فهرست کتاب


قضاوتهای امیرالمومنین علی علیه السلام

آیه الله علامه حاج شیخ محمد تقی تستری

مولف: بعلاوه، بر آنچه که در مناظره مامون آمده، از این که لفظ صاحب گویای فضیلتی نیست می گوییم همان گونه که لفظ صاحب گاهی به معنای دوست و موافق می آید گاهی هم بر عکس، چنانچه رسول خدا - صلی الله علیه و آله - به عایشه و حفصه فرمودند: انکن لصاحبات یوسف؛ شما یاران

یوسفید. و نیز در قرآن کریم از قول یوسف آمده که به دو یار کافر زندانیش گفت: یا صاحبی السجن...؛ (674)ای دو یار زندانی من.
و از جمله قرائنی که دلالت دارد بر این که مصاحبت ابوبکر با رسول خدا - صلی الله علیه و آله - از نوع دوم بوده، اینکه آن حضرت از او نپذیرفته که بر مرکبش سوار شود، و همچنین به عنوان بخشش نیز آن را قبول نکرده بلکه آن را خریده است (675).
و عجیب تر این که آنان پس از نقل این خبر، روایتی از رسول خدا - صلی الله علیه و آله - نقل کرده اند که فرموده: منت دارترین مردم بر من در مصاحبتش و مالش، ابوبکر است و من اگر بخواهم برای خودم خلیلی برگزینم ابوبکر را بر می گزینم، هیچ دری در مسجد گشوده نشود جز آن دری که متعلق به ابوبکر است (676). زیرا در جایی که رسول خدا نپذیرفته که تنها برای پیمودن چند فرسخ از مرکب سواری او استفاده نماید، چگونه می فرماید: منت دارترین مردم بر من...؟!
گذشته از این که این تعبیر با آیه قرآن قل لا تمنوا علی اسلامکم بل الله یمن علیکم؛ (677) بگو شما به اسلام خود بر من منت منهید، بلکه خدا بر شما منت دارد...، سازگار نیست.
و چگونه ممکن است که رسول خدا چنین مطلبی را فرموده باشد با این که آن حضرت اولی است به مردم از خودشان که در روز غدیر به مردم فرمود: الست اولی بکم من انفسکم؛ آیا من نسبت به شما از خودتان اولی نیستم؟. و همه یکصدا گفتند: بله.
و چگونه مکن است که پیغمبر فرموده باشد: اگر بخواهی خلیلی دوستی برای خودم برگزینم... با بیان لو امتناعیه و به صورت تعلیق، مگر مقام پیغمبر از خدا بالاترست، چرا که خدای تعالی ابراهیم - علیه السلام - را خلیل خود قرار داده: و اتخذ الله ابراهیم خلیلا (678).
ولی در حقیقت خواسته اند با جعل این خبر فضیلتی از فضائل امیرالمومنین - علیه السلام - را بپوشانند، و آن موضوع عقد اخوت بستن رسول خدا است با آن حضرت؛ زیرا پیغمبر - صلی الله علیه و آله - بین هر دو نفر از اصحاب خود که با هم تناسب روحی و اخلاقی داشته اند عقد اخوت بسته است؛ از جمله بین ابوبکر و عمر، طلحه و زبیر، سلمان و ابوذر، و خود آن بزرگوار نیز با امیرالمومنین، همچنان که موضوع بستن درهایی که در داخل مسجد باز می شده به جز دری که متعلق به امیرالمومنین - علیه السلام - بوده بنا به دستور رسول خدا، در این خبر کلمه امیرالمومنین - علیه السلام - به ابوبکر مبدل شده است. و ابن ابی الحدید به مجعول بودن این مطلب تصریح نموده و گفته که بکریه این خبر را در مقابل خبری که در باره امیرالمومنین - علیه السلام - وارد شده جعل کرده اند (679).
و شاهد بر مجعول بودن آن این که جریان سد ابواب در سالهای نخستین هجرت انجام گرفته، در حالی که طبری این خبر را در موقع وفات رسول خدا به حضرتش - صلی الله علیه و آله - نسبت داده است.
بعلاوه، در صورتی که ابوبکر جانشین رسول خدا - صلی الله علیه و آله - و سلطان مسلمین باشد - بنابر اعتقاد آنان - پس رسول خدا به چه کسی وصیت نموده که خوخه (در) ابوبکر باقی بماند.
و نیز تائید می کند گفتار مامون را مبنی بر این که نسبت علی - علیه السلام - با رسول خدا همچون هارون بوده نسبت به موسی در جهات عدیده ای به جز اخوت نسبی و نبوت ظاهری، روایتی که قطان از عامه نقل کرده که جبرئیل به هنگام ولادت هر کدام - از امام حسن و امام حسین (ع) - بر رسول خدا نازل شده و به آن حضرت عرضه داشت: همانا که منزلت علی نسبت به تو منزلت هارون است نسبت به موسی، پس این دو مولود را به نامهای پسران هارون، شبر و شبیر، نامگذاری کن، و نیز در این جهت که مردم پس از رسول خدا دچار فتنه و فریب شدند همانند بنی اسرائیل پس از غیبت موسی - علیه السلام - و این که مردم امیرالمومنین را تنها گذاشتند همان گونه که بنی اسرائیل هارون را.
و همچنین امیرالمومنین - علیه السلام - به نزد رسول خدا - صلی الله علیه و آله - شکایت برد بدانسان که هارون به نزد موسی و در این جهت که به او سوءقصد نمودند همچنان که بنی اسرائیل درباره هارون.
چنانچه ابن قتیبه در خلفا (680) می نویسد: ... و آنگاه عمر برخاست و با گروهی به طرف خانه فاطمه روانه گردید تا این که به خانه رسیده در را کوبیدند، و چون فاطمه - علیهاالسلام - از داخل خانه صدای آنان را شنید و دانست به چه منظور بر در خانه اجتماع نموده اند با صدای بلند فریاد برآورد: یا ابه ماذا لقینا من ابن الخطاب و ابن ابی قحافه؛ ای پدر! چه ظلم و آزارها که از پسر خطاب و پسر ابن قحافه دیده ایم.
و چون جمعیت حاضر بر در خانه، صدای آن مظلومه را شنیدند همگی با چشم گریان برگشته نزدیک بود از شدت ناراحتی و اندوه قلبهایشان آب، و جگرهایشان پاره شود، به جز عمر و چند نفر دیگر که ماندند تا این که علی - علیه السلام - را از خانه بیرون آورده او را برای بیعت گرفتن به نزد ابوبکر بردند و به آن حضرت گفتند: با ابوبکر بیعت کن!
امیرالمومنین فرمود: اگر بیعت نکنم چه خواهد شد؟
گفتند: سوگند به خدای یگانه تو را می کشیم.
امیرالمومنین - علیه السلام -: آیا بنده خدا و برادر رسولش را می کشید؟!... او آنگاه علی - علیه السلام - خود را به قبر پیامبر رساند و با ناله و فریاد می گفت: یابن ام ان القوم استضعفونی و کادوا یقتلوننی؛ (681) (ای جان برادر)ای فرزند مادرم! قوم، مرا خوار و زبون داشتند تا آنجا که نزدیک بود مرا به قتل رسانند.
و اما راجع به این گفتار مامون که به اسحاق گفته: ولکن مقایسه کن فضائل علی را با فضائل ابوبکر و عمر و عثمان از عارفی درباره فضائل امیرالمومنین - علیه السلام - پرسیدند؛ گفت: چه گویم درباره کسی که دشمنانش از روی کینه و حسادت، و دوستانش بخاطر ترس بر جان خود،
فضائل و مناقبش را پوشیده نگه داشتند و از این میان فضائلش شرق و غرب عالم را فرا گرفت: یریدون لیطفوا نور الله بافواههم و الله متم نوره ولو کره الکافرون
کافران می خواهند تا نور خدا را به گفتار باطل و طعن و مسخره خاموش کنند و البته خدا نور خود را هر چند کافران خوش ندارند تمام خواهد داشت. آری ماه باید بدرخشد، و مشک بوی افشانی کند.
و اما این که مامون گفته: مقایسه کن فضائل علی را با فضائل ثلثه و بقیه عشره مبشره تعبیر نادرستی است؛ زیرا با مجعول بودن روایاتی که در فضائل آنان آمده - چنانچه از خبر بعد معلوم خواهد شد - دیگر صحیح نیست گفته شود فضائلهم؛ فضائل آنان به صورت اضافه، بلکه می بایست به مجرد نسبتی اکتفا نمود و گفت: فضائل لهم؛ فضائلی منسوب به آنان. و درباره چگونگی پیدایش روایات در فضائل آنان.
ابوالحسن مدائنی در کتاب احداث و ابن عرفه که به نفطویه معروف است در تاریخش - که بنا به گفته ابن ابی الحدید آن دو از مورخین بزرگ عامه هستند - نقل کرده اند که: معاویه به تمام عمال و فرمانداران خود نامه نوشت که کلیه شیعیان و هواداران عثمان را و کسانی را که درباره فضائل او جعل حدیث و تبلیغ می کنند شناسایی نموده آنان را گرامی و مقرب داشته لیست کاملی از راویان حدیث و اسامی پدران و بستگانشان و نیز متن روایاتی را که نقل نموده اند تهیه کرده برایم بفرستید. دستورالعمل اجرا شد، و معاویه برای تمام آن راویان انواع صله ها و بخششها و قطایع منظور می داشت تا این که این سبب شد که تمام شهرها و نواحی پر از ذکر فضائل عثمان گردید، و پس از مدتی باز معاویه به عمالش نوشت که روایات در فضائل صحابه و خلفای اول و دوم دعوت و تشویق نمایید و هیچ روایتی در فضائل ابوتراب نباشد مگر این که نظیر آن را برای صحابه جعل کنند، و اگر این کار بخوبی انجام پذیرد دل مرا شاد و دیدگانم را روشن و حجت ابوتراب و تمام نقاط منتشر گردید تا جائی که آن روایات بر بالای منابر و در مدارس کودکان و نوجوانان و در منازل مورد تعلیم و تعلم و نقل و گفتگو قرار گرفت (682).
و با توجه به این حقیقت تاریخی دیگر چه ارزش و قیمتی برای آن گونه روایات خواهد بود و اگر به دیده انصاف بنگرند تنها از فضائل ابوبکر - که افضل و اسبق آنان به اسلام بوده - آن مقدار واقعیت دارد که عمر در روز سقیفه در مقام تعریف و تمجید از او بیان نموده و روشن است که او در مقام استقصاء و بیان تمام فضائل او بوده چه آن که در صدد جانشین نمودن او از برای رسول خدا - صلی الله علیه و آله - بوده است. و آنها منحصر در دو منقبت است؛ یکی نماز خواندن اوست به جای رسول خدا، و به دستور آن حضرت - صلی الله علیه و آله - و دیگری مصاحبت او با رسول خدا در میان غار. اما اول، به وسیله دخترش عایشه انجام گرفته که به دروغ از قول رسول خدا به وی گفته بود به مسجد رفته، و به جای آن حضرت - صلی الله علیه و آله - نماز بخواند. و شاهد بر مدعی این که هنگامی که رسول خدا از این موضوع باخبر شد با این که به شدت بیمار و ناتوان بود برخاست و با تکیه نمودن بر دو نفر خود را به مسجد رسانیده وی را به عقب کشانید و خود با حالت نشسته برای مردم نماز خواند.
و اما مصاحبتش در غار هم به پیشنهاد و یا دعوت پیغمبر نبوده - بنابر آنچه که احمد بن حنبل نقل کرده - (683) بلکه به اراده و تصمیم خود او بوده بدین ترتیب که رسول خدا به تنهایی از خانه خارج شده و هنگامی که ابوبکر این را شنیده به دنبال آن حضرت به راه افتاده، بدون آن که وجود مبارک را مطلع سازد و همین هم سبب شده که پای مبارک رسول خدا مجروح گردد؛ زیرا موقعی که پیغمبر - صلی الله علیه و آله - متوجه شده کسی به دنبال او می آید به تصور این که دشمن است و دارد او را تعقیب می کند، تعجیل نموده پای مبارکش زخم برداشته بود. و در میان غار هم پیوسته فزع و بیتابی نموده تا جایی که رسول خدا او را نهی نموده و با این همه آرام نگرفته بود.
و شیخ صدوق (ره) نیز در کتاب عیون (684) خبر محاجه مامون را با علمای عامه - با تفاوتهایی - نقل کرده، و آورده که آن چهل نفر که به منظور بحث و مناظره نزد مامون رفته بودند بعضی از آنان محدث و بعضی دیگر متکلم بوده اند و مامون با هر دو دسته گفتگو نموده و آنان را محکوم ساخته است.
و قبلا یادآور شدم که در بین نوادگان عباس گروهی متشیع و گروهی هم شیعه واقعی وجود داشته است؛ از آن جمله معتضد فرزند موفق بن متوکل. سیوطی در تاریخ خلفا آورده: در سال دویست و هشتاد و چهار هجری معتضد تصمیم گرفت معاویه را بر منابر نفرین کند، وزیر او عبیدالله وی را از شورش عامه برحذر داشت معتضد اعتنایی به او نکرد، و مجموعه ای مشتمل بر فضائل علی - علیه السلام - و مطاعن معاویه گردآوری نمود. قاضی یوسف نیز به معتضد هشدار داد ولی به او هم توجهی ننمود و در پاسخ وی گفت: اگر کسی به مخالفت برخیزد او را سرکوب خواهم نمود. قاضی یوسف به او گفت: پس با علویین چه می کنی که اینک از اطراف بر علیه تو شوریده اند و آنگاه که مردم چیزی از فضائل اهل بیت بشنوند به آنان روی آورده حکومت تو متزلزل خواهد شد؟ پس این نکته در نظر معتضد هم آمده به همین جهت از آن کار صرفنظر نمود (685).

مولف: چگونه می شود که عامه و پیروان سنت شیخین در گذشته در طول هشتاد سال سب امیرالمومنین - علیه السلام - را - که از حیث علم و عمل همچون رسول خدا - صلی الله علیه و آله - بوده و پیغمبر به او فرموده: حربک حربی و سبک سبی - بر روی منابر می شنیده و هیچ گونه عکس العملی از

خود نشان نمی داده اند، اما اگر بشنوند که معاویه که از ابوجهل هم بدتر بوده سب می شود شورش به پا می کند؟! با این که معتضد و پیش از او مامون - معتضد تنها مجموعه ای را که مامون گردآوری کرده بود از خزانه خارج ساخت - تنها کاری که انجام داده بودند این که، روایاتی را که مشتمل بر لعن رسول خدا - صلی الله علیه و آله - بر معاویه بود به نقل از طریق عامه، جمع آوری نموده بودند.
مسعودی در مروج الذهب در شرح حال معتضد آورده: هنگامی که معتضد در زندان پدرش بود خواب دید پیرمردی در کنار دجله نشسته دستش را به جانب دجله دراز نموده آب دجله در دستش قرار می گرفت، بطوری که دجله خشک می شد و سپس آن را رها نموده دجله به حال اول بر می گشت. معتضد می گوید از نام او پرسیدم، گفتند: این علی بن ابیطالب - علیه السلام - است، پس من برخاسته به نزد او رفته بر او سلام کردم، در این موقع به من فرمود: ای احمد! خلافت به تو خواهد رسید زنهار معترض فرزندانم نشوی و آنان را آزار ندهی. گفتم: سمعاو طاعه یا امیرالمومنین!.
مسعودی آورده: به همین سبب معتضد - پس از به خلافت رسیدنش - در حق آل ابیطالب نیکی نموده آنان را مقرب خود گرداند، و هنگامی که محمد بن زید از طبرستان مالی به بغداد فرستاد تا بطور پنهانی بر آل ابیطالب پخش شود، معتضد فرستاده را طلبید و به او گفت: چرا پنهانی؟ آن را آشکار کن (686).

65- عمر و مسأله عول

شیخ کلینی (ره) در کافی به اسنادش از زهری از عبیدالله بن عبدالله بن عتبه نقل کرده که می گوید: با ابن عباس مذاکره و گفتگو می کردم، سخن از سهام ورثه به میان آمد، ابن عباس گفت: سبحان الله العظیم! آیا ممکن است خدایی که از شماره توده های شن بیابانها آگاهی دارد در میان مالی دو نصف و یک ثلث قرار دهد؛ زیرا آن دو نصف تمام مال را فرا می گیرد. پس جای 3/1 کجا خواهد بود؟!
زفر بن اوس به ابن عباس گفت: نخستین کسی که در سهام ورثه عول (687) به وجود آورده چه کسی بوده؟
ابن عباس: عمر بن الخطاب، هنگامی که سهام ورثه بر او پیچیده می شد می گفت: بخدا سوگند نمی دانم کدامیک از شما را خدا مقدم نموده (تا چیزی از او کم نشود) و کدام را موخر (تا از او کم شود). و چاره ای جز این ندارم که از تمام ورثه به نسبت سهامشان کم کنم. آنگاه ابن عباس گفته: قسم بخدا اگر عمر آن را که خدا مقدم داشته مقدم می نمود و آن را که موخر داشته موخر می کرد هرگز عول پیش نمی آمد.
زفر پرسید کدام را خدا مقدم داشته و کدام را موخر؟
ابن عباس: هر فریضه ای که دارای دو نصیب است، اعلی و ادنی مقدم است، و هر فریضه ای که تنها یک مقدر دارد موخر است.
زفر: چرا زمانی که عمر زنده بود حکم مسأله را به او نگفتی؟
ابن عباس: از او می ترسیدم.
و آنگاه زهری می گوید: اگر چنین نبود که بر ابن عباس پیشوایی پرهیزکار و نافذالحکم تقدم جسته بود، هیچ دو نفری در علم و دانش ابن عباس اختلاف نمی نمودند (688).