فهرست کتاب


قضاوتهای امیرالمومنین علی علیه السلام

آیه الله علامه حاج شیخ محمد تقی تستری

34- عمر وفات رسول خدا (ص) را انکار نمود

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه آورده: هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله از این جهان فانی به سرای باقی ارتحال نمود و خبر وفات آن بزرگوار در میان مردم منتشر گردید، عمر شروع کرد به گردش نمودن در میان مردم و تکذیب کردن خبر وفات آن حضرت و پخش این مطلب که رسول خدا نمرده ولیکن همانند موسی - علیه السلام - برای مدتی از میان ما غائب گشته، البته باز خواهد آمد و دست و پای تمام کسانی را که پنداشته اند او مرده قطع خواهد نمود، و به هر کس که می رسید اگر چنان باوری داشت بشدت او را تهدید می کرد، تا این که ابوبکر آمد و در بین مردم رفت و بر خلاف اظهارات عمر گفت: ای مردم! اگر کسی از شما محمد - صلی الله علیه و آله - را می پرستیده همانا او مرده است و هر کس که پروردگار محمد را می پرستیده او زنده است و نمرده، و آنگاه این آیه را تلاوت نمود: افائن مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم (601).
آیا اگر او (محمد) به مرگ یا شهادت درگذشت باز شما به دین جاهلیت خود رجوع خواهید کرد؟!. می گویند انگار که مردم هرگز پیش از آن این آیه را نشنیده بودند، و عمر نیز گفت: موقعی که من این آیه را از ابوبکر شنیدم قرار و آرام گرفته یقین کردم که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - وفات نموده است (602)

35- علت آن انکار

عکرمه از ابن عباس نقل کرده که می گوید: قسم به خدا زمانی که عمر خلیفه بود روزی من و او به تنهایی با هم قدم می زدیم و عمر با خود حدیث نفس می کرد و با چوبدستی خود پاهایش را نوازش می داد، تا این که به من رو کرده و گفت: ای ابن عباس! می دانی چرا من بعد از رحلت رسول خدا آن سخن را که پیغمبر وفات ننموده است گفتم؟
ابن عباس: نمی دانم، خودت بهتر می دانی.
عمر: بخدا سوگند به خاطر این آیه بود: و کذلک جعلناکم امه وسطا لتکونوا شهداء علی الناس و یکون الرسول علیکم شهیدا (603)
و ما همچنان شما مسلمین را به آیین اسلام هدایت کردیم تا گواه مردم باشید و پیغمبر بر شما گواه باشد.
و چنین اعتقاد داشتم که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - زنده خواهد ماند تا بر پایان اعمال امتش گواهی دهد، و جز این علتی نداشته است (604).

مولف: هرگاه عمر با دیدن قرائن و شواهد قطعی بر وفات رسول خدا - صلی الله علیه و آله - مانند مشاهده حالت احتضار آن حضرت و غیر آن به وفات آن بزرگوار یقین ننموده، چگونه با آیه ای که ابوبکر برایش خوانده باور نموده است، با این که آن آیه دلالتی بر وقوع مرگ ندارد. و فقط متضمن تعلیقی است، و

تعلیق هم صحیح است که به امر محالی تعلق می گیرد چه رسد به ممکن غیر موجودی، و ابوبکر نمی دانسته آیه ای را که دلالت تام بر وفات پیغمبر - صلی الله علیه و آله - داشته تلاوت کند انک میت و انهم میتون (605)؛ ای پیغمبر تو می میری و همه می میرند.
و اما عذری که عمر برای آن انکارش اظهار داشته، در حقیقت بهانه ای بیش نیست، و واقع مطلب این بوده که ابوبکر در هنگام رحلت رسول خدا در سنح (محلی نزدیک مدینه) بوده و عمر خواسته با القای آن شبهه در اذهان مردم آنان را در حال شک و تردید و تحیر نگهداشته تا ابوبکر از سفر بازگشته و با مشاوره و کمک یکدیگر اهداف و مقاصد خود را در رابطه با امر خلافت رسول خدا - صلی الله علیه و آله - پیاده کنند. به همین جهت به محض رسیدن ابوبکر هر دو با هم شروع به فعالیت نموده ماجرای سقیفه را به وجود آوردند.