فهرست کتاب


قضاوتهای امیرالمومنین علی علیه السلام

آیه الله علامه حاج شیخ محمد تقی تستری

مولف: اینکه در خبر آمده: همواره برایم عذر می آورد تا اینکه عذرش را پذیرفتم در پاسخش باید گفت: مردی نزد ابراهیم نخعی عذرخواهی می نمود. ابراهیم به او گفت:

قد عذرتک غیر معتذر - ان المعاذیر یشوبه الکذب
و هر کس خود به حقیقت عذرهایش آگاه است، خدای تعالی می فرماید: بل الانسان علی نفسه بصیره ولو القی معاذیره ؛ (767) بلکه انسان خود بر نیک و بد خویش آگاه است، و هر چند بر خود عذر بیفکند. و امیرالمومنین - علیه السلام - در این باره فرمود: اما والله لقد تقمصها فلان و انه لیعلم ان محلی منها محل القطب من الرحی... (768).
هان ای مردم! سوگند به خدا آن شخص جامه خلافت را به تن کرد با این که می دانست که موقعیت من نسبت به خلافت، موقعیت مرکز آسیاب به آسیاب است که به دور آن می گردد. و خدای تعالی می فرماید: یعتذرون الیکم اذا رجعتم الیهم قل لا تعتذروا لن نومن لکم قد نبانا الله من اخبارکم (769).
آنگاه که به سوی آنان بر می گردید برای شما عذرهای بیجا می آورند، به آنها بگو عذر نیاورید که تصدیق شما نکنیم، خدا حقیقت حال شما را برای ما روشن گردانید... و جوهری پس از نقل آن خبر از حبیب بن ثعلبه نقل کرده که می گوید: از علی - علیه السلام - شنیدم که می گفت: سوگند به پروردگار آسمان و زمین - سه بار - رسول خدا - صلی الله علیه و آله - به من عهد سپرده که امت پس از من با تو غدر خواهد کرد (770)
و این که ابوبکر گفته: می ترسیدم امت دچار فتنه و فریب گردد. در پاسخ آن اکتفا می کنیم به گفتار سرور زنان عالم، فاطمه زهرا - سلام الله علیها - که جمعی از بزرگان عامه آن را نقل کرده اند، از جمله احمد بن ابوطاهر در بلاغات النساء بدین شرح آورده که آن مخدره در میان زنان بنی هاشم به جانب ابوبکر روان گردید در حالی که راه رفتنش مانند راه رفتن رسول خدا بود، تا این که بر ابوبکر وارد گردیده با او به محاجه پرداخت، و در ضمن آن به او فرمود:
... تا آن زمان که خداوند جایگاه پیامبرانش را برای پیامبرش برگزید ناگهان خار نفاق پدیدار گشت، و پیراهن دین پوسیده گردید، و گمراه خاموش به سخن آمد، و دروغگوی بی درد جلو افتاد، و بزرگ تبهکاران فریاد برآورد، پس در میان اجتماعات شما رخنه کرد، و شیطان سرکشیده بر شما بانگ و فریاد زد، پس شما را فراخوانده اهل اجابتتان یافت، و نگران فرمان وی، سپس شما را به حرکت واداشته سبکسرتان دید، و شما را به خشم آورده ضعیفتان یافت، تا اینکه بر شتر دیگری داغ نهادید، و در غیر آبگاه خود وارد شدید، اینها همه در حالی روی داد که عهد (به وفات رسول خدا) قریب، و رنج مصیبت بزرگ، و زخم التیام نیافته، به خیال خود از فتنه می ترسیدید: الا فی الفتنه سقطوا و ان جهنم لمحیطه بالکافرین؛ آگاه باش که خود به فتنه درافتادند، و همانا دوزخ به آن کافران احاطه خواهد داشت....

85- مس او طلا شد!

طبری در تاریخش از مثنی بن موسی بن سلمه، از پدرش، از جدش سلمه نقل کرده که می گوید: در فتح ابله شرکت داشتم، پس در میان سهم من از غنائم، دیگ مسی (قطعه ای از مس) قرار گرفت، و چون در آن دقت کردم دیدم طلاست، به وزن هشتاد هزار مثقال، پس در این باره از عمر نظرخواهی شد، عمر پاسخ داد اگر او سوگند یاد می کند که روزی که این دیگ به وی تحویل داده شده مس بوده آن را به او تسلیم می کنند، وگرنه بین مسلمانان تقسیم می شود. سلمه می گوید: من بر آن قسم یاد کردم و دیگ را به من رد نمودند، و سرمایه اصلی اموال ما در امروز از همان است (771).

مولف: این سوگند تنها در این جهت نافع است که او سلمه با مسلمانان خیانت ننموده و مستحق کیفری نیست، نه این که بتواند مال مسلمین را که بطور اشتباه گرفته برای خود تصرف نماید و - بنا به نقل طبری - تعداد شرکت کنندگان در این جنگ از مسلمانان سیصد نفر بوده و غنیمت به دست آمده ششصد

درهم، هر نفری دو درهم؛ بنابراین، این چه عدالتی است که سیصد نفر جملگی ششصد درهم ببرند و یک نفر به تنهایی هشتاد هزار مثقال طلا؟!
86- خطیب در تاریخ بغداد آورده: عمر در جابیه برای مردم خطبه خواند، و در ضمن آن گفت: فان الله یضل من یشاء و یهدی من یشاء ؛ (772) خدا هر کس را که بخواهد گمراه می کند، و هر کس را که بخواهد هدایت می کند. در این موقع کشیش مسیحی از حاضران پرسید؛ امیر شما چه می گوید؟
گفتند: می گوید: ان الله یضل من یشاء...؛ خدا هر که را بخواهد گمراه می کند.
کشیش گفت: یاوه می گوید خدا عادل تر از آن است که کسی را گمراه سازد، این مطلب به عمر رسید، پس او را به نزد خود طلبیده به وی گفت بلکه خدا تو را گمراه نموده، و اگر چنین نبود که نسبت به دین اسلام تازه عهد هستی گردنت را می زدم (773).