فهرست کتاب


قضاوتهای امیرالمومنین علی علیه السلام

آیه الله علامه حاج شیخ محمد تقی تستری

1- این حکم خداست

رسول خدا - صلی الله علیه و آله - از مردی اعرابی، ماده شتری به چهار صد درهم خریداری نموده بود، و هنگامی که اعرابی پول را تحویل گرفت، فریاد بر آورد: درهمها و شتر، مال من است. اتفاقا ابوبکر از آنجا عبور می کرد، پیامبر به ابوبکر فرمود: بین من و اعرابی قضاوت کن!
ابوبکر گفت: اعرابی از شما گواه می خواهد. عمر نیز از آنجا عبور می کرد و سخنان ابوبکر را در آن باره تکرار نمود. در این موقع علی - علیه السلام - از دور نمایان گردید، پیامبر - صلی الله علیه و آله - به اعرابی فرمود: قبول داری این جوان که می آید بین ما قضاوت کند؟
گفت: بلی.
حضرت علی آمد، اعرابی ادعای خود را مطرح کرد.
امیرالمومنین - علیه السلام - به اعرابی فرمود: شتر را به پیامبر تسلیم کن!
اعرابی اعتنا نکرد تا این که آن حضرت سه بار گفتار خود را تکرار نمود ولی نتیجه ای نبخشید، در این هنگام علی - علیه السلام - اعرابی را با یک ضربه شمشیر، دور کرد. پس اهل حجاز گفتند: که با آن ضربه، سر او را پراند و اهل عراق گفتند: عضوی از او را قطع کرد.
و آنگاه علی - علیه السلام - به پیامبر عرضه داشت: یا رسول الله! ما شما را در وحی تصدیق می کنیم چگونه در چهار صد درهم تصدیق ننمائیم؟! (473).
و در خبری آمده: که پیغمبر - صلی الله علیه و آله - به ابوبکر و عمر رو کرده و به آنان فرمود: این حکم خداست نه آنچه که شما به آن حکم کردید.
مولف: گرچه امیرالمومنین - علیه السلام - از صنایع حیرت آور خدا و نفس پیغمبر است و محال است که آن دو و دیگران به مقام و منزلت او برسند همچون ثری و ثریا الا این که آنان به قدر سایر صحابه پیغمبر صلی الله علیه و آله هم توجه نداشته اند. و این خزیمه بن ثابت است که در نظیر چنین قضیه ای برای پیامبر گواهی نادیده داد، و پیامبر به وی فرمود: چگونه گواهی نادیده می دهی؟
عرضه داشت: یا رسول الله! ما شما را در وحی و اخبار آسمانی تصدیق می کنیم، چگونه ممکن است در خبرهای زمین تصدیق ننمائیم. پس رسول خدا - صلی الله علیه و آله - گواهیش را پذیرفت و یک شهادتش را جای دو شهادت قرار داد و به همین جهت ذوالشهادتین لقب یافت.

2- داستان قدامه

قدامه بن مظعون، شراب نوشید، عمر تصمیم گرفت بر او حد جاری کند، قدامه به عمر گفت: حد بر من روا نیست. زیرا خداوند در قرآن مجید می فرماید: لیس علی الذین آمنوا و عملوا الصالحات جناح فیما طعموا بر آنان که ایمان آورده اند و کردار شایسته انجام داده اند، گناهی نیست در آنچه خورده اند، هرگاه بپرهیزند و ایمان بیاورند و کارهای شایسته بکنند.
پس عمر از او صرفنظر کرد. امیرالمومنین - علیه السلام - این را شنید نزد عمر رفت و به وی فرمود: چرا به قدامه حد نزدی؟
عمر: قدامه این آیه را برایم خواند و خود را از مصادیق آن دانست.
علی - علیه السلام - : قدامه از مصادیق این آیه نیست؛ زیرا کسانی که ایمان آورده و کردار نیک انجام می دهند هرگز حرامی را حلال نمی شمرند، اینک قدامه را برگردان و او را از آن گفتارش توبه بده و بر او حد جاری کن. و اگر توبه نکرد او را به قتل برسان؛ زیرا از اسلام خارج شده است.
عمر به خود آمد و قدامه را طلبید، و چون قدامه از جریان باخبر شد نزد عمر اظهار ندامت و توبه کرد و عمر از حکم قتلش درگذشت و آنگاه که خواست به او تازیانه بزند مقدارش را نمی دانست، باز از آن حضرت راهنمایی خواست.
علی - علیه السلام - به او فرمود: حدش هشتاد تازیانه است؛ زیرا کسی که شراب نوشد مست می شود، و در آن هنگام هذیان می گوید و به مردم تهمت می زند و حد تهمت، هشتاد تازیانه است. پس عمر طبق دستور آن حضرت عمل کرد (474).

3- تفصیلی درباره فدا دادن

اصبغ بن نباته می گوید: امیرالمومنین - علیه السلام - درباره یاران خود که در دست کفار اسیر شده بودند حکمی دقیق فرمود، که هر کدام از آنان را که زخم در پشت سر داشت از او فدا نمی داد و می فرمود: او از جنگ فرار کرده است. و هر کدام را که از پیشرو زخم داشت برای او فدا می داد و آزادش می کرد (475)