فهرست کتاب


قضاوتهای امیرالمومنین علی علیه السلام

آیه الله علامه حاج شیخ محمد تقی تستری

مولف: این که در خبر آمده: ابوبکر خالد را مجبور به ازدواج نمود... نقض می کند آن را آنچه که عمر گفته: ... آنگاه با همسر وی زنا کردی... و آنچه را که عرب در زمان جنگ مذموم می شمرد مباشرت با زنان است نه تزویج با آنان. و بر فرض ارتداد مالک چنانچه خالد ادعا نموده... چگونه با همسر او

در حالی که در عده بوده، در شب قتل شوهرش ازدواج نموده است.

84- نصایح ابوبکر

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه از سقیفه جوهری و او از یعقوب بن شیبه... از رافع بن ابی ارفع نقل کرده که می گوید: رسول خدا لشکری را به فرماندهی عمرو بن عاص تجهیز نموده، ابوبکر و عمر نیز در آن لشکر بودند. پیامبر به آنان دستور داد هر کس را که دیدند او را با خود در جنگ ببرند تا این که به ما رسیدند از ما خواستند تا با آنها خارج شویم، ما دعوتشان را پذیرفته در غزوه ذات السلاسل غزوه ای که شامیان به آن افتخار می کنند که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - عمرو بن عاص را بر لشکری که ابوبکر و عمر در میان آن بوده امیر و فرمانده نموده شرکت کردیم. رافع می گوید: من با خود گفتم فرصت مناسبی است که من در این غزوه یکی از یاران رسول خدا را برگزیده با او در باره خصوصیات دین اسلام صحبت نموده از او راهنمایی بخواهم؛ زیرا که برای من عزیمت به مدینه و تشرف به محضر حضرت رسول خدا - صلی الله علیه و آله - میسر نبود، به همین جهت ابوبکر را برای این منظور برگزیدم. ابوبکر عبایی (فدکی) داشت که به هنگام سوار شدن آن را زیر پا می انداخت، و به هنگام پیاده شدن آن را می پوشید و این همان عبایی است که هوازن او را بخاطر پوشیدن آن نکوهش نموده پس از رسول خدا - صلی الله علیه و آله - گفتند ما به صاحب شکوه و جلال بیعت نمی کنیم و چون جنگ را به پایان رساندیم به ابوبکر گفتم: من در این سفر مصاحب تو بودم، از اینرو مرا بر تو حقی است، اینک به من چیزی بیاموز تا از آن بهره مند گردم.
ابوبکر گفت: خودم چنین قصدی داشتم، خدای را بندگی کن، و برای او شریک قرار مده نماز و زکات واجب خود را ادا کن، و حج و روزه ماه رمضان را انجام ده، و بر هیچ دو نفری حکومت مکن.
گفتم سفارش تو را درباره انجام عبادات فهمیدم، اما علت نهی از امارت را خودت برایم توضیح ده، مگر نه این که هر خوبی و بدی که به مردم می رسد بر اثر حکومت است.
ابوبکر گفت: حال که توضیح خواستی بدان که مردم طوعا و کرها به اسلام گردن نهادند و خداوند آنان را از ستم ستمگران در امان خود قرار داد، آنان همسایگان خدا و در پناه اویند، پس هر کس که بر آنان ستم روا دارد پروردگار خود را کوچک شمرده، به خدا سوگند یکی از شما گوسفند همسایه خود را به تعدی از او بگیرد خداوند یار و پشتیبان همسایه اوست.
این گذشت و دیری نپایید که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - از دنیا رحلت نمود، پس من از جانشین رسول خدا - صلی الله علیه و آله - پرسش نمودم، گفتند: ابوبکر است.
گفتم: همان کسی که مرا از امارت باز می داشت؟
گفتند: بله.
پس من بار سفر بسته به مدینه رفتم و در پی فرصتی بودم تا بطور خصوصی با او دیدار کنم تا این که چنین فرصتی دست داده به او گفتم: مرا می شناسی؟ من فلان فرزند فلانم، آیا بخاطر داری همان وصیتی را که به من نمودی؟
گفت: بله، ولی رسول خدا از دنیا رحلت نمود و مردم تازه عهد به جاهلیت، از اینرو می ترسیدم دچار فتنه و فریب گردند، و همانا که یارانم مرا به این کار وادار نمودند و پیوسته عذر می آورد تا این که من عذرش را پذیرفتم... (766).

مولف: اینکه در خبر آمده: همواره برایم عذر می آورد تا اینکه عذرش را پذیرفتم در پاسخش باید گفت: مردی نزد ابراهیم نخعی عذرخواهی می نمود. ابراهیم به او گفت:

قد عذرتک غیر معتذر - ان المعاذیر یشوبه الکذب
و هر کس خود به حقیقت عذرهایش آگاه است، خدای تعالی می فرماید: بل الانسان علی نفسه بصیره ولو القی معاذیره ؛ (767) بلکه انسان خود بر نیک و بد خویش آگاه است، و هر چند بر خود عذر بیفکند. و امیرالمومنین - علیه السلام - در این باره فرمود: اما والله لقد تقمصها فلان و انه لیعلم ان محلی منها محل القطب من الرحی... (768).
هان ای مردم! سوگند به خدا آن شخص جامه خلافت را به تن کرد با این که می دانست که موقعیت من نسبت به خلافت، موقعیت مرکز آسیاب به آسیاب است که به دور آن می گردد. و خدای تعالی می فرماید: یعتذرون الیکم اذا رجعتم الیهم قل لا تعتذروا لن نومن لکم قد نبانا الله من اخبارکم (769).
آنگاه که به سوی آنان بر می گردید برای شما عذرهای بیجا می آورند، به آنها بگو عذر نیاورید که تصدیق شما نکنیم، خدا حقیقت حال شما را برای ما روشن گردانید... و جوهری پس از نقل آن خبر از حبیب بن ثعلبه نقل کرده که می گوید: از علی - علیه السلام - شنیدم که می گفت: سوگند به پروردگار آسمان و زمین - سه بار - رسول خدا - صلی الله علیه و آله - به من عهد سپرده که امت پس از من با تو غدر خواهد کرد (770)
و این که ابوبکر گفته: می ترسیدم امت دچار فتنه و فریب گردد. در پاسخ آن اکتفا می کنیم به گفتار سرور زنان عالم، فاطمه زهرا - سلام الله علیها - که جمعی از بزرگان عامه آن را نقل کرده اند، از جمله احمد بن ابوطاهر در بلاغات النساء بدین شرح آورده که آن مخدره در میان زنان بنی هاشم به جانب ابوبکر روان گردید در حالی که راه رفتنش مانند راه رفتن رسول خدا بود، تا این که بر ابوبکر وارد گردیده با او به محاجه پرداخت، و در ضمن آن به او فرمود:
... تا آن زمان که خداوند جایگاه پیامبرانش را برای پیامبرش برگزید ناگهان خار نفاق پدیدار گشت، و پیراهن دین پوسیده گردید، و گمراه خاموش به سخن آمد، و دروغگوی بی درد جلو افتاد، و بزرگ تبهکاران فریاد برآورد، پس در میان اجتماعات شما رخنه کرد، و شیطان سرکشیده بر شما بانگ و فریاد زد، پس شما را فراخوانده اهل اجابتتان یافت، و نگران فرمان وی، سپس شما را به حرکت واداشته سبکسرتان دید، و شما را به خشم آورده ضعیفتان یافت، تا اینکه بر شتر دیگری داغ نهادید، و در غیر آبگاه خود وارد شدید، اینها همه در حالی روی داد که عهد (به وفات رسول خدا) قریب، و رنج مصیبت بزرگ، و زخم التیام نیافته، به خیال خود از فتنه می ترسیدید: الا فی الفتنه سقطوا و ان جهنم لمحیطه بالکافرین؛ آگاه باش که خود به فتنه درافتادند، و همانا دوزخ به آن کافران احاطه خواهد داشت....