فهرست کتاب


قضاوتهای امیرالمومنین علی علیه السلام

آیه الله علامه حاج شیخ محمد تقی تستری

41- جرم عبیدالله پسر عمر

ابن ابی الحدید آورده: کنیز عبیدالله پسر عمر از عبیدالله به نزد عمر شکایت برد، و از عبیدالله با کنیه ابوعیسی یاد کرد، عمر از او پرسید ابوعیسی کیست؟
کنیز: پسرت عبیدالله.
عمر: وای بر تو! او را ابوعیسی می خوانی؟ و آنگاه عبیدالله را به نزد خود فراخوانده به او گفت: عجب کنیه خود را ابوعیسی گذاشته ای؟!
عبیدالله ترسید وفزع بیتابی نمود و سپس عمر دست او را به دندان گاز گرفت و او را کتک زد و به وی گفت: وای بر تو! آیا عیسی را پدری هست؟ آیا کنیه های بیشمار عرب را نمی دانی: ابوسلمه، ابوحنظله، ابوعرفطه، ابومره. و عادت عمر این بود که هرگاه بر یکی از افراد خانواده اش غضب می کرد تا او را به دندان گاز نمی گرفت خشمش فرو نمی نشست و دلش تشفی نمی یافت (616).

مولف: کنیه ابومره که عمر آن را نیز شمرده در شرع، مورد نهی قرار گرفته است چنانچه در کافی (617) در این خصوص روایتی آمده است.

42- تازیانه به جای هدیه

در کامل ابن اثیر آمده: از جمله مرتدین قبیله سلیم ابوشجره بن عبدالعزی سلمی پسر خنساء (شاعره معروفه) بوده. وی قصیده ای سرود که شعر اولش این است:
صحا القلب عمن هواه واقصرا - و طاوع فیها العاذلین وابصرا
تا این که گفته:
فرویت رمحی من کتیبه خالد - وانی لارجو بعدها ان اعمرا
و پس از مدتی باز مسلمان شده و در زمان خلافت عمر به مدینه رفت، پس عمر را دید که از مستمندان دستگیری می کند، پیش رفت و ازاو درخواست کمک نمود، عمر به او گفت: تو کیستی؟
ابوشجره خود را معرفی کرد، عمر او را شناخت و به او گفت: فهمیدم تو کیستی تو همان دشمن خدایی، نه به خدا سوگند چیزی به تو نخواهم داد آیا تو آن کسی نیستی که می گفتی:
فرویت رمحی من کتیبه خالد - و انی لارجو بعدها ان اعمرا
و تازیانه را بر سرش فرود آورد، در این موقع ابوشجره بسرعت دوید و سوار بر شترش شده به قوم خود ملحق گردید و گفت:
ضن علینا ابوحفص بنائله - وکل مختبط یوم له ورق (618)