فهرست کتاب


قضاوتهای امیرالمومنین علی علیه السلام

آیه الله علامه حاج شیخ محمد تقی تستری

مولف: این که عمر با ذکر سوگند به ابن عباس می گوید: تو شایسته تری از تو پیروی کنند بر یک قضیه عقلی و فطری تنبه داده که آیات قرآن نیز بر آن تصریح دارد: افمن یهدی التی الحق احق ان یتبع امن لا یهدی الا ان یهدی فما لکم کیف تحکمون (642).

آیا کسی که خلق را به راه حق رهبری می کند سزاوارترست پیروی شود یا آن که ره نمی یابد مگر این که خود هدایت شود، پس شما را چه شده چگونه حکم می کنید.
و در جایی که عمر به ابن عباس این چنین گفته، پس چه رسد به امیرالمومنین - علیه السلام - حال آن که ابن عباس قطره ای است از دریای بیکران او.

60- شورای عمر

و نیز ابن ابی الحدید از عمرو بن میمون نقل کرده که می گوید: من در مجلس عمر حاضر بوده و سخنان او را می شنیدم، هنگامی که شش نفر افراد شورا نزد او نشسته بودند و با آنان سخن می گفت به جز علی بن ابیطالب و عثمان کسی با او حرف نمی زد، تا این که پس از زمانی امر کرد همه آنان از مجلس خارج شده و آنگاه به حاضران رو کرد و گفت: هرگاه تمام آنان بر خلافت یک نفر اتفاق نمودند پس هر کس که مخالفت کرد باید گردنش زده شود، و سپس گفت: اگر آن احلج - علی بن ابیطالب - خلیفه شود مردم را در راه حق رهنمون خواهد شد، در این موقع یکی از حضار به عمر گفت: حال که چنین است پس چرا عهد خود را به او نمی سپاری؟
عمر گفت: خوش ندارم بار خلافت را در حال حیات و پس از مرگ بر دوش کشم (643).

مولف: عمر خود بخوبی می دانست که افراد شورا، جملگی بر خلافت عثمان اتفاق خواهند نمود، بخصوص که عبدالرحمن بن عوف - داماد عثمان - را نیز حکم قرار داده بود، و بنابر این پس آنجا که گفته: ... هر کس که مخالفت کرد باید کشته شود جز به قتل امیرالمومنین - علیه السلام - فرمان نداده

است، همان انسان کاملی که به نص قرآن کریم، نفس رسول خدا بوده، و همان کسی است که به اقرار خود عمر، اگر خلیفه شود مردم را در طریق حق رهبری خواهد کرد و روشن است که تنها هدف و آرمان انبیای الهی و جانشینان آنان هم جز این چیز دیگر نبوده است.
بعلاوه، اگر عمر واقعاً مایل نبود که مسوولیت خلافت را پس از مرگ نیز تحمل کند تنها راهش این بود که مردم را به خلافت برگزینند نه این که آن را به شورا بگذارد؛ چنان شورایی که بنی امیه را نیز بر سر کار آورد، آنان که دشمنان خدا و رسول خدا و متجاهرین به کفر و الحاد بودند.
و این که عمر گفت: خوش ندارم بار خلافت را تحمل کنم در حال حیات و پس از مرگ دلیلی است بر این که تصدی او برای خلافت ورزی بوده که در حال حیات آن را بر دوش کشیده و پس از مرگ خواسته از آن شانه خالی کند.
ولی در حقیقت کراهت داشته از این که خلافت پس از مرگش نیز به امیرالمومنین - علیه السلام - برسد همانند یاورانش از قریش در روز سقیفه، همان کسانی که پس از قتل عثمان و بیعت نمودن مردم با آن حضرت نیز بر سر تافته گروهی پیمان شکستند، و گروهی ستمگری پیشه نمودند، و جمعی از راه منحرف گشته، و دسته ای هم عزلت گزیدند.