فهرست کتاب


قضاوتهای امیرالمومنین علی علیه السلام

آیه الله علامه حاج شیخ محمد تقی تستری

نظر مولف

مولف: آیا عمر آیه قرآن را نشنیده بود: وجعلنا ذریته هم الباقین؛ (556) و قرار دادیم نژاد نوح را بازماندگان روی زمین.

11- عمر و اشعار عرب

ابن قتیبه در شعراء آورده: مردی به نام حطیئه در میان طائفه زبرقان بن بدر، سکونت گزیده، آنان نسبت به وی بی حرمتی کردند. حطیئه از نزد آنان کوچ نموده در میان طائفه بغیض اقامت گزید و مورد اکرام و احترام آنان قرار گرفت. و سپس قصیده ای در ذم زبرقان و مدح بغیض سرود که در شعر آخرش آمده:
دع المکارم لا تنهض لبغیتها - واقعد فانک انت الطاعم الکاسی (557)
زبرقان از شنیدن اشعار او بسیار ناراحت شده از او به نزد عمر شکایت برد و شعر آخر حطیئه را برای عمر خواند.
عمر به او گفت: حطیئه در این شعرش نسبت به تو هیچ گونه توهین و هتکی ننموده است، مگر دوست نداری این که، هم بخوری و هم بپوشی؟
زبرقان گفت: ولی هیچ مذمت و هجوی از این بدتر تصور نمی شود، عمر در این باره از حسان بن ثابت داوری خواست، حسان به عمر گفت: حطیئه با این شعرش زبرقان را هجو ننموده بلکه بر او نجاست کرده است (558).

12- زنی که عمر را راهنمایی کرد!

ابن جوزی دراذکیاء آورده: عمر بن خطاب در خطابه ای از مردم خواست مهریه همسرانشان را از چهل اوقیه (559) زیادتر نکنند، اگر چه همسر آنان دختر ذی الغصه یعنی یزید بن حصین صحابی حارثی باشد، و هر کس از این مقدار بیشتر قرار دهد، زیادی را در بیت المال خواهم ریخت.
در این هنگام زنی بلند قامت از میان صف زنان برخاست و به عمر گفت: تو چنین حقی نداری؟
عمر گفت: چرا؟
زن: زیرا خداوند در قرآن می فرماید: و آتیتم احداهن قنطارا فلا تاخذوا منه شیئا اتاخذونه بهتانا و اثما مبینا (560).
... و مال بسیاری مهر او کرده باشید البته نباید چیزی از مهر او بازگیرید، آیا به وسیله تهمت زدن به زن، مهر او را می گیرید و این گناهی نیست آشکار.
عمر گفتار زن را تصدیق کرد و گفت: زنی حق گفت و مردی خطا کرد (561).