فهرست کتاب


قضاوتهای امیرالمومنین علی علیه السلام

آیه الله علامه حاج شیخ محمد تقی تستری

60- شورای عمر

و نیز ابن ابی الحدید از عمرو بن میمون نقل کرده که می گوید: من در مجلس عمر حاضر بوده و سخنان او را می شنیدم، هنگامی که شش نفر افراد شورا نزد او نشسته بودند و با آنان سخن می گفت به جز علی بن ابیطالب و عثمان کسی با او حرف نمی زد، تا این که پس از زمانی امر کرد همه آنان از مجلس خارج شده و آنگاه به حاضران رو کرد و گفت: هرگاه تمام آنان بر خلافت یک نفر اتفاق نمودند پس هر کس که مخالفت کرد باید گردنش زده شود، و سپس گفت: اگر آن احلج - علی بن ابیطالب - خلیفه شود مردم را در راه حق رهنمون خواهد شد، در این موقع یکی از حضار به عمر گفت: حال که چنین است پس چرا عهد خود را به او نمی سپاری؟
عمر گفت: خوش ندارم بار خلافت را در حال حیات و پس از مرگ بر دوش کشم (643).

مولف: عمر خود بخوبی می دانست که افراد شورا، جملگی بر خلافت عثمان اتفاق خواهند نمود، بخصوص که عبدالرحمن بن عوف - داماد عثمان - را نیز حکم قرار داده بود، و بنابر این پس آنجا که گفته: ... هر کس که مخالفت کرد باید کشته شود جز به قتل امیرالمومنین - علیه السلام - فرمان نداده

است، همان انسان کاملی که به نص قرآن کریم، نفس رسول خدا بوده، و همان کسی است که به اقرار خود عمر، اگر خلیفه شود مردم را در طریق حق رهبری خواهد کرد و روشن است که تنها هدف و آرمان انبیای الهی و جانشینان آنان هم جز این چیز دیگر نبوده است.
بعلاوه، اگر عمر واقعاً مایل نبود که مسوولیت خلافت را پس از مرگ نیز تحمل کند تنها راهش این بود که مردم را به خلافت برگزینند نه این که آن را به شورا بگذارد؛ چنان شورایی که بنی امیه را نیز بر سر کار آورد، آنان که دشمنان خدا و رسول خدا و متجاهرین به کفر و الحاد بودند.
و این که عمر گفت: خوش ندارم بار خلافت را تحمل کنم در حال حیات و پس از مرگ دلیلی است بر این که تصدی او برای خلافت ورزی بوده که در حال حیات آن را بر دوش کشیده و پس از مرگ خواسته از آن شانه خالی کند.
ولی در حقیقت کراهت داشته از این که خلافت پس از مرگش نیز به امیرالمومنین - علیه السلام - برسد همانند یاورانش از قریش در روز سقیفه، همان کسانی که پس از قتل عثمان و بیعت نمودن مردم با آن حضرت نیز بر سر تافته گروهی پیمان شکستند، و گروهی ستمگری پیشه نمودند، و جمعی از راه منحرف گشته، و دسته ای هم عزلت گزیدند.

61- گفتگوی معاویه با ابن حصین

در عقد الفرید آمده: زیاد بن ابیه ابن حصین را به منظور ابلاغ پیامی به نزد معاویه فرستاد، ابن حصین مدتی نزد معاویه اقامت گزید. در آن ایام روزی معاویه وی را به نزد خود فراخوانده و در تنهایی به او گفت: شنیده ام که تو مردی خردمند و زیرک هستی، می خواهم از تو مطلبی بپرسم ببینم نظرت در آن باره چیست؟
ابن حصین: بپرس.
معاویه: به نظر تو علت این همه اختلافات و پراکندگی مسلمین چیست؟
ابن حصین: قتل عثمان.
معاویه: درست نگفتی.
ابن حصین: جنگ جمل.
معاویه: خیر.
ابن حصین: جنگ علی با تو.
معاویه: نه.
ابن حصین: مطلب دیگری به خاطرم نمی رسد.
معاویه: خودم به تو بگویم، تنها سبب تفرق و پراکندگی مسلمین شورای شش نفره عمر شد، زیرا ابوبکر عمر را بالخصوص به عنوان خلیفه بعد از خود معرفی نمود و هیچ مشکلی پیش نیامد، ولی عمر خلافت را در میان شورا گذاشت، و اعضای شورا هر کدام خود و قوم و قبیله اش خلافت را برای خود آرزو داشته، در انتظارش بودند و همین سبب شد که بین آنان رقابت و کشمکش پدید آید، و اگر عمر نیز همانند ابوبکر فرد خاصی را برای خلافت تعیین و نصب می نمود هرگز آن همه تفرقه و تشتت پیش نمی آمد(644)