فهرست کتاب


قضاوتهای امیرالمومنین علی علیه السلام

آیه الله علامه حاج شیخ محمد تقی تستری

7- بهار کسری

از جمله غنائم ارزنده ای که در جنگ ایرانیان نصیب مسلمانان شده بود، فرشی بود به نام بهار کسری و موقعی که سعد بن ابی وقاص خواست یک پنجم غنائم را برای عمر بفرستد از مسلمانان خواست تا از سهم خود از بهار کسری صرفنظر کنند پس آن را برای عمر فرستاد، و آن فرشی بود که تمام مظاهر تفریح و تفرج در آن تعبیه شده، مخصوص پادشاهان ایرانی بود تا در فصل زمستان که درختان و گلها و ریاحین خشکیده می شد بر روی آن می نشستند و بساط عیش و طرب بر آن می گستراندند، و هر یک از طول و عرض آن شصت ذراع بود، و با انواع زیور آلات و طلاجات مزین شده بود. عمر نمی دانست آن را چکار کند، با چند نفر مشورت نموده، بعضی به او گفتند: برای خودت باشد، و کسانی هم اختیارش را به خود او واگذار کردند. حضرت امیر - علیه السلام - به عمر فرمود: چرا یقینت را به شک مبدل می سازی و خود را به جهالت می زنی، باید آن را بین مسلمانان تقسیم کنی؛ زیرا اگر آن را به همین حال بگذاری آیندگان آن را تصرف خواهند کرد با این که مسلمانان کنونی بدان سزاوارترند. عمر گفتار آن حضرت را تصدیق کرد و آن را بین مسلمانان قسمت نمود. (505)
و نیز حضرت امیر - علیه السلام - صحابه رسول خدا - صلی الله علیه و آله - را در باره کیفیت نماز خواندن بر جنازه آن وجود مبارک و محل دفن آن حضرت، ارشاد و راهنمایی نمود و اختلافشان را برطرف ساخت؛ چنانچه شیخ مفید (ره) در ارشاد آورده: مسلمانان در مورد این که چه کسی به عنوان امام جماعت بر پیکر مطهر رسول خدا نماز بخواند، و نیز در مدفن آن بزرگوار سخنها می گفتند، تا این که امیرالمومنین به نزد آنان آمد و فرمود: رسول خدا - صلی الله علیه و آله - در هر حال امام و پیشوای ما می باشد چه در زمان حیات و چه پس از وفات و نیازی به امام نیست و مسلمانان دسته دسته وارد شده بر جنازه مقدس آن حضرت نماز خوانده باز گردند، و اما مدفن آن حضرت نیز، خداوند هیچ پیامبری را در هیچ مکانی قبض روح نمی کند جز این که آن محل را به عنوان مدفن او برگزیده است، و من آن بزرگوار را در حجره ای که در آن وفات نموده دفن می کنم، پس مسلمانان، همه نظر آن حضرت را پذیرفته و راضی شدند(506).
فصل پنجاهم
بیان منشا اشتباه

1- پرچم سیاه!

پیرمردی از بکر بن وائل نقل می کند: در جنگ صفین با حضرت علی علیه السلام بودم عمروبن عاص را دیدم که از میان لشکر دشمن پارچه سیاهی بر سر نیزه ای کرده و آن را بلند نمود. گروهی از مردم گفتند: این پرچمی است که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - برای عمرو بسته (یعنی او بر حق است)، این گفتار بین مردم پیچید تا به گوش حضرت علی - علیه السلام - رسید. آن حضرت به مردم فرمود: می دانید داستان این پرچم چیست؟ داستانش این است که رسول خدا آن را برای عمرو بست، و آنگاه فرمود: کیست که این پرچم را بگیرد و به شرایطش عمل نماید. عمرو پرسید؛ شرایطش چیست؟ پیامبر - صلی الله علیه و آله - فرمود: یک شرطش این است که با آن به جنگ مسلمانان نروی، و دیگر آن که از جهاد با کفار فرار نکنی. عمرو آن را گرفت و به هیچ کدام از آن دو شرط عمل نکرد به خدا سوگند هم با آن از جنگ مشرکین گریخت، وهم امروز به جنگ مسلمانان آمد، قسم به خدائی که مردم را آفریده، و دانه را شکافته، این گروه هرگز اسلام نیاورده اند، ولیکن بناچار اسلام را بر زبان جاری نموده و کفر را پنهان کرده اند و هر وقت که یارانی برای خود بیابند باز همان دشمنی که با ما داشته اند اظهار خواهند نمود الا اینکه آنان در صورت ظاهر، نماز را ترک نکرده اند (507)

2- فریبکاری

در تاریخ طبری آمده: مغیره بن شعبه ادعا می کرد که او تازه عهدترین مردم به رسول خدا - صلی الله علیه و آله - است و به مردم می گفت: من انگشتر خود را در میان قبر پیغمبر - صلی الله علیه و آله - انداختم تا با این بهانه داخل در قبر شده بدن رسول خدا - صلی الله علیه و آله - را مس نمایم تا من آخرین کسی باشم که از رسول خدا جدا گشته است. طبری از عبدالله بن حرث نقل کرده که می گوید: من در زمان خلافت عمر یا عثمان به همراه علی - علیه السلام - برای انجام عمره وارد مکه شدیم و آن حضرت در منزل خواهر خود (ام هانی) اقامت گزید و آنگاه که از اعمال عمره فارغ گردید به خانه بازگشت و غسل نمود در این موقع گروهی از عراقی ها به نزد آن حضرت آمده عرضه داشتند: از شما سوالی داریم امام - علیه السلام - به آنان فرمود: گمانم می خواهید از مطلبی که مغیره به شما گفته از این که او تازه عهدترین مردم به رسول خداست بپرسید؟
گفتند: آری.
آن حضرت فرمود: دروغ گفته است، تازه عهدترین مردم نسبت به مردم رسول خدا قثم بن عباس می باشد و او آخرین نفر ما بوده که از میان قبر پیغمبر - صلی الله علیه و آله - خارج گشته است (508).