب
208) والصبر فی النائبات صعب - لکن فوت الثواب اصعب
209) 3- وکل ما یرتجی قریب - والموت من کل ذاک اقرب
4- مطالب السئول، ص 62
210) خصال، باب الاثنین، حدیث 56.
211) تاریخ بغداد، عنوان عبدالعزیز التمیمی، مولف.
212) مناقب، سروی، قضایاه (ع) فی خلافته.
213) 3 - مناقب، سروی، قضایاه (ع) فی خلافته.
4- تفصیلش این است که عزیر تقریبا سی سال داشته که پسرش به دنیا آمده و پس از ده سال هنگامی که خودش چهل سال و فرزندش ده سال داشته وفات کرده است و پس از صد سال که خداوند او را زنده کرد پسرش صد و ده سال و خودش چهل سال داشته است (مترجم)
214) مناقب، سروی، قضایاه (ع) فی خلافته.
215) کشکول، شیخ بهائی، ج 1، ص 495. مجمع البحرین در ذیل نفس.
216) توحید، صدوق، باب 60، القضاء، حدیث 3.
217) نهج البلاغه، حکمت 229
218) نهج البلاغه، حکمت 231
219) نهج البلاغه، حکمت 437
220) خصائص، سید رضی، ص 90 (جوابات المسائل )
221) 2- بحار ج 40 ص 283
3- مصداق فرمایش آن حضرت (ع) در نوع اول صرمه بن ابی انس است که از قبیله بنی النجار و از انصار بوده، او در زمان جاهلیت از بت پرستی و شرک رو گردان شده و می گفت فقط، پروردگار ابراهیم را می پرستم. و هنگامی که پیامبر گرامی (ص) مبعوث به رسالت گردید صرمه اسلام آورد و از مسلمانان واقعی محسوب گردید. و از قسم دوم بیشتر صحابه و مسلمانان صدر اسلام بوده اند. و از نوع سوم امیه بن صلت بوده که در زمان جاهلیت از بت پرستی کناره گرفته و نوید رسالت پیامبر اسلام را از کتابهای آسمانی خوانده و مردم را به آن خبر می داد، و چون نبوت رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - را شنید از روی عداوت و حسادت منکر گردید (مولف). معارف این قتیبه، ص 36
222) توحید، صدوق، باب القضاء، ص 271
223) قالتا اتینا طائعین.
224) سوره تکویر، آیه 17.
225) مناقب، سروی، قضایاه (ع) فی عهد ابی بکر.
226) سوره ق، آیه 37
227) سوره نبا، آیه 12
228) سوره الحاقه، آیه 17
229) سوره اعراف، آیه 141
230) سوره یوسف، آیه 3.
231) سوره بقره آیه 59
232) مناقب، سروی، قضایاه (ع) فی عهد الثانی.
233) سوره اعراف، آیه 170
234) سوره صافات آیه 146
235) تذکره سبط بن جوزی، ص 85
236) نشواره المحاضره، ج 2، ص 171 (چاپ بیروت)
237) عجایب القضایا، قمی، ص 117
238) سوره انفال، آیه 28.
239) ظاهراً نزاعی که در زمان مأمون میان متکلمین رخ داده از این که آیا قرآن مخلوق است یا نه اصل آن چنین تعبیری است که در بعض اخبار آمده، ولی حق این است که مقصود از مخلوق در خبر مکذوب است، یعنی قرآن کتاب حقی است که از جانب خداوند فرود آمده و دروغ در آن راه ندارد، در برابر آنچه که کفار می گفتند: ان هذا الا اختلاق؛ نیست این که محمد (ص) می گوید مگر از خودش (مؤلف).
240) مناقب گنجی شافعی.
241) مناقب، سروی، قضایاه (ع) فی عهد ابی بکر.
242) طالوت به سپاه خود گفت: همانا خدا شما را به نهر آبی آزمایش کند هر آن که از آن بسیار بیاشامد از من نیست و هر که هیچ نیاشامد یا کفی بیش نگیرد از من و هم آیین من خواهد بود (سوره بقره، آیه 248).
243) مناقب، سروی، ج 2، ص 288.
244) شرح نهج البلاغه، ابن میثم، ج 1، ص 269
245) مناقب، سروی، قضایاه (ع) فی خلافته.
246) شرح نهج البلاغه، ابن میثم، ج 1، ص 269
247) مناقب، سروی، ج 1، ص 425، فی اخباره (ع) بالغیب.
248) مناقب، سروی، قضایاه (ع) فی عهد الثانی.
249) وسائل ج 19، ص 77
250) 2- شاید واقع قضیه این بوده آن مرد با کنیز باکره خود همبستر شده، ولی منجر به افتضاض نشده به علت پیری و یا علل دیگر و کنیز از او باردار شده و پس از مدتی مرد، کنیز را آزاد نموده با او ازدواج کرده است، و همان شب به هنگام زاییدن زن، مرد از دنیا رفته و میراثش به پسر و مادر پسر اختصاص یافته است مولف.
3- مناقب، سروی، قضایاه (ع) فی عهد ابی بکر.
251) مناقب، سروی، قضایاه (ع) فی خلافته.
252) شرح نهج البلاغه، ابن میثم، ج 1، ص 269.
253) مناقب، سروی، ج 1، ص 510
254) اعلام الناس فی بنی العباس، ص 56، خلافه هارون.
255) معجم الادباء ج 14 ص 48
256) ارشاد، مفید، ص 107
257) سوره نساء، آیه 175.
258) سوره نساء، آیه 11.
259) ارشاد، مفید، ص 107
260) تاریخ طبری، ج 1، ص 594
261) نهج البلاغه، خطبه 13.
262) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 89.
263) فروع کافی، کتاب القضا، باب النوادر، حدیث 10. تهذیب، کتاب القضا، باب الزیادات فی القضایا، حدیث 12.
264) 2- نکته ریاضی این تقسیم این است که آن سه نفر سهامی را که برای خود تعیین کرده بودند مقدار یک هیجدهم از واحد صحیح کمتر بود، و در حقیقت آن یک هیجدهم به نسبت سهامشان بر سهم هر کدام زیادتر بود؛ مثلا اولی 9 شتر از 17 شتر را مالک بود نه 5/8 از 17 و همچنین دومی و سومی، و چون زیادیها دقیق بود و سائلین به نکات ریاضی آشنایی نداشتند از این جهت حضرت بدون تفصیل و توضیح از راه بسیار ساده ای مشکلشان را حل کرد (مولف)
3- شرح بدیهیه ابن مقری.
265) این عدد کوچکترین عددی است که بر اعداد مذکور تقسیم می شود.
266) کشکول، شیخ بهائی، ج 2، ص 42.
267) خلاصه الحساب، ص 136. (الباب الثانی فی حساب الکسور )
268) کشکول، ج 2، ص 499
269) مروج الذهب، ج 2، ص 371
270) مناقب، سروی، ج 1، ص 419، فی اخباره (ع) بالغیب.
271) ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه از ابوهریره نقل کرده که می گوید: هشتصد هزار درهم از ابوموسی اشعری نزد عمر آوردم. عمر گفت: چقدر پول آورده ای؟ گفتم: هشتصد هزار درهم. عمر چند بار با تعجب گفت: هشتصد هزار درهم! آنگاه به من گفت: وای بر تو! هشتصد هزار درهم چقدر است؟ گفتم: صد هزار درهم و صد هزار درهم.... و هشت دفعه آن را تکرار کردم. پس مبلغ در نظر عمر مهم و زیاد آمد.
شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 3: ص 113، در ذیل خطبه: لله بلاد فلان.
272) 1- مناقب، سروی، ج 2، ص 268
2- توضیح: چون فرض مسأله 8/1 از واحد صحیح زیادتر شده پس از هر سهمی به نسبت کاسته گردیده و مخرج از روی 27 تقسیم شده، و در نتیجه سهم زن 72/1 از 8/1 کم شده وبه 9/1 تبدیل یافته و سهم پدر و مادر 27/1 و سهم دو دختر 27/2 کم شده و به ترتیب به 27/8 و 27/16 مبدل شده اند (مترجم)
و روشن است که پاسخ مسأله طبق عقیده عامه داده شده بر مبنای عول یعنی زیادی سهام از اصل ترکه و وارد ساختن نقص بر تمام ورثه ) . و چون عول در مذهب شیعه صحیح نیست از این جهت ابن شهر آشوب در ذیل روایت گفته که پاسخ آن حضرت یا بطور استفهام بوده نه حکمی جزمی، یا بنا به گفته خلفای سابق بوده ازجهت تقیه. و یا اینکه سائل، پاسخ مسأله را طبق رای کسانی خواسته که قائل به عول بوده اند. مولف
273) 1- پاسخ این مسأله نیز بر مبنای تعصیب (یعنی دادن زیادی ترکه از ذوی السهام به طبقه دوم) که عامه به آن معتقدند داده شده، و آن بنابر مذهب شیعه باطل است. و پاسخ آن حضرت (ع) طبق رای خلفای سابق بوده؛ زیرا شرایط ایجاب نمی کرده که آن حضرت این بدعت را و همچنین بدعتهای دیگرشان را از قبیل انکار متعه حج و متعه زنان و سوگند بر طلاق و عتاق تغییر دهد. مولف
2- مناقب، سروی، ج 2، ص 269
274) ارشاد، مفید، در ضمن اخبار مغیبه آن حضرت. و نیز خبر را ابن بابویه و ابن قولویه نقل کرده اند با تعیین این که سائل سعد بن ابی وقاص بوده که پسرش عمر بن سعد است. مولف.
275) سوره کهف، آیه 24
276) تفسیر مجمع البیان
277) فروع کافی، کتاب القضاء، باب النوادر، حدیث 3.
278) نهج البلاغه، خطبه 166
279) الهیئه والاسلام، ص 51
280) استعمال لفظ علی به معنای مع شایع است، مانند قول خدای تعالی: الحمدلله الذی وهب لی علی الکبر اسماعیل که به معنای مع الکبر می باشد. و نیز این آیه شریفه: ویطمعون الطعام علی حبه... که به معنای مع حبه می باشد (الهیئه والاسلام، ص 80)
281) الهیئه والاسلام، ص 83
282) بحار، ج 3، ص 112، 113.
283) خطبه، 76
284) وسائل، ج 6، باب 12، ابواب صدقه، حدیث 1. پ
285) سوره قصص، آیه 8
286) فروع کافی، کتاب الاطعمه، باب السمک، حدیث 5.
287) فروع کافی، ج 6، ص 340، حدیث 1.
288) فروع کافی، ج 6 ص 316 حدیث 2
289) فروع کافی، ج 6، ص 522، حدیث 11.
290) فروع کافی، ج 6، ص 317 حدیث 8
291) فروع کافی، ج 6، ص 337، حدیث 1.
292) فروع کافی، ج 6، ص 351، حدیث 1،
293) فروع کافی، ج 6،ص 357، حدیث 11.
294) فروع کافی، ج 6، ص 357، حدیث 1.
295) فروع کافی، ج 6، ص 375، حدیث 1
296) فروع کافی، کتاب الزی، باب الحمام، حدیث 19
297) فروع کافی، ج 6، ص 326، حدیث 4،
298) خصال باب الواحد، حدیث 65
299) فروع کافی، ج 6، ص 254، حدیث 5.
300) خصال، باب الثلاثه، حدیث 44.
301) فروع کافی، ج 6، ص 317، حدیث 8
302) فروع کافی، ج 6، ص 335، حدیث 5.
303) این تعبیر از رسول خدا (ص) نقل شده، و آنچه از امیرالمومنین (ع) در این باره آمده چنین است: قال امیرالمومنین (ع) العلوم اربعه: الفقه للادیان، و الطب للابدان و النحو للسان و النجوم لمعرفه الازمان (بحار، ج 1، ص 218)
304) 1- متن روایت چنین است: فی المناقب سئل امیرالمومنین (ع) عن الصنعه فقال: هی اخت النبوه، و عصمه المروه، و الناس یتکلمون فیها بالظاهر، و انا اعلم والله ظاهرها و باطنها، ما هی والله الا ماء جامد، و هواء راکد، وتار جائله، و ارض سائله.
شاید مقصود از فقره اول صنعت ذوب فلزات باشد که مذاب آنها را به صورت قطعات مختلف در می آورند، که یکی از صنایع بسیار مهم عصر حاضر است.
و دوم نیز گازها و یا هوای راکدی باشد که در بعض از صنایع به کار گرفته می شود (مانند یخچال، کولر، چرخ اتومبیل...) و سوم نیز اشاره به جریان برق و چهارم نیز اشاره به نفت و فرآورده های مربوط به آن باشد.
2- مناقب، سروی، ج 1، ص 274.
305) 1- مناقب، سروی، ج 1، ص 274.
2- گرچه اعتبار این روایت از حیث سند معلوم نیست، اما وجود کیمیا را هم نمی توان وهمی و خیالی دانست، و ندانستن دلیل بر نبودن نیست، و جابر بن حیان شاگرد امام صادق (ع) شیمیدان معروف در کتابی به نام الرحمه که در صنعت کیمیا نگاشته فصلی در چگونگی تبدیل فلزها به طلا آورده است. و همچنین محمد بن زکریای رازی طبیب و کیمیاگر معروف ایرانی در این باره مطالعات و تجربیات وسیعی داشته است (مترجم)
306) فروع کافی، ج 5، ص 307، حدیث 15.
307) نهج البلاغه، حکمت 315.
308) مناقب، سروی، ج 1، ص 267.
309) طبقات النحاه السیوطی.
310) تذکره، سبط بن جوزی، ص 116.
311) تهذیب، ج 6، ص 315، حدیث 80
312) 1- مناقب، سروی قضایاه (ع) فی عهد الثانی، ج 1، ص 498.
2- نراقی در خزائن آورده: هرگاه بخواهی بدانی که فرزند زن آبستن پسر است یا دختر، مقداری از شیر او را در ظرفی قرار ده و بر آن آب بریز، پس اگر شیر بالای آب قرار گرفت مولودش پسر است و گرنه دختر، (خزائن، ص 113)
گ
313) فروع کافی، ج 6، ص 46، حدیث 3.
314) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 3، ص 260
315) معارف، ص 125.
316) فروع کافی، ج 6، ص 46، حدیث 2.
317) عیون، ابن قتیبه، ج 4، ص 88.
318) عجائب القضایا، قمی، ص 72، حدیث 69
319) عجائب القضایات قمی، ص 71، حدیث 68
320) فروع کافی، ج 7، ص 426
321) فضایل، ابن شاذان، ص 59
322) بحار، ج 1، ص 96، ابواب العقل و الجهل حدیث 39
323) تحف العقول، ص 102
324) فروع کافی، ج 5، ص 338، حدیث 1.
325) خصال، ج 1، ص 110
326) فروع کافی، ج 6، ص 144، حدیث 10
327) فروع کافی، ج 5، ص 335، حدیث 2.
328) تهذیب، ج 9، ص 108، حدیث 203
329) فروع کافی، ج 3 ص 94 حدیث 1
330) من لا یحضر، ابواب القضایاو الاحکام، باب الصید و الذبائح، حدیث 42
331) من لا یحضر، ابواب القضایا و الاحکام، باب الصید و الذبائح، حدیث 43
332) قرب الاسناد، ص 123
333) فروع کافی، کتاب العقیقه، باب النشو، حدیث 1
334) 1- فروع کافی، ج 7، ص 159، حدیث 1
2- در کافی، از بزنطی از ابوجمیله نقل کرده که می گوید: در فارس زنی شوهردار را دیدم دارای دو سر و دو سینه بر یک کمر، که هر کدام نسبت به دیگری رشک می برد.
و نیز از دیگری نقل کرده که می گوید: مردی به این کیفیت دیدم که هر دو به عمل بافندگی مشغول بودند. (فروع کافی، ج 7 ص 159، حدیث 2 و 3 مولف)
335) مناقب، سروی، ج 1، ص 504
336) روضه، فتال
337) مناقب، سروی، ج 1، ص 498
338) مقصود کنیزی است که ملک آنان بوده، و در این خبر اجرای حد بر آنان نیامده لیکن اصحاب قائل شده اند که بر هر کدام از آنان 3/2 حد نیز جاری می شود، با توجه به اخباری که در این خصوص آمده است (مولف)
339) تهذیب، ج 8، ص 169، حدیث 15
340) فروع کافی، ج 7، ص 137، حدیث 4، تهذیب ج 9 ص 359، حدیث 3.
341) من لا یحضر، ابواب القضایا، و الاحکام، باب الحکم بالقرعه، حدیث 8
342) فروع کافی، ج 7، ص 419 حدیث 3
343) ارشاد، مفید ص 118.
344) ارشاد، مفید، ص 118.
345) ارشاد، مفید، ص 118
346) ارشاد، مفید، ص 118
347) فروع کافی، ج 7 ص 40 حدیث 2
348) تهذیب، ج 6، ص 295، حدیث 28
349) فروع کافی، ج 4 ص 142، حدیث 5
350) مناقب، سروی، ج 1، ص 510،
351) 2- عجایب القضایا، قمی، ص 90: حدیث 147
3- ولیکن صدوق در معانی الاخبار تفصیل این خبر را چنین آورده که اجبار از سلطان است و اکراه از زن و پدر و مادر. (مترجم)
352) تهذیب ج 2، ص 23، حدیث 64
353) فروع کافی، ج 7، ص 463، حدیث 21
354) معانی الاخبار، ص 151
355) فروع کافی، ج 7، ص 455، حدیث 3
356) شتر یا گوسفند که در مکه قربانی کنند
357) یعنی یک نعل خود را به گردن او آویزان نموده و قسمت راست کوهانش را شکافته از خون آن به صورتش بمالد.
358) شتر
359) فروع کافی، ج 7، ص 457، حدیث 13
360) یکی از مصادیق این فرمایش امام - علیه السلام - ربیعه بن مکدم از قبیله بن فراس است آورده اند که: در سفری چند کجاوه از اهل و عائله اش همراهش بودند که به تنهایی از آنها پاسداری می نمود. در این موقع دو اسب سوار از طایفه بنی سلیم متوجه او شده، یکی از آنان تیری به سوی او پرتاب نمود تیر به قلب وی اصابت کرد. در این هنگام ربیعه برای این که دشمن از این حادثه آگاه نشود و به حریم او متعرض نگردد نیزه اش را در زمین فرو برد و در حالی که بر زین نشسته بود به آن تکیه زد تا این که کجاوه ها به خانه های حی رسیدند، و بنی سلیم همچنان در پیشروی او ایستاده حرکتی از خود نشان نمی دادند به تصور این که او زنده است، تا اینکه یکی از آنان متوجه شده به آنان گفت: به نظرم او مرده است؛ زیرا اصلا حرکت نمی کند، پس تیری به جانب اسب او انداختند، و ناگهان اسب او از جا پرید و بدن بی جان ربیعه از بالای زین بر زمین افتاد. (مولف)
361) نهج البلاغه، خطبه 120
362) نهج البلاغه، خطبه 63
363) فروع کافی، ج 6، ص 253، ح 2
364) مناقب، سروی، ج 1، ص 492
365) فروع کافی، ج 5، ص 338، حدیث 1.
366) فروع کافی، ج 5، ص 339، حدیث 6.
367) وسائل، ج 11، ص 55، حدیث 3
368) مسطرفات سرائر، ص 149
369) خصال، باب الاربع مائه، ص 613
370) مناقب، سروی، ج 1، ص 498
371) مناقب، سروی، ج 1، ص 494
372) فروع کافی، ج 7، ص 322، حدیث 3.
373) فروع کافی، ج 7، ص 324، حدیث 9
374) فروع کافی، ج 7، ص 323، حدیث 7
375) 1- فروع کافی، ج 7، ص 323، حدیث 6.
2- این خبر به صورت ظاهر خالی از ابهام نیست و با ملاحظه خبر معاویه بن عمار از امام صادق (ع) کاملا روشن می شود که آن حضرت (ع) در مثل چنین قضیه ای فرمود: نخست یک چشمش را با پارچه ای می بندند، و تخم مرغی را از چشم دیگرش به قدری دور می کنند که زیادتر از آن نبیند، پس آن موضع را مشخص نموده و از سه طرف دیگر نیز دید همان چشم را نشانه کرده و سپس آنها را با هم مقایسه می کنند، اگر بین آنها تفاوتی نبود ادعایش راست است. و بینایی چشم دیگرش را نیز به همان کیفیت آزمایش می کنند و آنگاه تفاوت بینایی دو چشم را تعیین نموده، به همان مقدار به او ارش جنایت می دهند. (فروع کافی، ج 7، ص 323 حدیث 8 ) (مولف)
376) 3- عجائب القضایا، قمی، ص 93، حدیث 148
4- مورد این خبر آزمایش هر دو چشم، و مورد خبر اول یک چشم بوده که با مقایسه با چشم دیگر آزمایش و تعیین ارش جنایت شده است
377) فروع کافی، ج 5، ص 411، حدیث 8
378) وسائل الشیعه، ج 19، ص 275، حدیث 6 (با اندک تفاوتی)
379) تهذیب، ج 6، ص 319، حدیث 86
380) نهج البلاغه، حکمت 253
381) فروع کافی، ج 7، ص 319، حدیث 1
382) من لا یحضر،، کتاب القضاء، باب الحیل فی الاحکام، حدیث 2. شیخ صدوق (ره) در فقیه پس از نقل این خبر می گوید: این تدبیر امیرالمومنین (ع) تنها بدان جهت بوده که مردم را از احکام کسانی که طلاق را با سوگند روا می دارند نجات بخشد. مولف
383) ارشاد، مفید، ص 118
384) اذکیا، ابن جوزی، ص 25، الباب الثامن
385) بحار ج 40، ص 286
386) مناقب، سروی، ج 1، ص 509
387) سوره نساء آیه 3
388) سوره نحل، آیه 69.
389) تفسیر عیاشی، ج 1، ص 219.
390) سوره نوح، آیه 19 - 12
391) سوره انفال آیه 34
392) نهج البلاغه، حکمت 88
393) نهج البلاغه حکمت 42
394) سوره حدید، آیه 22
395) نهج البلاغه حکمت، 377
396) سوره اعراف، آیه 99
397) سوره یوسف، آیه 87
398) نهج البلاغه، حکمت، 377
399) نهج البلاغه، حکمت 294
400) نهج البلاغه، حکمت 396
401) نهج البلاغه، حکمت 356
402) نهج البلاغه، در ضمن خطبه 137
403) غارات، ثقفی، ص 111
404) مناقب، سروی، ج 1، ص 510
405) فروع کافی، ج 6، ص 220، حدیث 6
406) خصال، باب الاربع مائه، ص 615
407) خصال، باب الاربع مائه، ص 615
408) فروع کافی، کتاب الصید، باب صید الطیور الاهلیه، حدیث 5
409) فروع کافی، ج 6، ص 227
410) خصال باب الاربع مائة، صفحه 619
411) تهذیب، جلد 10 صفحه 315 حدیث 16
412) فروع کافی جلد ششم، صحفه 247حدیث سوم.
413) فروع کافی، کتاب المعیشة، باب من یشتری الرقیق فیظهر..، حدیث 12
414) فروع کافی کتاب الزکاة باب النوادر حدیث یک.
415) فروع کافی جلد 5 صفحه 292، حدیث دوم.
416) 1- فروع کافی، ج 7، ص 352. تهذیب، ج 10، ص 229
2- اتفاقی و تصادفی نیست که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - در این قضیه و نظایر آن که در تاریخ و آثار کم هم نیستند ابتدا تبیین حکم مسأله را به دیگران ارجاع نموده و آنگاه که عجز و خطای آنان از بیان حکم مسأله بر همه ظاهر گردیده پیامبر خدا - صلی الله علیه و آله - قضاوت مسأله را از امیرالمومنین - علیه السلام - خواسته و سپس هم به صحت قضاوت آن حضرت و احیانا تخطئه دیگران تصریح و تاکید نموده است، این نفی و اثبات از سوی پیامبر اکرم (ص) به روشنی مبین این مطلب است که تنها امیرالمومنین - علیه السلام - است که به علت دارا بودن شرایط خلافت و جانشینی از رسول خدا (ص) و رهبری امت اسلام از حیث علم و عمل شایسته تصدی چنین مقام و منصب الهی است، نه دیگران که کرارا خطا و اشتباه آنان در بیان حکم مسأله شرعیه بر همه کس آشکار و پدیدار گشته است، تا از این راه حق روشن شود، و حجت بر مردم تمام گردد، و برای کسی عذری باقی نماند. لیهلک من هلک عن بینه و یحیی من حی عن بینه؛ تا هر که هلاک شدنی است بعد از اتمام حجت هلاک شود و هر که لایق حیات ابدی است از اتمام حجت به حیات ابد رسد. سوره انفال، آیه 42 (مولف)
417) مقنع، ص 44. آخر باب الدیات.
418) فروع کافی، ج 7، ص 352، حدیث 8، تهذیب، ج 10، ص 228 حدیث 33
419) تهذیب، ج 10، ص 310، حدیث 11
420) تهذیب ج 10، ص 228، حدیث 31
421) فروع کافی، ج 7 ص 353، حدیث 14. تهذیب ج 10، ص 228، حدیث 30
422) فروع کافی، ج 7، ص 353، حدیث 13. تهذیب، ج 10، ص 227، حدیث 25
423) فروع کافی، ج 7، ص 353، حدیث 11. تهذیب، ج 10، ص 227، حدیث 27.
424) وسائل الشیعه، ج 19،ص 186، حدیث 12
425) عجایب القضایا، قمی، ص 91، حدیث 138
426) فروع کافی، ج 7، ص 428، حدیث 11. تهذیب، ج 6، ص 290، حدیث 10
427) تهذیب ج 7، ص 361، حدیث 28
428) بی عدالتی
429) فروع کافی، کتاب الحدود، باب النوادر، حدیث 38
430) فروع کافی، ج 6، ص 47، حدیث 8
431) عجایب القضایا، قمی، ص 88
432) فروع کافی، ج 7، ص 265
433) مقصود کرایه دهندگان حیوانات است.
434) من لا یحضر، کتاب القضایا والاحکام، باب 15، حدیث 6
435) من لا یحضر، کتاب القضایا، باب 13، حدیث 1
436) من لا یحضر، کتاب القضایا و الاحکام، باب 69، حدیث 56
437) فروع کافی، ج 7، ص 263، حدیث 20
438) فروع کافی، کتاب الحدود، باب النوادر، حدیث 20
439) کامل، جزری
440) سوره مومنون، آیه 11
441) ارشاد، مفید، ص 119
442) سوره بقره، آیه 173
443) سوره احقاف، آیه 13
444) سوره بقره، آیه 232.
445) سوره بقره آیه 186
446) فروع کافی، ج 4، ص 180، حدیث 3
447) سوره یونس آیه 22.
448) سوره فتح، آیه 9
449) خصائص، سید رضی، ص 101
450) سوره بقره، آیه 68
451) عرائس، ثعلبی،
452) سوره انبیاء آیه 34
453) ساکنین خارج از محدوده و مقصود از حرم مکه معظمه تا مقدار مشخصی از اطراف آن می باشد.
454) مناقب، سروی، ج 1، ص 502
455) سوره توبه آیه 45
456) تفسیر نور الثقلین، ج 2، ص 225
457) سوره شوری آیه 29
458) تفسیر نور الثقلین، ج 4، ص 581
459) فروع کافی، ج 7، ص 385، حدیث 5
460) فروع کافی، کتاب الصیام، باب النوادر، حدیث 7
461) ارشاد، مفید، قضایاه - علیه السلام - فی عهد ابی بکر، ص 108
462) فروع کافی، ج 6، ص 312، حدیث 2
463) تهذیب، ج 1، ص 377، حدیث 24
464) تاریخ طبری، ج 3، ص 265
465) قرب الاسناد، ص 35
466) تهذیب، ج 2، ص 314، حدیث 133
467) صفین، نصر، ص 126
468) تاریخ، اعثم کوفی، (ترجمه شده)، ص 87، (خلافت عمر)
469) تهذیب، ج 8، ص 34، حدیث 25
470) مناقب، سروی، ج 1، ص 508
471) تهذیب، ج 7، ص 352، حدیث 64
472) مناقب، سروی ج 1، ص 508
473) مناقب، سروی، ج 1، ص 490
474) ارشاد، مفید، ص 216
475) عجایب القضایا، قمی، ص 46، حدیث 44.
476) عجایب القضایا، قمی، ص 46، حدیث 45
477) فروع کافی، ج 7، ص 370،. من لا یحضر، کتاب الحدود، باب تحریم الدماء، حدیث 23
478) مناقب، ج 1، ص 495
479) مناقب، سروی، ج 1، ص 491
480) 1- فروع کافی، ج 6، ص 389، حدیث 5.
2- شاهد بر فرمایش آن حضرت (ع) این که کوفه از بدو تاسیسش مرکز شیعه بوده و حاکمان جبار در طول تاریخ نتوانسته اند شیعه را از آن دیار قلع و قمع کنند. (مولف)
481) مناقب، سروی، ج 1، ص 269
482) نهج البلاغه، حکمت 296
483) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 88
484) فروع کافی، ج 7، ص 404
485) فروع کافی، ج 6، ص 403
486) فروع کافی، ج 7، ص 215
487) مناقب، سروی، ج 1، ص 496
488) فروع کافی، ج 7، ص 347، حدیث 1. تهذیب، ج 10، ص 270، حدیث 10
489) فروع کافی، ج 7، ص 360 مناقب، سروی، ج 1، ص 497. تهذیب، ج 10، ص 278، حدیث 1. من لا یحضر، ج 4، ص 128، حدیث 14
490) فروع کافی، ج 7، ص 289. تهذیب، ج 10، ص 173، حدیث 19
491) سوره مومنون، آیه 95
492) فروع کافی، ج 7، ص 268، حدیث 40
493) نهج البلاغه، حکمت 338
494) نهج البلاغه، حکمت 338
495) نهج البلاغه، حکمت 116
496) نهج البلاغه، حکمت 128
497) 3- نهج البلاغه، بخش نامه ها 77
4- فرمایش آن حضرت کاملا صحیح است. همچنانکه می بینیم فرقه های مختلف همه به قرآن تمسک می کنند. و با توجه به این نکته عمر نگذاشت رسول خدا (ص) به هنگام وفات وصیت کند، و گفت: کتاب خدا ما را کافی است و خود عمر پس از رحلت رسول خدا - صلی الله علیه و آله - وفات آن حضرت را انکار کرد با اینکه آن مورد تصریح آیات محکمه و واضحه قرآن بود (مولف)
498) صفین، نصر بن مزاحم، ص 116
499) ارشاد، مفید، ص 111. کامل، ابن اثیر، ج 2، ص 180
500) نهج البلاغه، در ضمن خطبه 130
501) مناقب، سروی، ج 1، ص 498
502) مناقب، سروی، ج 1، ص 338
503) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 3، ص 156
504) مناقب، سروی، ج 1، ص 495
505) کامل، ابن اثیر، ج 2، ص 143، (حوادث سال 16)
506) ارشاد، مفید، ص 100
507) صفین، نصر ص 215
508) طبری، ج 3، ص 205،. کامل، ابن اثیر، ج 2، ص 16.
509) مغیره در این ادعایش بر رسول خدا - صلی الله علیه و آله - افترا بسته، چرا که مغیره مردی منافق بوده و نفاق او را خلیفه سومشان عثمان و نیز عبدالرحمن بن عوف یکی از شش نفر شورای آنان و از عشره مبشره تصدیق نموده، و علت این که امیرالمومنین - علیه السلام - به جای تکذیب او به او فرمود: که آن مخالف آیات قرآن است؛ زیرا تکذیب او شاهد خارجی نداشت و اثبات آن مشکل بود.
گذشته از این که صدوق (ره) فرموده: کفش داشتن رسول خدا - صلی الله علیه و آله - سند تاریخی ندارد جز کفشی که نجاشی برای آن وجود مبارک (ص) هدیه فرستاده و تازه آن هم رویش شکافته بوده و پیغمبر (ص) در حالی که کفش به پا داشته بر روی پاهایش مسح نموده و کسانی که درست متوجه نبوده اند می گفته اند: پیغمبر بر کفشهایش مسح نموده است. (مولف)
510) تهذیب، ج 1، ص 361، حدیث 21
511) فروع کافی، ج 7، ص 259، حدیث 23
512) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 425. رجال کشی، ص 61، در عنوان قنبر.
513) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 425
514) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 425 و 426
515) مناقب سروی، ج 2،ص 55.
516) وسائل الشیعه، ج 11، ص 55
517) صفین، نصر، ص 519
518) مناقب، سروی، ج 1، ص 317
519) وسائل الشیعه، ج 11، ص 65، حدیث 2.
520) نهج البلاغه، خطبه 64
521) نهج البلاغه، حکمت 199
522) نهج البلاغه، خطبه 137
523) بحار، ج 41، ص 338
524) غیبت نعمانی، ص 141، باب 10، حدیث 2
525) مناقب، سروی، ج 1، ص 424
526) در رالمطالب.
527) بحار، ج 40، ص 242
528) 2- بحار، ج 41، ص 288.
3- گرچه اخبار این فصل مرسله هستند، ولی تعجب ندارد که آن اعمال حیرت آور از آن شخصیت نامتناهی سر زده باشد، و به همین جهت بوده که پاره ای از مردم آن حضرت را خدای خود دانسته اند. و خود آن حضرت آنان را با آتش سوزانده است.
529) من لا یحضر، کتاب الدیات، باب 71، نوادر الدیات، حدیث 12. تهذیب، ج 2، ص 510.
530) کامل، ج 2، ص 162
531) طرائف، ص 429
532) کامل، مبرد ج 2، ص 141. کامل، ابن اثیر، ج 1، ص 631
533) ملل و نحل، ج 1، ص 28 - 31
534) پیامبر هرگز به هوای نفس سخن نمی گوید، سخن او هیچ غیر وحی خدا نیست. (سوره نجم آیه 3،4)
535) السقیفه، جوهری، ص 40، عقد الفرید، ج 2، ص 208، شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 130
536) خصال، باب الثلاثه، حدیث 288.
537) تاریخ الخلفا، ص 18
538) ایضاح، ص 161، چاپ دانشگاه تهران.
539) تاریخ الخلفا، ص 11
540) تاریخ الخلفا، ص 12
541) شرح نهج البلاغه، ج 3، ص 114. در ذیل خطبه لله بلاد فلان.
542) سوره نجم، آیه 3، 4
543) کامل، ابن اثیر، ج 2، ص 27
544) ایضاح، ص 177
545) فتوح البلدان، ص 148
546) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 4، ص 459
547) اسدالغابه، ج 3، ص 299
548) تهذیب، ج 9، ص 314، حدیث 48
549) تهذیب، ج 9، ص 314، حدیث 48
550) حیوان، ج 1، ص 295
551) حیوان، ج 1، ص 187، چاپ مصر.
552) شعراء، ص 92
553) معارف، ص 122
554) فروع کافی، ج 6، ص 18، حدیث 1
555) معارف، ص 12.
556) سوره صافات، آیه 77
557) واگذار! مکرمت ها را و برای طلب آنها بار سفر مبند و بر جای بنشین که هم می خوری و هم می پوشی.
558) شعرا، ص 67، عنوان: حطیئه
559) هر اوقیه، هفت مثقال است
560) سوره نساء، آیه 20
561) اذکیا، ص 207
562) معارف، ابن قتیبه، ص 102
563) اذکیا، ص 207
564) سوره احقاف، آیه 20
565) سوره احقاف، آیه 20
566) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 61، در ضمن شرح خطبه شقشقیه
567) سوره اعراف، آیه 32.
568) سوره حجرات، آیه 12.

569) سوره بقره، آیه 188
570) سوره نور، آیه 60
571) شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 61
572) تفسیر ثعلبی.
573) آنگاه که مردم مرا در کنار درخت انگوری به خاک بسپارید، تا استخوانهایم از ریشه های آن سیراب گردد و مرا در فلاه دفن نکنید، که می ترسم پس از مرگ از چشیدن آن بی بهره بمانم.
574) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 60
575) ایضاح، فضل، ص 337
576) فتوح البلدان، ص 537
577) 2- نام محلی است.
3- عقد الفرید
578) ایضاح، ص 250
579) 1- ترجمه تاریخ، اعثم کوفی، ص 89
2- ضبه بن محصن عنزی که از اهل بصره و در این فتح، همراه ابوموسی بوده و بعدا مواردی از تخلفات ابوموسی را در جریان این فتح برای عمر گزارش کرده از جمله، به همین مطلب اشاره نموده و گفته است: تنها انگیزه ابوموسی از این انکار این بوده که چون رامهرمز به وسیله لشکر کوفه، فتح شده و آنان غنیمت فراوانی از آنجا به دست آورده بودند از اینرو ابوموسی از روی حسادت به دروغ سوگند یاد کرد که مردم رامهرمز را تا شش ماه امان داده، تا آن غنائم از کوفیان باز گرفته شود. و اگر آنان را امان داده بود جریر بن عبدالله را چرا فرستاد و این امان را کی و کجا داد که هیچ وضیع و شریف سپاه آگاه نشد. مترجم. (ناسخ، ج 4، ص 320)

580) هر گاه مسلمانی حریف خود را در نبرد تن به تن بکشد، می تواند اشیای همراه او را برای خود تصرف نموده و خمس به آنها تعلق نمی گیرد. و این را سلب گویند.
581) فتوح البلدان، ص 118
582) کامل، ابن اثیر، ج 2، ص 50
583) ج 3، ص 112، ذیل خطبه: لله بلاد فلان
584) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 3، ص 111
585) سوره عبس، آیه 31
586) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 3، ص 101
587) صحیحه مسلم، ج 1، ص 242 (چاپ مصر)
588) تاریخ بغداد ج 3، ص 71
589) سوره طلاق، آیه 1
590) سوره طلاق، آیه 1
591) تاریخ بغداد، ج 14، ص 81
592) قریه از قراء واسط
593) عیون، ج 3، ص 330
594) ایضاح، ص 485
595) تاریخ بغداد، ج 8، ص 342
596) تاریخ بغداد، ج 14، ص 81
597) صحیح مسلم، ج 1، ص 71 (چاپ مصر) صحیح بخاری، ج 1، ص 280
598) سوره مائده، آیه 6
599) الجمع بین الصحیحین، حمیدی
600) اذکیاء، ص 23
601) سوره آل عمران، آیه 144
602) شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 60، در ذیل شرح خطبه شقشقیه
603) سوره بقره، آیه 142
604) عقد الفرید، ج 2، ص 209
605) سوره زمر، آیه 30
606) عقد الفرید، ج 2، ص 5، البکاء علی المیت
607) فروع کافی، ج 6، ص 50، ح 7
608) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 3، ص 112
609) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 3، ص 113
610) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 175
611) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 3، ص 111
612) اسدالغابه، ج 4، ص 198
613) سوره نحل، آیه 106
614) خطبه شقشقیه
615) شرح نهج البلاغه،استاد محمد تقی جعفری، ج 2، ص 294
616) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 3 ص 104
617) فروع کافی، ج 6، ص 21، ح 17
618) کامل، ج 2، ص 28
619) نهایه، ابن اثیر، ج 5، ص 101، ماده نقب
620) فتوح البلدان، ص 134
621) فتوح البلدان، ص 341
622) سوره ذاریات، آیه 1، 2
623) حیاه الحیوان، ج 2، ص 125، عنوان ظبی
624) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 59
625) عیون، ج 4، ص 69
626) اغانی، ج 16، ص 111
627) عیون، ج 1 ص 67
628) تاریخ طبری، ج 2، ص 433
629) شرح نهج البلاغه، ج 3، ص 114
630) فتوح البلدان، ص 206
631) شرح نهج البلاغه، ج 3، ص 110
632) عیون، ج 3، ص 335
633) شرح نهج البلاغه، ج 3، ص 110
634) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 3، ص 143
635) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 77
636) فتوح البلدان، ص 541
637) تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 211
638) کتاب سلیم بن قیس، ص 134
639) کتاب سلیم بن قیس، ص 134
640) عقد الفرید، ج 1، ص 17، تاریخ طبری، ج 3، ص 287
641) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 3، ص 106
642) سوره یونس، آیه 34
643) شرح نهج البلاغه، ج 3، ص 124، ذیل خطبه لله بلاد فلان
644) عقد الفرید، ج 2، ص 211، در شرح حال عمر.
645) تاریخ طبری، ج 2، ص 203
646) تاریخ طبری، ج 2، ص 197
647) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 3، ص 115
648) طرائف، ابن طاووس
649) مروج الذهب، ج 3، ص 12
650) عیون، ج 2، ص 211
651) نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 3 شقشقیه
652) السقیفه، جوهری، ص 86
653) السقیفه، ص 38
654) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 165
655) سوره محمد، آیه 8
656) سوره قلم، آیه 4
657) سوره شعراء، آیه 215
658) سوره قصص آیه 68
659) سوره احزاب، آیه 33
660) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 3، ص 107. ذیل خطبه لله بلاد فلان
661) سوره واقعه آیه 10، 11.
662) سوره ص، آیه 86

663) سوره نساء آیه 94
664) سوره انسان، آیه 8
665) حدیثی است مورد اتفاق فریقین، و بزرگان علمای اهل تسنن از قبیل بخاری و مسلم و ترمذی و نسائی و سجستانی در صحاح معتبر خود و امام احمد حنبل در مسند و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه و... آن را نقل کرده اند و خبر این است که روزی زنی مرغ بریانی برای رسول خدا - صلی الله علیه و آله - هدیه آورد، پیغمبر قبل از تناول دست به دعا بلند کرد و بدرگاه الهی عرضه داشت: بار خدایا! بفرست نزد من محبوب ترین خلق خودت را تا از این مرغ بریان با من بخورد در آن حال علی - علیه السلام - آمد و با آن حضرت از مرغ بریان تناول نمود. (اقتباس از کتاب شبهای پیشاور)
666) آنگاه که یکی از آن دو تن که در غار بودند (یعنی رسول خدا - ص) به همراه خود گفت: مترس...(سوره توبه، آیه 39).
667) رفیق در مقام گفتگو و اندرز بدو گفت: آیا به خدا کافر شدی... (سوره کهف، آیه 36)
668) سوره توبه، آیه 40
669) سوره توبه، آیه 25
670) سوره توبه، آیه 26
671) سوره اعراف، آیه 142
672) سوره طه، آیه 29 - 33.
673) عقد الفرید، ج 3، ص 35. (دوره سه جلدی، چاپ مصر)
674) سوره یوسف، آیه 40
675) تاریخ طبری، ج 2، ص 102
676) طبری، ج 2، ص 435، - صحیح بخاری، ج 5، ص 10
677) سوره حجرات، آیه 17
678) سوره نساء، آیه 125
679) شرح نهج البلاغه، ج 3، ص 17
680) خلفا، ص 12
681) سوره اعراف، آیه 149
682) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 3، ص 15، 16
683) مسند احمد بن حنبل.
684) عیون، الباب الرابع و الاربعون.
685) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 3، ص 443
686) مروج الذهب، ج 4، ص 181
687) زیاد شدن سهام ورثه از واحد صحیح.
688) فروع کافی، ج 7، ص 79، حدیث 3
689) شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 58
690) شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 61
691) کتاب الحج، باب 12. (ما جاء فی التمتع)
692) ملل و نحل، ج 1، ص 30
693) شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 61
694) ملل و نحل، ج 1، ص 30
695) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 3 ص 142. ذیل خطبه: لله بلاد فلان
696) شرح نهج البلاغه، ج 3، ص 105
697) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 3، ص 97 . ذیل خطبه: لله بلاد فلان
698) مروج الذهب، ج 3، ص 12
699) تذکره الخواص، ص 28.
700) -
701) -
702) 2 و 3 و 4 - اسدالغابه، ج 1، ص 308، 367، 368.
703) اسد الغابه، ج 2، ص 233
704) -
705) 6 و 7 - اسد الغابه، ج 3، ص 92، 93
706) اسد الغابه، ج 3، ص 307
707) معارف، ص 251
708) اسد الغابه، ج 3، ص 321
709) معجم الادباء، ج 17، ص 84
710) تاریخ طبری، ج 2، ص 401
711) تاریخ طبری، ج 2، ص 403
712) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 2، ص 477
713) سوره نساء، آیه 64
714) سوره نساء آیه 65
715) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 123

716) شرح نهج البلاغه، ج 3، ص 115 ذیل خطبه لله بلاد فلان
717) سوره دهر،آیه 9و8
718) سوره مریم آیه 11
719) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1 ص 73
720) شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 58
721) سوره طه آیه 115
722) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 3، ص 106، ذیل خطبه لله بلاد فلان
723) منافقون آیه 8
724) سوره فرقان، آیه 63
725) سوره نسا آیه 3
726) سوره زخرف، آیه 81
727) تاریخ طبری، ج 3، ص 322. کامل، ابن اثیر، ج 2، ص 244
728) السقیفه، جوهری، ص 86
729) تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 154
730) تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 138
731) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 3، ص 109 ذیل خطبه لله بلاد فلان
732) ملل و نحل، ج 1، ص 71
733) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 62، ذیل خطبه شقشقیه
734) انساب، بلاذری، ج 1، ص 318
735) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 55
736) سوره احزاب، آیه 53
737) سوره احزاب، آیه 54
738) سوره احزاب، آیه 57
739) تاریخ طبری، ج 2، ص 618
740) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 55
741) تاریخ الخفاء، ابن قتیبه، ص 20
742) سوره یونس آیه 35
743) سوره توبه، آیه 80
744) سوره توبه، آیه 84
745) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 3، ص 107
746) سوره ابراهیم، آیه 36
747) سوره مائده، آیه 118
748) سوره نوح، آیه 26
749) سوره یونس آیه 88
750) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 3، ص 105، ذیل خطبه: لله بلاد فلان
751) اغانی،، ج 14، ص 327
752) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 4، ص 68
753) سقیفه، جوهری، ص 47
754) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 3، ص 162
755) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 3، ص 162
756) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید
757) مستدرک، حاکم نیشابوری، ج 3، ص 448
758) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 3، ص 162
759) سوره نور، آیه 13
760) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 3، ص 163
761) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 3، ص 163. اغانی، ج 14، ص 322
762) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 2، ص 104
763) ایضاح، ص 155 - 159
764) ایضاح، فضل بن شاذان، ص 133
765) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 2، ص 8
766) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 2، ص 17
767) سوره قیامت، آیه 14، 15
768) خطبه شقشقیه
769) سوره توبه، آیه 93
770) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 2، ص 18
771) تاریخ طبری، ج 3، ص 94
772) سوره فاطر، آیه 8
773) تاریخ بغداد، ج 11، ص 291
774) سوره بقره، آیه 26، 27
775) سوره توبه، آیه 100
776) تفسیر ثعلبی.
777) سوره مائده، آیه 119
778) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 109
779) سوره بقره، آیه 177
780) معارف، ص 84، شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 66
781) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 255
782) شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 139
783) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 2، ص 20
784) تایخ الخلفا، ص 13
785) مروج الذهب، ج 2، ص 321
786) فتوح البلدان، ص 46
787) نهج البلاغه، درضمن نامه 45
788) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 4، ص 79
789) سوره قصص، آیه 83
790) نهج البلاغه، خطبه 3، شقشقیه