فهرست کتاب


قضاوتهای امیرالمومنین علی علیه السلام

آیه الله علامه حاج شیخ محمد تقی تستری

2- حسرت ابوبکر

عبدالرحمن بن عوف می گوید: در مرض وفات ابوبکر به عیادتش رفته بودم، از او می شنیدم که می گفت: من تنها بر سه چیز تاسف می خورم که چرا آنها را انجام دادم و ای کاش از من سر نمی زد! و سه کار انجام نداده ام و آرزو داشتم آنها را انجام می دادم، و آرزو داشتم سه مطلب از رسول خدا صلی الله علیه و آله می پرسیدم.
امام سه عملی که آرزو داشتم از من سر نمی زد؛ یکی این که متعرض خانه فاطمه نمی شدم و اگر چه مستلزم جنگ و قتالی بود... و دیگر این که فجاه را نمی سوزاندم بلکه یا با شمشیر او را می کشتم و یا آزادش می کردم تا اینکه گوید و اما سه موضوعی که دوست داشتم از رسول خدا می پرسیدم؛ یکی این که خلیفه پس از او چه کسی خواهد بود تا با او نزاع و تشاجر نکنیم، و دیگر این که میراث عمه و دختر خواهر را از او سوال می کردم... (535).

سند خبر:

و همین خبر را شیخ صدوق (ره) نیز در کتاب خصال از طریق عامه نقل کرده ولیکن در آخر آن چنین آمده: دوست داشتم از رسول خدا از میراث برادر و عمه پرسش می نمودم (536).
و نیز روایت را ابن قتیبه در خلفا نقل کرده ولیکن در آخر آن چنین آورده: دوست داشتم از رسول خدا - صلی الله علیه و آله - از میراث دختر برادر و عمه می پرسیدم (537).
و همچنین فضل بن شاذان در ایضاح خبر مذکور را از طریق عامه روایت نموده و در ضمن آن آورده: دوست داشتم از لشکر اسامه تخلف نمی کردم، و دوست داشتم عیینه و طلیحه را نمی کشتم (538).

نظر مولف

مولف: بر فرض این که حدیث غدیر خم ثابت و قطعی نباشد با این که کتابها در این خصوص از طریق اهل سنت نوشته شده و با چشم پوشی از سخنان متواتر و مکرر رسول خدا درباره مسأله خلافت که از نخستین روزهای آغاز بعثت تا آخرین لحظات زندگی بر آن تاکید می نمود، بویژه نسبت به خویشان نزدیکش که به دستور خداوند آنان را به این امر مهم دعوت و ارشاد می کرده و با صرفنظر از رفتار و اعمال آن حضرت در این باره، به گونه ای که هر کس معتقد به نبوت آن حضرت بوده عادتاً به جانشینی امیرالمومنین - علیه السلام - از برای آن بزرگوار نیز اذعان و اعتقاد پیدا می کرده، و بر فرض نبودن آیات قرآنی، و براهین عقلی، و فطرت بشری، کافی است در اثبات عدم صحت مسلک آنان، شک و تردیدی که خلیفه آنان در امر خلافت خود داشته است.
وانگهی، چگونه ابوبکر می گوید: دوست داشتم از رسول خدا - صلی الله علیه و آله - از خلیفه بعد از او پرسش می نمودم تا در این باره نزاعی پیش نیاید، با این که رسول خدا خواست که در هنگام وفاتش این کار را انجام دهد، و آن را کتباً به ثبت برساند تا بعد از او در گمراهی نیفتند، ولی عمر نگذاشت و به حاضران گفت: پیامبر بر اثر شدت بیماری هذیان می گوید. و عمر خود بعداً اعتراف نموده که از اراده و تصمیم پیغمبر باخبر بوده ولی از آن جهت که آن اقدام با نیات او سازگار نبوده از آن جلوگیری کرده است.
چنانچه ابن ابی الحدید از ابن عباس نقل کرده که می گوید: من در سفری همراه عمر بودم، یک روز در حالی که من و او تنها بودیم به من گفت: ای پسر عباس! شکایت پسر عمت علی را به تو می کنم که از او خواستم در این سفر با من بیاید ولی نپذیرفت و می بینم گرفته و افسرده است، به نظر تو علتش چیست؟
ابن عباس: خودت علتش را می دانی.
عمر: یقینا به خاطر از دست دادن خلافت است.
ابن عباس: من هم نظرم همین است؛ زیرا او عقیده دارد که رسول خدا صلی الله علیه و آله او را جانشین خود قرار داده است.
عمر: ولی چه سود که خدا این را اراده نکرده است. تا اینکه گوید و مضمون خبر نیز با تعابیر دیگری نقل شده است (541).