فهرست کتاب


قضاوتهای امیرالمومنین علی علیه السلام

آیه الله علامه حاج شیخ محمد تقی تستری

مولف: ابن ندیم در فهرست از هشام بن حکم نقل کرده که می گوید: در شگفتم از کسانی که آن را که خدا بر خلافتش تصریح نموده عزل کرده اند، و آن را که خدا عزل نموده نصب کرده اند!

68- اظهارنظر عمر درباره خلافت امیرالمومنین (ع)

و نیز از کتاب تاریخ بغداد مسندا از ابن عباس نقل کرده که می گوید: روزی در ابتدای خلافت عمر بر او وارد شده دیدم صاعی از خرما در میان زنبیلی جلویش قرار داشت، وی مرا به خوردن خرما دعوت نموده، من یک دانه خوردم و بقیه اش را خود او تمام کرد و آنگاه کوزه آب را برداشت و آب آشامید و سپس بر متکایی تکیه زده و پیوسته حمد خدا می کرد. در این حال به من رو کرده و گفت: ای عبدالله! از کجا آمده ای؟
ابن عباس: از مسجد.
عمر: پسر عمویت را در چه حالی ترک کردی؟
ابن عباس می گوید: تصور کردم مقصودش عبدالله بن جعفر است. گفتم: او را ترک کردم در حالی که با همسالان خود مشغول لعب و بازی بود.
عمر: مقصودم عبدالله نیست بلکه بزرگ شما اهل بیت - امیرالمومنین (ع) - می باشد.
ابن عباس: او را ترک کردم در حالی که به آبیاری نخلستان فلانی مشغول بود و پیوسته قرآن می خواند.
عمر: از تو سوالی دارم، بر تو باد قربانی شترانی اگر بخواهی پاسخش را بر من کتمان کنی، آیا او - امیرالمومنین - هنوز دل به خلافت دارد؟
ابن عباس: بله.
عمر: آیا معتقد است که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - بر آن تصریح نموده است؟
ابن عباس: آری، و من از پدرم پرسیدم که آیا او در این ادعایش راست می گوید؟ پدرم گفت: بله.
عمر: من هم آن را فی الجمله قبول دارم. و رسول خدا - صلی الله علیه و آله - در این باره مطلبی فرموده ناتمام، که نه حجتی را اثبات و نه عذری را قطع می کند، ولی همواره منتظر فرصتی بود تا بطور صریح و کامل از او نام ببرد، تا این که در بیماری وفاتش خواست از او علی به عنوان جانشین پس از خود، بصراحت اسم ببرد، ولی من نگذاشتم بخاطر شفقت بر اسلام، و ترس از وقوع فتنه؛ زیرا سوگند به خدا، هرگز قریش به خلافت او تن در نمی داد، و اگر او خلیفه می شد عرب از گوشه و کنار با او پیمان شکنی می کرد، پس رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فهمید که من مقصود او را دریافته ام، به همین جهت از اظهار آن خودداری نمود، و آنچه که از قلم تقدیر الهی گذشته واقع خواهد شد (697).

مولف: از این گفتار عمر آیا او - امیرالمومنین (ع) - هنوز دل به خلافت دارد؟ بر می آید که آنان به گونه ای با آن حضرت - علیه السلام - در این رابطه برخورد نموده بودند که بطور کلی او را از ادعای حقش منصرف سازند آن گونه که زورمندان با رقبای خود می کنند.

و موید این معنا، مطلبی است که در نامه معاویه به محمد بن ابی بکر آمده: آنگاه آنان او (امیرالمومنین) را به بیعت با خود دعوت نموده ولی آن حضرت نپذیرفت پس او را تحت انواع فشارها قرار داده، و قصد جانش را نمودند... (698).
و نیز موید این معنا جمله ای است که ابن عباس گفته: امیرالمومنین را گذاشتم در حالی که مشغول آبیاری نخلستان فلان بود. که از آن بر می آید که آن حضرت با کناره گیری و تامین مایحتاج زندگی خود از راه کسب و آبیاری نخلستانهای مردم جان خود را از سوءقصد آنان حفظ نموده است. و آنجا که عمر به ابن عباس می گوید: آیا او (امیرالمومنین) اعتقاد دارد که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - بر خلافت او تصریح نموده دلالت دارد بر این که امیرالمومنین - علیه السلام - مدعی این مطلب بوده (و به اتفاق تمام امت او معصوم از گناه بوده و پیامبر - صلی الله علیه و آله - درباره اش فرموده: پیوسته حق با علی و علی با حق در گردش است) چه رسد به گواهی عباس و بلکه تمام بنی هاشم و شیعیان آن حضرت - علیه السلام - بر آن، اگر چه در این خبر ابن عباس به علت تقیه و رعایت مدارایی تنها به نقل شهادت پدر خود اکتفا کرده است.
و آنجا که عمر گفته: رسول خدا - صلی الله علیه و آله - در این باره مطلبی فرموده ناتمام مقصودش لوث کردن قضیه غدیرخم است؛ زیرا که نه او و نه افراد دیگرشان از آن پاسخی نداشته، چاره ای جز انکار و مطرح ننمودن آن ندارند، از اینرو می بینی در هیچ کدام از کتابهای صحاح و قاموس و نهایه و مصباح و معجم البلدان گفته اند: خم محلی است بین مکه و مدینه. و در معجم البلدان این جمله را نیز اضافه کرده: که رسول خدا در آنجا خطبه ای خوانده است با این که دأب حموی در معجم البلدان این است که کمترین اثر تاریخی از شعر و نثر و... درباره مواضع و اماکن نقل و ضبط می کند.
حالی که قصائد اشعار چه رسد به احادیث و اخبار درباره غدیرخم بسیار زیاد بوده، بطوری که عامه نیز در این خصوص کتاب تالیف نموده اند (مانند طبری)، چه رسد به خاصه.
سبط بن جوزی اخبار غدیرخم را از مسند احمد بن حنبل، و از فضائل او، و از سنن ترمذی، و تفسیر ثعلبی نقل کرده است. (699)
و ابن اثیر - با این که ناصبی است - در کتاب اسد الغابه در لابلای کتابش در شرح حال جمعی از صحابه رسول خدا - صلی الله علیه و آله - آورده که، آنان حدیث غدیر خم را روایت نموده اند؛ از جمله در شرح حال جندع انصاری (700)، حبه عرنی (701)، حبیب بن بدیل (702)، زید بن شراحیل (703)، عامر بن لیلی بن ضمره (704)، عامر بن لیلی غفاری (705). و نیز در شرح حال امیرالمومنین آورده که عبدالرحمن بن ابی لیلی و براء بن عازب آن را نقل کرده اند و همچنین می نویسد: علی - علیه السلام - در رحبه مردم را سوگند داد که هر کس که بیانات رسول خدا - صلی الله علیه و آله - را در روز غدیر خم شنیده برخیزد و گواهی دهد - فرمود: تنها کسانی برخیزند که بلاواسطه آن را از رسول خدا شنیده اند، پس دهها نفر برخاستند و گفتند: گواهی می دهیم که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: آگاه باشید! که خداوند ولی من و من ولی مومنینم، هان! هر کس که من مولای اویم علی است مولای او... (706) ولیکن در حقیقت آنان این روش - انکار - را از ابوحنیفه پیروی کرده اند که او به شاگردان خود می گفت: در برابر شیعه به حدیث غدیر خم اقرار نکنید وگرنه بر شما فائق خواهند آمد، پس هیثم بن حبیب به او گفت: چرا به حدیث غدیرخم اعتراف ننمایند آیا روایت آن به تو نرسیده است؟
ابوحنیفه: بله نزد من هست و به آن هم روایت شده ام.
هیثم: پس به چه علت اعتراف نکنند، در حالی که حبیب بن ابوثابت از ابوالطفیل از زید بن ارقم روایت نموده که علی - علیه السلام - در رحبه مردم را سوگند داد که هر کس از رسول خدا - صلی الله علیه و آله - این جمله را شنیده من کنت مولاه فعلی مولاه برخیزد و گواهی دهد، پس عده ای برخاسته و بر آن گواهی دادند.
ابوحنیفه: درست است ولی در همان زمان نیز این مطلب مورد گفتگو بوده و به همین جهت علی - علیه السلام - مردم را سوگند داده تا بر آن ادای شهادت ننمایند.
هیثم: بنابراین، آیا ما علی را تکذیب کنیم و یا گفتارش را رد نماییم؟
ابوحنیفه: هیچ کدام، ولیکن خودت می دانی که گروهی از مردم درباره علی - علیه السلام - غلو ورزیدند.
هیثم: عجبا! آیا در صورتی که پیامبر خدا - صلی الله علیه و آله - به آن تصریح نموده و برای مردم خطبه خوانده ما به خاطر غلو افرادی و حرفهای این و آن بترسیم و حق را کتمان کنیم؟!
و پیش از ابوحنیفه نیز انس بن مالک واقعه غدیر خم را انکار کرده، چنانچه ابن قتیبه در معارف آورده: انس بن مالک به بیماری برص مبتلا بوده و در علت آن گفته اند که علی - علیه السلام - از او، از گفتار رسول خدا: اللهم و ال من والاه وعاد من عاداه پرسش نمود، وی گفت: من پیر شده ام و این را فراموش کرده ام، پس علی - علیه السلام - به او فرمود: اگر دروغ می گویی خدا تو را به پیسی مبتلا کند که هیچ عامه ای آن را نپوشاند (707).
و گروه دیگری نیز آن را انکار نموده و مورد لعن و نفرین آن حضرت قرار گرفته اند، چنانچه در اسد الغابه آمده: علی - علیه السلام - مردم را در رحبه سوگند داد هر کس از رسول خدا شنیده که فرموده: من کنت مولاه فعلی مولاه برخیزد و گواهی دهد، پس جمعی برخاسته و گواهی دادند، و گروهی هم کتمان نمودند، پس آنان که کتمان کرده بودند همه در دنیا به امراض و آفات دردناک مبتلا گردیدند. که از آن جمله است؛ یزید بن ودیعه و عبدالرحمن بن مدلج (708).
و بعضی دیگر نیز که نتوانسته اند حدیث غدیرخم را به علت متواتر بودنش انکار کنند ناچار آن را تاویل و توجیه نموده اند، چنانچه در محاجه مامون با علمای عامه گذشت که اسحاق در پاسخ مامون گفت: که مراد از حدیث من کنت مولاه فعلی مولاه این است که علی دوست زید بن حارثه است، غافل از این که زید بن حارثه در سال حجه الوداع اصلا زنده نبوده است.
و گروهی دیگر نیز بدین گونه آن را انکار کرده اند که گفته اند: علی - علیه السلام - در آن موقع (حجه الوداع) در یمن بوده است. چنانچه حموی در معجم الادباء (709) در شرح حال طبری در شرح مولفات او آورده: یکی کتاب فضائل علی بن ابیطالب است که در اول آن درباره صحت و صدق اخبار غدیرخم به تفصیل سخن گفته - تا این که می گوید - و سبب تالیف این کتاب این بوده که یکی از مشایخ بغداد حدیث غدیرخم را انکار نموده و گفته بود که علی بن ابیطالب در آن هنگام (حجه الوداع) در یمن بوده است. و همین گوینده قصیده ای سروده که در آن به کلیه منازل و بلدان و اماکن اشاره نموده و پیرامون هر کدام شرحی آورده، تا این که به غدیرخم رسیده و واقعه تاریخی آن را تکذیب نموده و چنین گفته:
ثم مررنا بغدیرخم - کم من قائل بزور جم
علی علی والنبی الامی
و آنگاه به غدیرخم گذشتیم چه افراد زیادی که در آن باره به پیامبر و علی افتراء بسته اند.
و طبری این قصیده را شنیده و کتاب نامبرده را در رد او و بیان طرق حدیث غدیر خم نگاشته است. و مردم از کتابش استقبال نموده به استماع آن می پرداختند.