فهرست کتاب


قضاوتهای امیرالمومنین علی علیه السلام

آیه الله علامه حاج شیخ محمد تقی تستری

2- فریبکاری

در تاریخ طبری آمده: مغیره بن شعبه ادعا می کرد که او تازه عهدترین مردم به رسول خدا - صلی الله علیه و آله - است و به مردم می گفت: من انگشتر خود را در میان قبر پیغمبر - صلی الله علیه و آله - انداختم تا با این بهانه داخل در قبر شده بدن رسول خدا - صلی الله علیه و آله - را مس نمایم تا من آخرین کسی باشم که از رسول خدا جدا گشته است. طبری از عبدالله بن حرث نقل کرده که می گوید: من در زمان خلافت عمر یا عثمان به همراه علی - علیه السلام - برای انجام عمره وارد مکه شدیم و آن حضرت در منزل خواهر خود (ام هانی) اقامت گزید و آنگاه که از اعمال عمره فارغ گردید به خانه بازگشت و غسل نمود در این موقع گروهی از عراقی ها به نزد آن حضرت آمده عرضه داشتند: از شما سوالی داریم امام - علیه السلام - به آنان فرمود: گمانم می خواهید از مطلبی که مغیره به شما گفته از این که او تازه عهدترین مردم به رسول خداست بپرسید؟
گفتند: آری.
آن حضرت فرمود: دروغ گفته است، تازه عهدترین مردم نسبت به مردم رسول خدا قثم بن عباس می باشد و او آخرین نفر ما بوده که از میان قبر پیغمبر - صلی الله علیه و آله - خارج گشته است (508).

3- مسح بر کفش

امام باقر - علیه السلام - فرمود: روزی عمر اصحاب رسول خدا - صلی الله علیه و آله - را در حالی که امیرالمومنین - علیه السلام - نیز در میان آنان بود گرد آورده از آنان درباره حکم مسح بر کفش ها پرسش نمود.
مغیره بن شعبه گفت: من رسول خدا - صلی الله علیه و آله - را دیده ام بر کفشها مسح کرده است (509)
امیرالمومنین - علیه السلام - فرمود: آیا پیش از نزول سوره مائده یا پس از آن؟
مغیره: نمی دانم.
علی - علیه السلام - قرآن حکم مسح را بیان نموده که لازم است بر روی پا باشد، و سوره مائده که متضمن این حکم است حدود دو یا سه ماه قبل از رحلت رسول خدا - صلی الله علیه و آله - نازل شده است (510).
فصل پنجاه و یکم
حد غلات و خوارج

1- کیفر غلات

هفتاد نفر از اهل زط (نژادی از اهل سودان و هند) پس از جنگ صفین نزد امیرالمومنین - علیه السلام - آمده و پس از سلام، سخنانی به زبان خودشان به آن حضرت گفته و آن حضرت نیز به همان لغت به آنان پاسخ داد. و در ضمن گفتارشان به آن حضرت نسبت خدایی دادند.
امیرالمومنین - علیه السلام - به آنان فرمود: من خدا نیستم بلکه بنده ای از بندگان خدا هستم ولی آنان نپذیرفته، همچنان بر مطلب خویش اصرار می ورزیدند، تا این که حضرت امیر به آنان فرمود: اگر از این عقیده تان دست بر ندارید و به درگاه خدا توبه نکنید، شما را خواهم کشت، ولی آن همه موعظه و اندرز در آنان اثر ننموده و توبه نکردند.
پس آن حضرت دستور داد، گودالهایی حفر نموده و بین گودالها روزنه قرار دادند، و آنان را میان گودالها انداخت، و سر آنها را پوشاند و میان یکی از گودالها که کسی در آن نبود آتشی افروخت و با دود همه را هلاک کرد(511).