فهرست کتاب


قضاوتهای امیرالمومنین علی علیه السلام

آیه الله علامه حاج شیخ محمد تقی تستری

89- دو شیوه متضاد

در تاریخ طبری آمده: عثمان می گفت: عمر به خانواده و نزدیکانش بخاطر رضای خدا مالی نمی داد، و من بخاطر رضای خدا بر آنان می بخشم (778).

مولف: این گفتار عمثان مغالطه است؛ زیرا بخل ورزیدن و نبخشیدن به نزدیکان از اموالی که خدا به انسان عطا نموده، هیچ گونه قربتی نداشته بلکه موجب بعد از پروردگار خواهد بود؛ زیرا خدای تعالی فرموده: وآتی المال علی حبه ذوی القربی والیتامی والمساکین ؛ (779) و دارایی خود را در راه

دوستی به خدا به خویشاوندان و یتیمان و فقیران صرف کند.
همچنین بخشیدن به آنان از مال دیگران و حقوق مسلمانان نیز به نتیجه ای جز دوری از پروردگار نخواهد داشت، آن گونه که عثمان عمل می کرد.
چنانچه ابن قتیبه در معارف آورده: عثمان عموی خود، حکم بن عاص را که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - او را از مدینه تبعید نموده و ابوبکر و عمر هم او را پناه نداده بودند، پناه داده و صد هزار درهم از بیت المال نیز به او بخشید. و رسول خدا مهزور (محل بازار مدینه) را به مسلمانان بخشید و عثمان آن را به پسر عموی خود حارث بن حکم هبه کرد. و فدک را - که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - آن را به دخترش فاطمه زهرا - سلام الله علیها - بخشیده بود - به پسر عمویش مروان هدیه نمود. و افریقیه را فتح کرده، خمس آن را گرفته یکجا به مروان تقدیم داشت (780).

90- آینده نگری عمر

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه آورده: هنگامی که عمر مجروح گردید گفت: ای یاران محمد! یکدیگر را نصیحت و راهنمایی کنید؛ زیرا اگر چنین نکنید عمرو بن عاص و عثمان بر شما غلبه خواهند کرد.
آنگاه ابن ابی الحدید گفته: محمد بن نعمان معروف به مفید یکی از علمای امامیه در بعضی از کتابهای خود آورده: مقصود عمر از این جمله تحریک و تطمیع عمرو بن عاص و معاویه بوده در به دست آوردن خلافت؛ زیرا معاویه کارگزار و امیر او بر شام بوده و عمرو بن عاص بر مصر، و می ترسیده عثمان از اداره خلافت باز مانده و خلافت به علی برسد. از اینرو این سخن را گفته تا در مصر و شام به گوش آنان رسیده پایه های حکومت و سلطنت خود را بر آن دو اقلیم مستحکم گردانند، تا اگر علی خلیفه شود نفوذ و تسلطی بر آن دو مملکت نیابد.
سپس ابن ابی الحدید گفته: ولی به عقیده من این استنباط نشات گرفته از کینه و عداوت است، چرا که عمر پرهیزکارتر از آن است که چنین فکر و خیالی در دلش خطور کند، ولیکن از جایی که او مرد با فراستی بوده و در حدسهایش صائب، از اینرو بسیاری از امور آینده را پیشگویی کرده است. چنانچه ابن عباس در باره او گفته: به خدا سوگند که اوس بن حجر در این شعرش غیر او را قصد نکرده است:
الا لمعی الذی یظن بک الظن - کان قد رای وقد سمعا
مرد تیزهوشی که هرگاه گمانی درباره تو برد، گویی آن را در تو دیده و یا شنیده است (781).