فهرست کتاب


قضاوتهای امیرالمومنین علی علیه السلام

آیه الله علامه حاج شیخ محمد تقی تستری

44- ملامت بیجا

بلاذری در فتوح البلدان آورده: عمر به طلیحه پس از این که مسلمان شده بود گفت: تو همان کسی هستی که به دروغ ادعای پیامبری می کردی و می گفتی: خداوند ارزشی برای صورت به خاک گذاشتن و زشتی پشتهای شما قائل نبوده، باید خدای را ایستاده و با عفت بستایید...
طلیحه به عمر گفت: آنها از فتن کفر بوده که اسلام همه را محو و نابود نموده، و بر من ملامتی نیست، پس عمر ساکت گردید (620).

45- نویسنده ات را از کار برکنار کن!

و نیز آورده: کاتب ابوموسی در نامه ای به عمر چنین نوشت: از ابوموسی به سوی عمر... عمر از دیدن نامه و مقدم بودن نام ابوموسی بر نام خودش برآشفت و به ابوموسی نوشت: آنگاه که نامه ام به تو برسد نویسنده ات را تازیانه بزن و او را از کارش برکنار کن (621)

46- به جرم سوال از تفسیر قرآن

ابن ابی الحدید آورده: مردی از ضبیع تمیمی به نزد عمر شکایت برد وگفت: ضبیع تفسیر حروفی از قرآن را از ما پرسیده است.
عمر گفت: خدایا! مرا بر ضبیع متمکن گردان، تا این که یک روز که عمر نشسته و به مردم طعام می داد ناگهان ضبیع وارد شد در حالی که جامه هایی در بر و عمامه ای بر سر داشت، پس جلو رفت و به خوردن غذا مشغول گردیده، پس از صرف غذا از عمر پرسید معنای: والذاریات ذروا فالحاملات وقرا (622) چیست؟
عمر گفت: وای بر تو! تو ضبیع هستی؟ پس آستینها را بالا زد و به جان او افتاد. و به حدی او را زد که عمامه اش از سرش افتاد و زلفهایش نمایان گردید، در این موقع عمر به او گفت: به خدا سوگند اگر سرت را تراشیده دیده بودم گردنت را می زدم، و آنگاه او را در اتاقی زندانی کرد و هر روز صد ضربه به او می زد و سپس وی را بر شتر برهنه ای سوار نموده به بصره فرستاد و به ابوموسی نوشت تا مردم را از معاشرت با او منع کند و به مردم بگوید که ضبیع علم را فراگرفته اما در آن به خطا رفته است.
ضبیع پس از این ماجرا تا پایان عمر در میان قوم و قبیله خود و عموم مردم خوار و ذلیل گردید با این که پیش از آن، رئیس و بزرگ قوم خود بود.