فهرست کتاب


قضاوتهای امیرالمومنین علی علیه السلام

آیه الله علامه حاج شیخ محمد تقی تستری

مولف: چگونه می شود که عامه و پیروان سنت شیخین در گذشته در طول هشتاد سال سب امیرالمومنین - علیه السلام - را - که از حیث علم و عمل همچون رسول خدا - صلی الله علیه و آله - بوده و پیغمبر به او فرموده: حربک حربی و سبک سبی - بر روی منابر می شنیده و هیچ گونه عکس العملی از

خود نشان نمی داده اند، اما اگر بشنوند که معاویه که از ابوجهل هم بدتر بوده سب می شود شورش به پا می کند؟! با این که معتضد و پیش از او مامون - معتضد تنها مجموعه ای را که مامون گردآوری کرده بود از خزانه خارج ساخت - تنها کاری که انجام داده بودند این که، روایاتی را که مشتمل بر لعن رسول خدا - صلی الله علیه و آله - بر معاویه بود به نقل از طریق عامه، جمع آوری نموده بودند.
مسعودی در مروج الذهب در شرح حال معتضد آورده: هنگامی که معتضد در زندان پدرش بود خواب دید پیرمردی در کنار دجله نشسته دستش را به جانب دجله دراز نموده آب دجله در دستش قرار می گرفت، بطوری که دجله خشک می شد و سپس آن را رها نموده دجله به حال اول بر می گشت. معتضد می گوید از نام او پرسیدم، گفتند: این علی بن ابیطالب - علیه السلام - است، پس من برخاسته به نزد او رفته بر او سلام کردم، در این موقع به من فرمود: ای احمد! خلافت به تو خواهد رسید زنهار معترض فرزندانم نشوی و آنان را آزار ندهی. گفتم: سمعاو طاعه یا امیرالمومنین!.
مسعودی آورده: به همین سبب معتضد - پس از به خلافت رسیدنش - در حق آل ابیطالب نیکی نموده آنان را مقرب خود گرداند، و هنگامی که محمد بن زید از طبرستان مالی به بغداد فرستاد تا بطور پنهانی بر آل ابیطالب پخش شود، معتضد فرستاده را طلبید و به او گفت: چرا پنهانی؟ آن را آشکار کن (686).

65- عمر و مسأله عول

شیخ کلینی (ره) در کافی به اسنادش از زهری از عبیدالله بن عبدالله بن عتبه نقل کرده که می گوید: با ابن عباس مذاکره و گفتگو می کردم، سخن از سهام ورثه به میان آمد، ابن عباس گفت: سبحان الله العظیم! آیا ممکن است خدایی که از شماره توده های شن بیابانها آگاهی دارد در میان مالی دو نصف و یک ثلث قرار دهد؛ زیرا آن دو نصف تمام مال را فرا می گیرد. پس جای 3/1 کجا خواهد بود؟!
زفر بن اوس به ابن عباس گفت: نخستین کسی که در سهام ورثه عول (687) به وجود آورده چه کسی بوده؟
ابن عباس: عمر بن الخطاب، هنگامی که سهام ورثه بر او پیچیده می شد می گفت: بخدا سوگند نمی دانم کدامیک از شما را خدا مقدم نموده (تا چیزی از او کم نشود) و کدام را موخر (تا از او کم شود). و چاره ای جز این ندارم که از تمام ورثه به نسبت سهامشان کم کنم. آنگاه ابن عباس گفته: قسم بخدا اگر عمر آن را که خدا مقدم داشته مقدم می نمود و آن را که موخر داشته موخر می کرد هرگز عول پیش نمی آمد.
زفر پرسید کدام را خدا مقدم داشته و کدام را موخر؟
ابن عباس: هر فریضه ای که دارای دو نصیب است، اعلی و ادنی مقدم است، و هر فریضه ای که تنها یک مقدر دارد موخر است.
زفر: چرا زمانی که عمر زنده بود حکم مسأله را به او نگفتی؟
ابن عباس: از او می ترسیدم.
و آنگاه زهری می گوید: اگر چنین نبود که بر ابن عباس پیشوایی پرهیزکار و نافذالحکم تقدم جسته بود، هیچ دو نفری در علم و دانش ابن عباس اختلاف نمی نمودند (688).

مولف: ابن ابی الحدید می گوید: عمر مردی سخت، پر مهابت، سیاس، و بی محابا بوده و بزرگان صحابه از او تقیه می نموده اند. و پس از مرگ او زمانی که ابن عباس حکم مسأله عول را اظهار نمود و پیش از آن اظهار نکرده بود به او گفتند: چرا در زمان حیات عمر آن را ابراز نداشتی؟ گفت: از او می ترسیدم

زیرا وی مردی مهیب بود (689).
شگفتا! آنگاه که گفته شود زنی در مقام محاجه با او وی را محکوم نموده بطوری که ناچار به اقرار شده است می گویند بسیار متواضع بوده. و هرگاه گفته شود که در باب ارث حکم خدا را ندانسته و دانشمندان از تفهیم او می ترسیده اند می گویند سخت و بسیار با مهابت بوده است.