فهرست کتاب


قضاوتهای امیرالمومنین علی علیه السلام

آیه الله علامه حاج شیخ محمد تقی تستری

66- دو متعه

ابن ابی الحدید آورده: عمر می گفت: در زمان رسول خدا - صلی الله علیه و آله - دو متعه وجود داشت، و من هر دو را تحریم می کنم و انجام دهنده آنها را مجازات، (آن دو عبارتند از: متعه زنان و متعه حج) (690)

مولف: با این که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - اشرف پیامبران الهی بوده نمی توانسته از پیش خودش حلالی را حرام و یا حرامی را حلال نماید. و خدای تعالی فرموده: ولو تقول علینا بعض الاقاویل لاخذنا منه بالیمین ثم لقطعنا منه الوتین

و اگر محمد به دروغ به ما سخنانی می بست، محققاً او را (به قهر و انتقام) می گرفتیم و رگ گردنش را قطع می کردیم.
ولی عمر این گونه احکام خدا را با رای و نظر خود تعبیر داده، کسانی هم از او پذیرفته و برایش عذر می آورند. چنانچه ابن ابی الحدید پس از نقل خبر یاد شده می گوید: گرچه ظاهر این سخن زننده و منکر است ولی ما برای آن تاویل و توجیه داریم.
عجبا! پسر عمر این حکم پدر را بر او انکار می کند ولیکن ابن ابی الحدید آن را پذیرفته برایش توجیه می کند. در صحیح ترمذی (691) از زهری از سالم بن عبدالله بن عمر نقل کرده که می گوید: مردی شامی از پدرم - عبدالله بن عمر - از حج تمتع پرسش نمود؛ عبدالله به او پاسخ داد حلال است.
شامی گفت: ولی پدرت عمر از آن منع کرده است.
عبدالله: آیا اگر پدرم آن را تحریم کرده، اما رسول خدا - صلی الله علیه و آله - آن را انجام داده بر طبق کدامیک از آنها باید عمل نمود؟
جای شگفت نیست، در جایی که آنان برای جلوگیری نمودن او از وصیت رسول خدا و نسبت هجر به آن بزرگوار توجیه نموده اند، و همچنین برای تخلف او از لشکر اسامه، با تاکیدات فراوانی که رسول خدا درباره آن نموده و متخلفین از آن را لعن کرده بود، و خدا هم درباره پیامبرش فرموده: و ما ینطق عن الهوی، ان هو الا وحی یوحی .
شهرستانی در کتاب ملل و نحل آورده: اول تنازعی که در بیماری وفات رسول خدا - صلی الله علیه و آله - رخ داد ماجرائی است که محمد بن اسماعیل بخاری به اسنادش از عبدالله بن عباس نقل کرده که می گوید: هنگامی که بیماری وفات رسول خدا شدید شد، فرمود: ایتونی بدواه و قرطاس اکتب لکم کتابا لا تضلون بعدی .
برایم دوات و کاغذ بیاورید تا برایتان مکتوبی بنویسم که پس از من گمراه نگردید. در این موقع عمر گفت: مرض بر پیغمبر غالب گشته، کتاب خدا برای ما کافی است، و با این سخن عمر گفتگو و مشاجره حاضران بالا گرفت، پس رسول خدا - صلی الله علیه و آله - به آنان فرمود: برخیزید که نشاید نزد من مشاجره و نزاع کنید. سپس ابن عباس گفت: الرزیه کل الرزیه ما حال بیننا و بین کتاب الله .
تمام مصیبت هنگامی روی داد که عمر بین ما و نوشتار رسول خدا - صلی الله علیه و آله - حائل گردید (692).
ابن ابی الحدید پس از نقل این خبر می گوید: معاذ الله! که ظاهر این گفتار عمر مقصود او باشد، لیکن او (عمر) به علت صراحت لهجه و خشونت ذاتی که داشته این گونه تعبیر کرده است. و بهتر این بود که بگوید: رسول خدا مغلوب مرض گشته است، و حاشا که غیر از این مراد او باشد (693).

مولف: در اینجا باید گفت: اگر خشونت ذاتی می تواند عذر باشد پس ابوجهل هم در آن همه اهانتهایش نسبت به رسول خدا - صلی الله علیه و آله - معذور بوده، ملامتی بر او نیست، و همچنین کفار که درباره آن حضرت گفتند: انه لمجنون.

و نیز شهرستانی آورده: دومین خلافی که در بیماری وفات رسول خدا به وقوع پیوست این بود که آن حضرت به مردم فرمود: تا با لشکر اسامه خارج شوند و متخلفین از آن را لعن و نفرین نمود، پس بعضی گفتند: بر ما واجب است اطاعت و امتثال فرمان رسول خدا، و گروهی هم گفتند حال پیغمبر وخیم است و ما را طاقت دوری از آن بزرگوار نیست، درنگ می کنیم تا ببینیم حال پیغمبر چگونه خواهد شد (694).