فهرست کتاب


قضاوتهای امیرالمومنین علی علیه السلام

آیه الله علامه حاج شیخ محمد تقی تستری

مولف: آیا رسول خدا - صلی الله علیه و آله - نفرموده: الطلاق بید من اخذ بالساق.

74- عثمان و عفو از قاتل

عوانه در شوری و جوهری در سقیفه از شعبی نقل کرده اند که می گوید: مردم درباره جریان قتل هرمزان، که عبیدالله پسر عمر او را کشته بود بسیار گفتگو می کردند پس عثمان به منبر رفت و گفت: ای مردم! از قضای الهی بود که عبیدالله هرمزان را کشت، و او مسلمانی است که وارثی جز خدا و مسلمین ندارد و من پیشوای شما هستم و عبیدالله را عفو کردم، آیا شما نیز فرزند خلیفه دیروزیتان را نمی بخشید؟ همگی گفتند: بله، پس او را آزاد نمود.
هنگامی که این خبر به سمع مبارک امیر المومنین رسید لبخندی بر لبان گرفت و فرمود: سبحان الله! این نظری است که عثمان از نزد خودش ابراز نموده، آیا حق کسی را می بخشد که بر او هیچ گونه ولایتی ندارد، بخدا سوگند که این بسی شگفت آور است! (728).

75- توسعه مسجد الحرام و تخریب منازل

واقدی آورده: در سال 26 هجری عثمان مسجدالحرام را توسعه داد، و بدین منظور از بعضی، خانه هایشان را خرید، ولی عده ای هم حاضر به فروش نشدند، عثمان به آنان اعتنایی ننموده منازلشان را ویران نمود و قیمت آنها را از بیت المال پرداخت کرد، این گروه به عثمان اعتراض نموده بر او فریاد کشیدند، عثمان دستور داد آنان را زندانی کنند، و به آنان گفت: شما تنها از بردباری من سوء استفاده کرده اید، پیش از من عمر نیز این کار را با شما انجام داد ولی بر او فریاد نکشیدید (729) .
و همین خبر را بلاذری نیز در فتوح البلدان نقل کرده و پس از آن آورده: ولید بن عبدالملک به عمر بن عبدالعزیز نوشت تا مسجدالنبی را از هر طرف به وسعت دویست ذراع برساند، و اضافه کرد که اگر کسی از فروش خانه اش امتناع ورزد بگو خانه اش را قیمت زده بهایش را به او بپرداز و خانه اش را خراب کن، چرا که تو در این کار سلف صدوقی همچون عمر و عثمان داری .
یعقوبی در تاریخش آورده: در سال 17 هجری عمر به مکه رفت و مسجد الحرام را توسعه داد و خانه های بعضی را خرید ولی بعضی هم حاضر به فروش نشدند، پس خانه های این دسته را نیز ویران نمود و بهای آنها را از بیت المال پرداخت نمود؛ از جمله خانه عباس نیز خراب گردید.
عباس به عمر گفت: آیا خانه مرا خراب می کنی؟
عمر گفت: بله. به منظور توسعه مسجد.
عباس گفت: رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرموده: همانا خداوند به داوود پیغمبر وحی نمود تا مسجدی در ایلیا بنا کند، داوود مسجد را ساخت، پس خداوند به او وحی فرستاد که من جز پاکیزه و حلال را نمی پذیرم و تو آن را در زمین غصبی ساخته ای، داوود دقت و بررسی کرد، دید که یک قطعه زمین را نخریده است، پس آن را خرید.
عمر چون این را شنید گفت: آیا کسی این خبر را از رسول خداشنیده است؟
گروهی برخاسته بر آن گواهی دادند تا این که آورده عمر از مکه بازگشت. در حالی که عباس نیز با او بود، پس عمر بر او پیشی گرفت، و آنگاه ایستاد تا این که عباس به او ملحق گردید، در این موقع عمر به عباس گفت: من بر تو پیشی گرفتم ولی شایسته نیست کسی بر شما بنی هاشم تقدم جوید، قومی که در شما ضعف هست.
عباس به او پاسخ داد: خدایمان ما را دید که در نبوت نیرومندیم و از خلافت ضعیف! (730)