فهرست کتاب


قضاوتهای امیرالمومنین علی علیه السلام

آیه الله علامه حاج شیخ محمد تقی تستری

1- خط

حضرت امیر - علیه السلام - به منشی خود عبدالله بن ابی رافع فرمود: در دواتت لیقه بگذار زبانه قلمت را طولانی گردان، بین سطرهایت فاصله بینداز، و حروفت را نزدیک به هم بنویس، زیرا رعایت این نکات بر زیبایی خط می افزاید (307)
در مناقب آورده: هنگامی که زید کلمه تابوت را نزد علی علیه السلام قرائت کرد، آن حضرت به او فرمود: در نوشتن آن را تابوت بنویس، پس چنین کرد (308)
و نیز آن حضرت - علیه السلام - به کاتب خود فرمود: روی زمین بنشین، و قلم را با انگشتانت بگیر و چشمانت را در صورتم قرار ده تا این که هیچ سخنی نگویم جز این که آن را در قلبت بسپاری (309)

2- خیاطی

ابی النوار می گوید: امیرالمومنین - علیه السلام - در کنار خیاطی ایستاده به او فرمود: نخ خیاطیت را سخت و محکم کن، و بخیه را ریز و ظریف و نزدیک هم بدوز (310)
فصل بیست و یکم
استنباط حکم از آثار طبیعت

1- تشخیص فرزند

مردی دو کنیز داشت، اتفاقا هر دو با هم فرزند زاییدند، یکی پسر و دیگری دختر، کنیزی که دختر زاییده بود دخترش را در جای پسر خوابانیده و پسر را در آغوش گرفت و گفت: پسر فرزند من است، مادر پسر هم می گفت: پسر فرزند من است. این قضیه در عهد خلافت امیرالمومنین - علیه السلام - اتفاق افتاده بود. خصومت به نزد آن حضرت بردند. امام - علیه السلام - دستور داد شیر آنها را بسنجند و فرمود: شیر هر کدام که سنگین تر است پسر از اوست (311)
و بعضی از مورخین قضیه دیگری از آن حضرت شبیه به همین قضیه در زمان خلافت عمر نقل کرده اند، چنانچه در کتاب التشریف بالمنن... علی بن طاووس آمده:
شریح قاضی می گوید: زمانی که از سوی عمر قاضی بودم روزی مردی به نزد من آمد و گفت: شخصی دو زن یکی آزاد و دیگری کنیز نزد من به ودیعت گذارده و من در خانه ای از آنان نگهداری می کردم، بامدادان امروز که به سراغشان رفتم دیدم هر دو، فرزند زاییده اند یکی پسر و دیگری دختر، هر کدام، پسر را ادعا می کنند، اکنون باید قضاوت کنی.
شریح می گوید: حکمش را ندانستم، از این رو نزد عمر رفته ماجرا را برای او نقل کردم.
عمر گفت: چگونه داوری کرده ای؟
شریح: هیچ، اگر می دانستم که نزد تو نمی آمدم.
پس عمر اصحاب پیامبر - صلی الله علیه و آله - را گرد آورد، و من به دستور وی داستان را برایشان شرح دادم. عمر پیرامون مسأله با آنان به گفتگو پرداخت. آنها همه حکم مسأله را به من و عمر رد می کردند.
عمر گفت: من مرجع و پناهگاه این مشکل را می شناسم.
حضار: گویا مقصودت علی بن ابی طالب است؟
عمر: آری.
حضار: به نزد او بفرست بیاید.
عمر: چنین نخواهم کرد او دانشمندی بزرگ است و از طرف هاشم نیز دارای شخصیتی برجسته، برخیزید به خانه اش برویم.
شریح می گوید: همگی به سوی خانه علی - علیه السلام - حرکت کردیم، پس آن حضرت - علیه السلام - را دیدیم که در باغستان خود مشغول بیل زدن و کشاورزی بود و این آیه را با خود زمزمه می کرد:
ایحسب الانسان ان یترک سدی؛ آیا انسان می پندارد که واگذاشته می شود مهمل؟! و پیوسته اشک می ریخت، و پس از چند لحظه که آرام شد عمر با همراهانش از آن حضرت اجازه حضور طلبیدند. علی - علیه السلام - خود به نزد آنان آمد و پیراهنی به تن داشت که بیخ آستینش دو نیم شده بود، و آنگاه به عمر رو کرده و فرمود: برای چه کاری آمده ای؟
عمر: مشکلی پیش آمده است.
شریح داستان را بازگو کرد. علی - علیه السلام - به شریح فرمود: چگونه حکم کرده ای؟
شریح: حکمش را ندانسته ام.
آن حضرت - علیه السلام - با دست مبارک مقداری خاک از زمین برداشت و فرمود:
حکم این مسأله از برداشتن این خاکها هم آسانتر است. پس آن دو زن را احضار نموده و ظرفی نیز طلبید و ظرف را به یکی از آنان داده به وی فرمود: در آن شیر بدوش، و چون مقداری شیر دوشید حضرت آن را وزن کرد و سپس ظرف را به دیگری داده و او نیز به همان اندازه شیر دوشید و حضرت آن را وزن کرد و آنگاه به زنی که شیرش سبکتر بود فرمود: دخترت را بردار! و به دیگری فرمود: پسرت را بردار! و در این موقع به عمر رو کرده و فرمود: مگر نمی دانی خداوند زن را از نظر جسمی و فکری پایین تر از مرد آفریده و میراثش را نیز کمتر قرار داده و همچنین شیرش را سبکتر از شیر پسر؟ عمر گفت: یا علی! خلافت که حق تو بود خواست به تو برسد ولی قوم تو ابا داشتند.
علی (ع): دم فرو بند، ان یوم الفصل کان میقاتا؛ بدون تردید روز جدا شدن مردم از یکدیگر (روز قیامت) وعده گاه است. ابن شهر آشوب قضیه فوق را در ضمن قضایای آن حضرت در زمان خلافت عمر نقل کرده و پس از آن می گوید: اطباء این دستور را ملاک تشخیص پسر و دختر قرار داده اند (312)