فهرست کتاب


قضاوتهای امیرالمومنین علی علیه السلام

آیه الله علامه حاج شیخ محمد تقی تستری

1- اقرار ضمنی

مردی غلام خود را نزد حضرت امیر - علیه السلام - برد و گفت: این غلام من بدون اجازه ام ازدواج کرده است.
حضرت به او فرمود: آنان را از هم جدا کن.
مولا به غلام رو کرده و گفت: ای دشمن خدا زنت را طلاق بده!
امیرالمومنین - علیه السلام - فرمود: تو چه گفتی؟
مولا: گفتم زنت را طلاق بده.
علی - علیه السلام - به غلام رو کرده و به او فرمود: تو الان اختیار داری، می خواهی زنت را طلاق ده و می خواهی او را بگذار.
مولا گفت: یا امیرالمومنین ! چگونه حقی را که متعلق به من بود به دیگری واگذار نمودی؟
فرمود: درست است ولی آن به اقتضای اقرار خودت بود؛ زیرا وقتی که به غلام گفتی زنت را طلاق بده به ازدواج او اقرار کرده ای (471).

2- استنباط از وصیت

مردی ده هزار درهم به شخصی داد و به او وصیت کرد موقعی که پسرم بزرگ شد آنچه را که از آنها دوست داری به او بده. و چون پسر موصی بزرگ شد، وصی نزد حضرت امیر - علیه السلام - رفت و وصیت موصی را بیان داشت و گفت: حالا چقدر باید به فرزند موصی بدهم؟
علی - علیه السلام - مایل هستی چقدر به او بدهی؟
- هزار درهم.
- حالا نه هزار درهم که دوست داشته ای برای خودت بگذاری به او بده و هزار درهم برای خودت بگذار (472).
و گذشت در خبر نهم از فصل هشتم این که مرد و زنی را نزد عمر آورده، مرد به زن گفته بود: ای زناکار! و زن به او گفته بود: تو از من زناکارتری، و عمر خواست به هر دو حد بزند پس امیرالمومنین - علیه السلام - به او فرمود: بر مرد، حدی نیست و زن مستحق دو حد است؛ حد افتراء و حد زنا به علت اقرار او به زنا؛ زیرا وقتی به مرد گفته تو از من زناکارتری؛ یعنی من هم زناکارم ولی کمتر از تو.
فصل چهل و سوم
حکم از روی لوازم خفی

1- این حکم خداست

رسول خدا - صلی الله علیه و آله - از مردی اعرابی، ماده شتری به چهار صد درهم خریداری نموده بود، و هنگامی که اعرابی پول را تحویل گرفت، فریاد بر آورد: درهمها و شتر، مال من است. اتفاقا ابوبکر از آنجا عبور می کرد، پیامبر به ابوبکر فرمود: بین من و اعرابی قضاوت کن!
ابوبکر گفت: اعرابی از شما گواه می خواهد. عمر نیز از آنجا عبور می کرد و سخنان ابوبکر را در آن باره تکرار نمود. در این موقع علی - علیه السلام - از دور نمایان گردید، پیامبر - صلی الله علیه و آله - به اعرابی فرمود: قبول داری این جوان که می آید بین ما قضاوت کند؟
گفت: بلی.
حضرت علی آمد، اعرابی ادعای خود را مطرح کرد.
امیرالمومنین - علیه السلام - به اعرابی فرمود: شتر را به پیامبر تسلیم کن!
اعرابی اعتنا نکرد تا این که آن حضرت سه بار گفتار خود را تکرار نمود ولی نتیجه ای نبخشید، در این هنگام علی - علیه السلام - اعرابی را با یک ضربه شمشیر، دور کرد. پس اهل حجاز گفتند: که با آن ضربه، سر او را پراند و اهل عراق گفتند: عضوی از او را قطع کرد.
و آنگاه علی - علیه السلام - به پیامبر عرضه داشت: یا رسول الله! ما شما را در وحی تصدیق می کنیم چگونه در چهار صد درهم تصدیق ننمائیم؟! (473).
و در خبری آمده: که پیغمبر - صلی الله علیه و آله - به ابوبکر و عمر رو کرده و به آنان فرمود: این حکم خداست نه آنچه که شما به آن حکم کردید.
مولف: گرچه امیرالمومنین - علیه السلام - از صنایع حیرت آور خدا و نفس پیغمبر است و محال است که آن دو و دیگران به مقام و منزلت او برسند همچون ثری و ثریا الا این که آنان به قدر سایر صحابه پیغمبر صلی الله علیه و آله هم توجه نداشته اند. و این خزیمه بن ثابت است که در نظیر چنین قضیه ای برای پیامبر گواهی نادیده داد، و پیامبر به وی فرمود: چگونه گواهی نادیده می دهی؟
عرضه داشت: یا رسول الله! ما شما را در وحی و اخبار آسمانی تصدیق می کنیم، چگونه ممکن است در خبرهای زمین تصدیق ننمائیم. پس رسول خدا - صلی الله علیه و آله - گواهیش را پذیرفت و یک شهادتش را جای دو شهادت قرار داد و به همین جهت ذوالشهادتین لقب یافت.