فهرست کتاب


قضاوتهای امیرالمومنین علی علیه السلام

آیه الله علامه حاج شیخ محمد تقی تستری

5- آلت ذبح

ذبح روا نمی باشد مگر به وسیله آهن (409) (وسیله ذبح باید از جنس آهن باشد).

6- استصحاب

هر کس نسبت به چیزی یقین داشته باشد، پس در آن شک کند باید طبق تفتیش عمل نماید، زیرا شک یقین را دفع نمی کند و آن را نمی شکند (410)

7- نیت خیر

دو شتر از مردی فرار کرده، دیگری آنان را گرفته هر دو را به یک ریسمان، یکی از آن دو خفته شد و مرد ماجرا نزد امیر المومنین - علیه السلام - مطرح گردید، آن حضرت گیرنده را ضامن نکرد و فرمود: او جز اصلاح قصدی نداشته است (411)
و در این باره نیز کلیاتی از عترت طاهرین آن حضرت - علیه السلام - وارد شده، چنانچه زراره می گوید: به خدا سوگند من هرگز کسی مانند ابی جعفر امام محمد باقر ندیده ام، زیرا از آن حضرت - علیه السلام - پرسیدم، پرندگان حلال گوشت چه نشانه ای دارند؟
فرمود: بخور گوشت پرنده ای را که به هنگام پرواز بالهایش را حرکت می دهد، و نخور گوشت پرنده ای را که در آن حال بالهایش رامی گستراند
پرسیدم، تخم هایی که در جنگل می بینم کدام نوعش حلال و کدام نوعش حرام می باشد؟
فرمود: نخور آن را که دو طرفش مساوی است و بخور آن را که دو طرفش بزرگ و کوچک است (412)
و نیز ابن ابی لیلی نقل شده که می گوید: دو نفر که با هم نزاع داشتند به نزد من آمده، یکی از آنان گفت: این مرد این کنیز را به من فروخته و هنگامی که او را برهنه نمودنم دیدم موی زهار ندارد و گمانم که در اصل خلقت چنین بوده است.
ابن ابی لیلی به وی گفت: مردم در این باره چاره جویی می کنند، تو از چه چیز کراهت داری؟!
مرد گت: اگر این عیب است به نفع من حکم کنی.
ابن ابی لیلی پاسخش را ندانست، به او گفت: صبر کن می روم بر می گردم و پاسخ تو را می گویم، که الان در شکم خود احساس ناراحتی می کنم، سپس داخل خانه شد و از در دیگر خارج گردیده به نزد محمد بن مسلم رفت و مساله را به او در مطرح کرد و پرسید، آیا در این باره از ابی جعفر امام محمد باقر حدیثی در نظر داری؟
محمد بن مسلم گفت: در این خصوص چیزی به خاطر ندارم، ولیکن یک اصل کلی از آن حضرت - علیه السلام - در نظرم هست که فرمود: هر چه که از اصل خلقت زیاد یا کم باشد عیب است.
ابن ابی لیلی گفت: کافی است و آنگاه نزد آنان بازگشته، و حکم به عیب بودن آن نمود (413) و نیز در کافی درباره آیه شریفه ان تبدوا الصدقات فنعما هی ، اگر به مستحقان انفاق صدقات آشکارا کنید کاری نیکوست.از آن حضرت نقل شده است که فرمود: مقصود از آن زکات واجب است
راوی می گوید: گفتم پس مقصود از: وان تخفوها و توتوها الفقراء و اگر در پنهانی به فقیران آبرومند رسانید.چیست؟
فرمود صدقات مستتحب و ائمه - علیهم السلام - در فرائض اظهار نمودن را و در نوافل کتمان کردن و پوشیده نگهداشتن را مستحب می دانسته اند (414)
و از جمله قواعد فقهی که از رسول خدا - صلی الله علیه و آله - نقل شده: لاضرر و الاضرار است، که آن بابی است از علم که هزار باب از آن گشوده می شود، و داستان آن چنین است که: سمرة بن جندب درخت خرمایی در باغستانی متعلق به برای رفتن به سوی درخت خرمای خود از منزل انصاری می گذشت و از او اجازه نمی گرفت انصاری نخست با زبانخوش به او تذکر داد و از او خواست تا موقع عبور از خانه اذن بگیرد سمره برای رفتن به سوی درخت خرمای خود از منزل انصاری می گذشت و از او اجازه نمی گرفت.انصاری نخست با زبان خوش به او تذکر داد و از او خواست تا موقع عبور از خانه اذن بگیرد سمره سربرتافت، و چون انصاری این بدید به نزد رسول خدا - صلی الله علیه و آله - شکایت برد و جریان را عرضه داشت رسول خدا موضوع شکایت داشتن انصاری را از این کار خلاف سمره به او پیغام داد و از او خواست تا به هنگام ورود استیذان نماید، سمره ابا کرد، تا این که رسول خدا در مقام قیمت گذاری درخت بر آمده ولی او همچنان امتناع می ورزید تا این که حاضر شدند چند برابر قیمتش را به او بدهند ولی با هم قبول نکرد، سرانجام رسول خدا - صلی الله علیه و آله - آن را با نخلی در بهشت مورد معاوضه قرار داد، سمره نپذیرفت، در این موقع رسول خدا - صلی الله علیه و آله - به انصاری رو کرده و فرمود: برو درخت را بکن و آن را به نزد او بینداز فانه لاضرر ولاضرار، حقا که ضرر رساندن و زیر با ضرر رفتن روا نیست (415)
مولف: جای شگفت نیست این که کسی دارای نفسی خبیث و سرشتی ناپاک باشد، آن همه پیشنهادات پیغمبر - صلی الله علیه و آله - را نپذیرد.
و در تاریخ طبری در ضمن وقایع سال 50 آمده، زیاد حکم ولایت بصره را به سمره داد و او به کوفه آمد و هشت هزار نفر را کشت.
زیاد به او گفت: هیچ نترسیدی یک تن از آنان بی گناه باشد؟!
سمره پاسخ داد: از کشتن افرادی مانند آنان هیچ ترسی ندارم.
فصل سی و چهارم
جنایات حیوانات