فهرست کتاب


قضاوتهای امیرالمومنین علی علیه السلام

آیه الله علامه حاج شیخ محمد تقی تستری

59- اقرار به حق

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه از موفقیات زبیر بن بکار در ضمن خبری طولانی از ابن عباس نقل کرده که گوید: عمر به من گفت: کسی که پندارند می تواند در دریای علم و دانش شما به همراهتان غوص نموده تا به قعر آن رسد، حقا که گمانی کرده بی اساس، و قطعاً از آن عاجز است، من از خدا برای خودم و تو طلب آمرزش می کنم، و درباره موضوع دیگر صحبت کن. و آنگاه شروع کرد به سوال نمودن، و من به او پاسخ می گفتم و هر بار به من می گفت: صحیح گفتی حق با توست (خداوند پیوسته تو را به گفتن حق موفق بدارد). به خدا سوگند تو شایسته تری از تو پیروی کنند(641).

مولف: این که عمر با ذکر سوگند به ابن عباس می گوید: تو شایسته تری از تو پیروی کنند بر یک قضیه عقلی و فطری تنبه داده که آیات قرآن نیز بر آن تصریح دارد: افمن یهدی التی الحق احق ان یتبع امن لا یهدی الا ان یهدی فما لکم کیف تحکمون (642).

آیا کسی که خلق را به راه حق رهبری می کند سزاوارترست پیروی شود یا آن که ره نمی یابد مگر این که خود هدایت شود، پس شما را چه شده چگونه حکم می کنید.
و در جایی که عمر به ابن عباس این چنین گفته، پس چه رسد به امیرالمومنین - علیه السلام - حال آن که ابن عباس قطره ای است از دریای بیکران او.

60- شورای عمر

و نیز ابن ابی الحدید از عمرو بن میمون نقل کرده که می گوید: من در مجلس عمر حاضر بوده و سخنان او را می شنیدم، هنگامی که شش نفر افراد شورا نزد او نشسته بودند و با آنان سخن می گفت به جز علی بن ابیطالب و عثمان کسی با او حرف نمی زد، تا این که پس از زمانی امر کرد همه آنان از مجلس خارج شده و آنگاه به حاضران رو کرد و گفت: هرگاه تمام آنان بر خلافت یک نفر اتفاق نمودند پس هر کس که مخالفت کرد باید گردنش زده شود، و سپس گفت: اگر آن احلج - علی بن ابیطالب - خلیفه شود مردم را در راه حق رهنمون خواهد شد، در این موقع یکی از حضار به عمر گفت: حال که چنین است پس چرا عهد خود را به او نمی سپاری؟
عمر گفت: خوش ندارم بار خلافت را در حال حیات و پس از مرگ بر دوش کشم (643).