فهرست کتاب


قضاوتهای امیرالمومنین علی علیه السلام

آیه الله علامه حاج شیخ محمد تقی تستری

مولف: و همچنان که او بخشی از اموال ابوبکره را مصادره نموده، به جرم اینکه برادرش از عاملین او بوده، با قنفذ با این که از عاملینش بوده مصادره نکرده است، به علت تشکر و قدردانی از مظالمی که او فاطمه زهرا - علیهاالسلام - روا داشته است. چنانچه سلیم بن قیس می گوید: در میان مسجد رسول خدا -

صلی الله علیه و آله - به جسله ای رسیدم که اهل آن همه از بنی هاشم بودند به جز سلمان و ابوذر و مقداد و محمد بن ابوبکر و عمر بن ابی سلمه و قیس بن سعد بن عباده، در این موقع عباس از امیرالمومنین - علیه السلام - پرسید؛ به نظر شما چرا عمر با این که از تمام عاملین خود بخشی از اموالشان را گرفت ولی از قنفذ چیزی نگرفت با این که او هم از عاملین وی بود در این هنگام علی - علیه السلام - نگاهی در میان حاضران انداخت و سپس در حالی که دیدگانش پر از اشک شده بود، فرمود: به منظور سپاسگزاری از تازیانه هایی که قنفذ به فاطمه - علیهاالسلام - زده بود، که آن مظلومه بر اثر آن تازیانه ها دنیا را وداع گفت، و دیدند که بازویش همانند بازوبندی ورم کرده و کبود شده بود (639).
ابن عبد ربه، در عقد الفرید آورده: عتبه بن ابوسفیان مدتی از سوی عمر فرماندار و مامور اخذ مالیاتهای طائف بوده و سپس معزول شده بود، پس از گذشت زمانهایی اتفاقاً عمر او را در بین راهی ملاقات نمود در حالی که مبلغ سی هزار به همراه داشت، عمر متوجه شد، از عتبه پرسید؛ این مال را از کجا آورده ای؟
عتبه: به خدا سوگند نه مال توست و نه مال مسلمین، بلکه ملک شخصی خودم می باشد که در نظر دارم با آن زمینی بخرم.
عمر گفت: با عامل خود مالی یافته ایم راهی ندارد جز بیت المال.
و هنگامی که عثمان به خلافت رسید به ابوسفیان گفت: اگر به آن مال نیاز داشته باشی آن را به تو باز گردانم؛ زیرا هیچ وجه دلیلی برای تصرف عمر به نظرم نمی رسد.
ابوسفیان گفت: به خدا سوگند به آن احتیاج داریم ولی تو عمل خلیفه پیش از خودت را نقض نکن که این موجب می شود که خلیفه پس از تو نیز کارهای تو را نقض نماید (640).

59- اقرار به حق

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه از موفقیات زبیر بن بکار در ضمن خبری طولانی از ابن عباس نقل کرده که گوید: عمر به من گفت: کسی که پندارند می تواند در دریای علم و دانش شما به همراهتان غوص نموده تا به قعر آن رسد، حقا که گمانی کرده بی اساس، و قطعاً از آن عاجز است، من از خدا برای خودم و تو طلب آمرزش می کنم، و درباره موضوع دیگر صحبت کن. و آنگاه شروع کرد به سوال نمودن، و من به او پاسخ می گفتم و هر بار به من می گفت: صحیح گفتی حق با توست (خداوند پیوسته تو را به گفتن حق موفق بدارد). به خدا سوگند تو شایسته تری از تو پیروی کنند(641).

مولف: این که عمر با ذکر سوگند به ابن عباس می گوید: تو شایسته تری از تو پیروی کنند بر یک قضیه عقلی و فطری تنبه داده که آیات قرآن نیز بر آن تصریح دارد: افمن یهدی التی الحق احق ان یتبع امن لا یهدی الا ان یهدی فما لکم کیف تحکمون (642).

آیا کسی که خلق را به راه حق رهبری می کند سزاوارترست پیروی شود یا آن که ره نمی یابد مگر این که خود هدایت شود، پس شما را چه شده چگونه حکم می کنید.
و در جایی که عمر به ابن عباس این چنین گفته، پس چه رسد به امیرالمومنین - علیه السلام - حال آن که ابن عباس قطره ای است از دریای بیکران او.