فهرست کتاب


قضاوتهای امیرالمومنین علی علیه السلام

آیه الله علامه حاج شیخ محمد تقی تستری

4- آب فرات

حضرت امیر - علیه السلام - می فرمود: اگر اهل کوفه اولین غذای نوزادان خود را آب فرات قرار می دادند، فرزندانشان از شیعیان ما می شدند (480).
فصل چهل و پنجم
مثل

1- اتمام حجت علی (ع)

هنگامی که حضرت امیر - علیه السلام - به جنگ جمل می رفت، چون به نزدیکی بصره رسید، بصری ها کلیب جرمی را نزد آن حضرت فرستادند تا معلوم کند که آیا آن حضرت بر حق است یا نه؟ تا شک و تردید از آنان برطرف گردد.
امیرالمومنین - علیه السلام - کلیب را از برنامه ها و هدف خود آگاه ساخت و کلیب دانست که آن حضرت بر حق است. در این موقع علی - علیه السلام - به او فرمود: با من بیعت کن!
کلیب گفت: نمی توانم؛ زیرا من فرستاده قومی هستم و بدون اجازه آنان نمی شود با شما بیعت کنم.
حضرت امیر به او فرمود: حالا به من بگو اگر این گروه تو را در پی آب و گیاه می فرستادند و تو سرزمین مناسبی پیدا می کردی و به آنان خبر می دادی و ایشان با تو مخالفت نموده به محل خشکی می رفتند باز هم از آنان پیروی می کردی؟
کلیب: هرگز.
علی - علیه السلام - اکنون دستت را برای بیعت به سوی من دراز کن.
کلیب می گوید: به خدا سوگند پس از آن که حجت را بر من تمام کرد دیگر نتوانستم امتناع ورزم، پس با آن حضرت بیعت کرد (481).

2- زیان زدن به خود

امیرالمومنین - علیه السلام - مردی را دید که به منظور زیان رساندن به دشمن خود در کاری می کوشید که ابتدا زیانش به خودش می رسید. پس به او فرمود: تو مانند کسی هستی که نیزه به پهلوی خود می کند تا ردیف خود را بکشد (482).
مولف: عداوت و دشمنی گاهی به حدی می رسد که مصداق فرمایش آن حضرت می شود مانند عداوت عبدالله بن زبیر با مالک اشتر که در مبارزه جنگ جمل، آنگاه که هر دو بر زمین افتاده و مالک بر روی سینه عبدالله نشست، عبدالله فریاد برآورد: مرا و مالک را بکشید!
مالک می گوید: تنها سبب نجات من این شد که عبدالله مرا به مالک معرفی می نمود و من نزد مردم به اشتر معروف بودم و اگر مرا به اشتر معرفی می نمود حتما مرا می کشتند، و سپس می گوید: به خدا سوگند من از سادگی او بسی در شگفت بودم که کشتن من با کشتن خودش چه سودی برایش داشت (483).
فصل چهل و ششم
فلسفه حکم