فهرست کتاب


قضاوتهای امیرالمومنین علی علیه السلام

آیه الله علامه حاج شیخ محمد تقی تستری

8- افسانه گو در مسجد

امیرالمومنین - علیه السلام - در مسجد مردی را دید افسانه گویی می کند، آن حضرت با تازیانه بر بدنش بنواخت و او را از مسجد بیرون کرد (437).

9- تازه مسلمان

مردی نصرانی را که تازه مسلمان شده و با او خوک بریان شده دیده بودند نزد حضرت علی - علیه السلام - آوردند.
آن حضرت - علیه السلام - به او فرمود: چرا مرتکب چنین خطائی شدی؟
گفت: بیمار شدم و به خوردن گوشت نیازمند گردیدم.
علی - علیه السلام - : چرا از گوشت بزغاله استفاده نکردی با اینکه داشتی. و آنگاه به او فرمود: اگر گوشت خوک را خورده بودی به تو حد می زدم. ولی اکنون تو را تادیب می کنم. پس به قدری او را زد که بولش جاری گردید (438).

10- فریادرس آمد

در کامل جزری آمده: علی - علیه السلام - از قبیله همدان بیرون شد، در بین راه دو مرد را دید زد و خورد می کردند، آنان را از هم جدا نموده و به راه خود ادامه داد، ناگهان صدای استغاثه ای شنید. امیرالمومنین - علیه السلام - به جانب او شتافت و می فرمود: فریادرس آمد. پس دو مرد را دید که یکی از آنان از دیگری شکایت داشته و گفت: یا امیرالمومنین! پیراهنی به این مرد فروخته ام به هفت درهم و با او شرط کرده ام که درهمهای سالم و بدون عیب به من تحویل دهد و او این درهمهای معیوب را به من داده است، و من از گرفتن آنها امتناع ورزیده از او مطالبه دراهم سالم نمودم، پس سیلی به صورتم زد.
امیرالمومنین به زننده فرمود: چه می گویی؟
گفت: راست می گوید.
به او فرمود: به شرط خود وفا کن، و آنگاه به مضروب فرمود: قصاص بگیر! مرد گفت: یا عفو کنم؟
امام - علیه السلام - فرمود: اختیار آن با خود توست.
و سپس به همراهان خود فرمود: بگیرید او را. پس مردی او را بر دوش گرفت و آن حضرت پانزده تازیانه به او زد و فرمود: این سزای هتک حرمت توست نسبت به آن مرد (439).
فصل سی و هشتم
استناد به کتاب و سنت