فهرست کتاب


قضاوتهای امیرالمومنین علی علیه السلام

آیه الله علامه حاج شیخ محمد تقی تستری

مولف: آنجا که عمر گفته: و نیز درباره قتال با مانعین زکات مقصود او همان کسانی بوده اند که زکات خود را به ابوبکر نمی دادند، نه این که منکر اصل وجوب زکات باشند، بلکه می گفتند: ما زکات مالمان را مانند زمان رسول خدا - صلی الله علیه و آله - در میان فقرا و مستمندان محل خودمان صرف می نماییم،

و ابوبکر از آنان نپذیرفته و می گفت: حتی اگر از پرداخت اندکی از زکات خود به من هم خودداری کنند با آنان خواهم جنگید.
مقصود عمر از این جمله که درباره ابوبکر گفته: و هنگامی که دیدم شیطان نفس بر او چیره گشته... اشاره به همان چیزی است که ابوبکر درباره خودش می گفت: چنانچه از طرق عامه نقل شده که ابوبکر در خطبه ای به مردم گفت: ای مردم! من والی و زمامدار شما شده ام. حال آن که هیچ گونه امتیاز و برتری بر شما ندارم، هان! که مرا شیطانی است همراه، پس هرگاه مرا خشمگین یافتید از من بپرهیزید (765).

مولف: جا دارد به عمر گفته شود که تو خودت در مقام بیان عدم لیاقت زبیر برای تصدی خلافت به او گفتی: تو یک روز انسان و روز دیگر شیطانی، پس اگر تو خلیفه مسلمین باشی، آن روز که خوی شیطانی بر تو غلبه کرده چه کسی امام و رهبر این مردم خواهد بود. بنابراین، تو چگونه با ابوبکر بیعت نموده

و او را به عنوان خلیفه مسلمین برگزیده ای، با این که ابوبکر خودش اعتراف نموده که دارای چنان حالتی است و تو خودت نیز به وجود چنین حالتی در او اذعان نموده ای، یکی در مورد حکم قتل مانعین زکات و دیگری در مورد تایید و امضای عمل خالد بن ولید در کشتن مالک بن نویره و...
در هر حال، با این که عمر در جهات مختلف با ابوبکر یکی بوده و تفاوتی با هم نداشته اند ولی آن کار خلاف ابوبکر را (عدم اجراء حد قصاص و حد زنا درباره خالد) نپسندیده و به آن راضی نبوده است و نیز به لقب دادن ابوبکر خالد را به سیف الله که آن را به مسخره می گرفت.
در کامل ابن اثیر آمده: عمر به ابوبکر می گفت: در شمشیر خالد نافرمانی و معصیت هست، و این مطلب را بارها به او تذکر می داد، تا این که ابوبکر به او گفت: خالد در تاویلش به خطا رفته است (یعنی خطایش عمدی نبوده)، زبانت را از او برگیر، و من شمشیری را که خدا بر سر کافران فرود آورده نیام نخواهم کرد، و خود خونبهای مالک را پرداخت نمود و آنگاه خالد را به نزد خود فراخواند، پس خالد در حالی که قبایی بر تن و عمامه ای که تیر در آن فرو کرده بود بر سر داشت وارد مسجد گردید، عمر چون نگاهش به او افتاد به وی حمله کرد و لباسش را از تنش بیرون آورده او را لگد کوب نمود به او گفت: مسلمانی را می کشی و سپس با همسرش زنا می کنی! به خدا سوگند تو را سنگسار خواهم کرد، و خالد هیچ سخن نمی گفت؛ زیرا تصور می کرد که نظر ابوبکر درباره او نیز همین است.
پس از آن خالد بر ابوبکر وارد گردیده از او عذرخواهی نموده ابوبکر عذرش را پذیرفت و از گناه او درگذشت! و او را وادار به تزویج نمود با این که عرب آن را در ایام جنگ مکروه و مذموم می شمرد. و آنگاه از نزد ابوبکر بیرون رفته، عمر او را دید، پس به او گفت: نزد من بیا ای پسر ام شلمه! و عمر دریافت که ابوبکر او را بخشیده از این جهت دیگر چیزی به او نگفت و متعرض او نگردید.

مولف: این که در خبر آمده: ابوبکر خالد را مجبور به ازدواج نمود... نقض می کند آن را آنچه که عمر گفته: ... آنگاه با همسر وی زنا کردی... و آنچه را که عرب در زمان جنگ مذموم می شمرد مباشرت با زنان است نه تزویج با آنان. و بر فرض ارتداد مالک چنانچه خالد ادعا نموده... چگونه با همسر او

در حالی که در عده بوده، در شب قتل شوهرش ازدواج نموده است.