فهرست کتاب


قضاوتهای امیرالمومنین علی علیه السلام

آیه الله علامه حاج شیخ محمد تقی تستری

نظر مولف

مولف: بعلاوه بر آنچه که جوان انصاری به عمر گفته، باید گفت که مراد از صرف طیبات در زندگی دنیا چیزی مانند نوشیدن عسل و امثال اینها در صورتی که از راه حلال و با رضایت صاحبش به دست آمده باشد نیست؛ زیرا خداوند فرموده: قل من حرم زینه الله التی اخرج لعباده و الطیبات من الرزق (567).
بگو ای پیغمبر! چه کسی ممنوع کرده زینت ها و روزیهای حلال را که خداوند برای بندگانش مهیا نموده است.
بلکه مراد، جاه و مقام و سلطنت و ریاست ناحق دنیوی است که در کام دنیاپرستان از هر لذتی شیرین ترست.

15- سه خطای عمر

و نیز ابن ابی الحدید آورده: عمر شبها پاسبانی می کرد، شبی به هنگام گشت، صدای مرد و زنی از خانه ای به گوشش رسید، شکی در دلش افتاد، از دیوار خانه بالا رفت و به درون خانه نگاه کرد، زن و مردی را دید که در کنار هم نشسته و کاسه شرابی در جلو آنهاست. عمر به مرد نهیب زد و گفت: ای دشمن خدا! آیا می پنداری که تو خدا را معصیت می کنی و او بر تو می پوشد؟!
مرد گفت: ای خلیفه! اگر من تنها یک گناه مرتکب شده ام تو مرتکب سه گناه شده ای:
اول این که خداوند می فرماید: ولا تجسسوا؛ (568) تجسس نکنید، و تو تجسس کرده ای
دوم این که می فرماید: واتوا البیوت من ابوابها (569)؛ از درهای خانه ها داخل شوید و تو از دیوار بالا آمده ای.
سوم این که می فرماید: فاذا دخلتم بیوتا فسلموا (570)؛ هر وقت داخل خانه ای شدید به اهل آن خانه سلام کنید و تو سلام نکردی (571)
و در تفسیر ثعلبی آمده: مردی که عمر از دیوار خانه اش بالا رفته ابومحجن ثقفی است که در آن موقع به عمر اعتراض نموده به او گفته: این کار تو نارواست و خداوند تو را از تجسس برحذر داشته است. عمر به همراهان خود گفت: این مرد چه می گوید؟ زید بن ثابت و عبدالله بن ارقم به او گفتند، راست می گوید این عمل شما تجسس است. عمر چون این را شنید از خانه بیرون شد و او را به حال خود واگذاشت (572).
در شرح حال همین ابو محجن آورده اند که او به علت شدت علاقه ای که به نوشیدن شراب داشته سروده:
اذا مامت فادفنی الی جنب کرمه - تروی عظامی بعد موتی عروقها
ولا تدفننی فی الفلاه فاننی - اخاف اذا مامت لا اذوقها (573)

16- عمر و نقض احکام خویش

و نیز نقل کرده: بسیار اتفاق می افتاد که عمر حکمی می کرد و سپس آن را نقض نموده بر خلافش فتوا می داد. (574) و از ابن سیرین نقل شده که می گوید: از ابو عبیده سلمانی مسأله ای درباره میراث جد پرسیدم وی گفت: من در این خصوص یکصد قضیه از عمر به خاطر دارم که همه با هم مغایر (575) است.