فهرست کتاب


قضاوتهای امیرالمومنین علی علیه السلام

آیه الله علامه حاج شیخ محمد تقی تستری

8- عمر و شیوه کشف جرم او

ابن قتیبه در شعرا آورده: گویند عمر بن الخطاب از غلام بنی الحسحاس. شنید که این شعر را با خود زمزمه می نمود:
ولقد تحدر من کریمه بعضهم - عرق علی جنب الفراش و طیب
عرق و بوی خوش از بعض دختران آنان در کنار بستر فرو ریخت
عمر برآشفته غلام را تهدید به مرگ نمود، و آنگاه برای اینکه بفهمد مقصود او کدام زن بوده، دستور داد به او شراب نوشانده و زنانی را از مقابل او عبور دهند، و چون زن مورد علاقه غلام از برابر او گذشت، غلام نسبت به وی اظهار تمایل و عشق نمود؛ پس عمر دستور داد غلام را به قتل برسانند (552).

نظر مولف

مولف: چقدر فرق است بین این گونه کشف جرم که عمر از آن استفاده نموده، با آن گونه که امیرالمومنین - علیه السلام - اعمال کرده است، و قبلا گذشت که آن حضرت در ماجرای زنی که پسر خود را انکار می کرد، نخست از اولیای او وکالت گرفت و آنگاه به زن فرمود: اگر طبق اظهارات تو این نوجوان فرزند تو نیست الان تو را به او تزویج می نمایم. در این موقع زن فریاد برآورد و گفت: آیا می خواهی مرا به پسرم تزویج کنی؟!
و نیز در مورد غلامی که مولای خود را انکار می کرد و می گفت: من مولا و او غلام من است دستور داد تا هر دو سرهایشان را در میان دو سوراخ داخل نموده و آنگاه به قنبر فرمود: گردن غلام را بزن، پس غلام با شنیدن این سخن، فورا سرش را بیرون کشید و دیگری همچنان سرش را نگهداشت.
و همچنین در مورد نزاع دو زن بر سر یک کودک که هر کدام کودک را از خود می دانست به آنان فرمود: کودک را با اره دو نصف می کنم برای هر کدامتان یک نصف، پس آن زنی که مادر کودک نبود، پذیرفت ولی دیگری فریاد بر آورد: یا علی! اگر می خواهی چنین کنی من از حق خودم صرفنظر نموده کودکم را به او می بخشم.
مطلب دیگر این که: حد زنا با چهار دفعه اقرار ثابت می شود نه به مجرد اظهار تمایلی نسبت به زنی، آن هم در حال مستی، بعلاوه، حد در این قضیه (که بر حسب ظاهر زنای غیر محصن بوده) تازیانه است نه قتل. و بالاخره عمر در این ماجرا حد ملوک را که نصف حد آزاد است، چندین برابر حد آزاد قرار داده است.

9- عمر و سنن شرعی

ابن قتیبه در معارف آورده: نام سابق عبدالرحمن بن حرث، ابراهیم بوده، وی در زمانی که عمر خلیفه بود به نزد او رفت، و آن هنگامی بود که عمر تصمیم گرفته بود نام کسانی را که به اسماء انبیاء موسوم بودند تغییر بدهد، پس اسم او را نیز عبدالرحمن گذاشت، و این نام برایش ثابت و باقی ماند (553).