فهرست کتاب


قضاوتهای امیرالمومنین علی علیه السلام

آیه الله علامه حاج شیخ محمد تقی تستری

42- تازیانه به جای هدیه

در کامل ابن اثیر آمده: از جمله مرتدین قبیله سلیم ابوشجره بن عبدالعزی سلمی پسر خنساء (شاعره معروفه) بوده. وی قصیده ای سرود که شعر اولش این است:
صحا القلب عمن هواه واقصرا - و طاوع فیها العاذلین وابصرا
تا این که گفته:
فرویت رمحی من کتیبه خالد - وانی لارجو بعدها ان اعمرا
و پس از مدتی باز مسلمان شده و در زمان خلافت عمر به مدینه رفت، پس عمر را دید که از مستمندان دستگیری می کند، پیش رفت و ازاو درخواست کمک نمود، عمر به او گفت: تو کیستی؟
ابوشجره خود را معرفی کرد، عمر او را شناخت و به او گفت: فهمیدم تو کیستی تو همان دشمن خدایی، نه به خدا سوگند چیزی به تو نخواهم داد آیا تو آن کسی نیستی که می گفتی:
فرویت رمحی من کتیبه خالد - و انی لارجو بعدها ان اعمرا
و تازیانه را بر سرش فرود آورد، در این موقع ابوشجره بسرعت دوید و سوار بر شترش شده به قوم خود ملحق گردید و گفت:
ضن علینا ابوحفص بنائله - وکل مختبط یوم له ورق (618)

43- عمر و تقاضای اعرابی

در نهایه ابن اثیر آمده: مرد عربی به عمر گفت: شترم از حرکت باز ایستاده بارم را حمل کن، عمر به او گفت: بخدا سوگند دروغ می گویی، و تقاضای او را اجابت نکرد، پس اعرابی گفت:
اقسم بالله ابوحفص عمر - ما مسها من نقب ولادبر
فاغفر له اللهم - ان کان قد فجر
سوگند یاد کرد ابوحفص، عمر که آسیبی به شترم نرسیده، خدایا بیامرز او را که به دروغ، قسم خورده است (619)
و از این شعر اعرابی بر می آید که عمر به دروغ سوگند یاد کرده بود.

44- ملامت بیجا

بلاذری در فتوح البلدان آورده: عمر به طلیحه پس از این که مسلمان شده بود گفت: تو همان کسی هستی که به دروغ ادعای پیامبری می کردی و می گفتی: خداوند ارزشی برای صورت به خاک گذاشتن و زشتی پشتهای شما قائل نبوده، باید خدای را ایستاده و با عفت بستایید...
طلیحه به عمر گفت: آنها از فتن کفر بوده که اسلام همه را محو و نابود نموده، و بر من ملامتی نیست، پس عمر ساکت گردید (620).