فهرست کتاب


قضاوتهای امیرالمومنین علی علیه السلام

آیه الله علامه حاج شیخ محمد تقی تستری

33- عمر حله معیوبی را به زبیر قالب کرد

ابن جوزی در اذکیاء آورده: مقداری حله از یمن برای عمر آورده بودند، وقتی عمر آنها را ملاحظه کرد دید یکی از آنها معیوب است بطوری که هیچ کس آن را نمی پذیرد، از این رو فکری کرد و حله را تا نمود و در زیر فرش خود قرار داد، و یک طرف آن را که خوشرنگ و جالب توجه بود بیرون گذاشت و بقیه حله ها را در پیش روی خود، و شروع کرد به قسمت نمودن، در این موقع زبیر وارد شد و نگاهش به آن حله افتاده نظرش را گرفت. پس به عمر گفت: چرا آن حله آنجا گذاشته ای؟
عمر: این حله به درد تو نمی خورد از آن صرفنظر کن، ولی زبیر اصرار کرد و جدا خواستار آن گردید، عمر با او شرط کرد که اگر آن را گرفت دیگر قابل تعویض نیست. زبیر قبول کرد و عمر هم حله را جلویش انداخت زبیر حله را باز نموده آن را معیوب یافت، پس به عمر گفت: این را نمی خواهم.
عمر گفت: هیهات که دیگر کار گذشته است و سهم تو همین حله می باشد (600).

34- عمر وفات رسول خدا (ص) را انکار نمود

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه آورده: هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله از این جهان فانی به سرای باقی ارتحال نمود و خبر وفات آن بزرگوار در میان مردم منتشر گردید، عمر شروع کرد به گردش نمودن در میان مردم و تکذیب کردن خبر وفات آن حضرت و پخش این مطلب که رسول خدا نمرده ولیکن همانند موسی - علیه السلام - برای مدتی از میان ما غائب گشته، البته باز خواهد آمد و دست و پای تمام کسانی را که پنداشته اند او مرده قطع خواهد نمود، و به هر کس که می رسید اگر چنان باوری داشت بشدت او را تهدید می کرد، تا این که ابوبکر آمد و در بین مردم رفت و بر خلاف اظهارات عمر گفت: ای مردم! اگر کسی از شما محمد - صلی الله علیه و آله - را می پرستیده همانا او مرده است و هر کس که پروردگار محمد را می پرستیده او زنده است و نمرده، و آنگاه این آیه را تلاوت نمود: افائن مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم (601).
آیا اگر او (محمد) به مرگ یا شهادت درگذشت باز شما به دین جاهلیت خود رجوع خواهید کرد؟!. می گویند انگار که مردم هرگز پیش از آن این آیه را نشنیده بودند، و عمر نیز گفت: موقعی که من این آیه را از ابوبکر شنیدم قرار و آرام گرفته یقین کردم که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - وفات نموده است (602)

35- علت آن انکار

عکرمه از ابن عباس نقل کرده که می گوید: قسم به خدا زمانی که عمر خلیفه بود روزی من و او به تنهایی با هم قدم می زدیم و عمر با خود حدیث نفس می کرد و با چوبدستی خود پاهایش را نوازش می داد، تا این که به من رو کرده و گفت: ای ابن عباس! می دانی چرا من بعد از رحلت رسول خدا آن سخن را که پیغمبر وفات ننموده است گفتم؟
ابن عباس: نمی دانم، خودت بهتر می دانی.
عمر: بخدا سوگند به خاطر این آیه بود: و کذلک جعلناکم امه وسطا لتکونوا شهداء علی الناس و یکون الرسول علیکم شهیدا (603)
و ما همچنان شما مسلمین را به آیین اسلام هدایت کردیم تا گواه مردم باشید و پیغمبر بر شما گواه باشد.
و چنین اعتقاد داشتم که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - زنده خواهد ماند تا بر پایان اعمال امتش گواهی دهد، و جز این علتی نداشته است (604).