فهرست کتاب


قضاوتهای امیرالمومنین علی علیه السلام

آیه الله علامه حاج شیخ محمد تقی تستری

6- سوالات قیصر

از جمله پاسخهای حضرت امیر به سوالات قیصر که کتبا از عمر پرسیده و او پاسخش را ندانسته و از آن حضرت (ع) کمک خواسته بود. این چندتاست: (چیزی که از هر طرف، دهان است آتش است؛ و چیزی که همه اش پاست، آب است؛ و چیزی که همه اش چشم است، آفتاب است؛ و چیزی که همه اش بال است باد است؛ تا اینکه فرمود چیزی که تنها یک بار از جای خود کوچ نمود کوه طور است، هنگامی که بنی اسرائیل نافرمانی پروردگار نمودند؛ و کوه طور بین بنی اسرائیل و سرزمین مقدس واقع شده، پس خداوند قطعه ای از آن جدا نموده برایش دو بال از نور قرار داده بر بالای سر آنان قرار گرفت، که خداوند در قرآن کریم می فرماید:
(( و اذ نتقنا الجبل فوقهم کانه ظله و ظنوا انه واقع بهم ))(233)
و به یاد آرند یهودان آنگاه که بر اسلافشان کوه طور! مانند قطعه ابر بر فراز آنها برانگیختیم که پنداشتند فرو خواهد افتاد بر آنها.
و اما درختی که صد سال راه سایه آن طول دارد، درخت طوبی است، و آن سدره المنتهی است در آسمان هفتم که اعمال بنی آدم به آن منتهی می شود و از درختان بهشتی است، و هیچ قصر و خانه ای در بهشت نیست مگر این که شاخه ای از درخت طوبی در میان آن آویزان است، و مانند آن در دنیا خورشید است که اصل آن یکی بوده و نور آن در همه جاست.
و اما درختی که بدون آبیاری روییده شده، درخت یونس است که آن از معجزات اوست و خداوند می فرماید: وانبتنا علیه شجره من یقطین؛ (234) و رویانیدیم بر بالای یونس، درختی از کدو.
و اما خوراک بهشتیان، مانند آن در دنیا جنین است در شکم مادر که از راه ناف، تغذیه نموده و چیزی از او دفع نمی شود.
و اما اجتماع غذاهای رنگارنگ در یک ظرف برای بهشتیان؛ مانند آن در دنیا مثل تخم است که در آن دو رنگ مختلف سفید و زرد وجود داشته و با هم مخلوط نمی شوند.
و اما دختر جوانی که از میان سیب خارج می شود، مثل آن در دنیا کرم است که سالم از میان سیب بیرون می آید (235)
به همین مناسبت نقل می شود: تنوخی در کتاب نشوار المحاضره (236) در باب اصابتهای منجمین؛ از پدرش نقل کرده که می گوید: روزی نزد موفق بودم که او ابومعشر و منجم دیگری را که نامش را گفته و من فراموش کرده ام به نزد خود فراخواند و سیبی در آستین گرفت و از آنان پرسید چه چیز در آستین دارم؟
منجم دیگر پس از نگاه در اسطرلاب و گرفتن طالع و مقداری فکر، گفت: از میوه هاست، و ابومعشر گفت: از جنس حیوان است. موفق به آن دیگری گفت: درست گفتی و به ابومعشر گفت: خطا کردی و سیب را از آستینش بیرون انداخت.
ابومعشر در شگفت شده مجددا ساعتی در اسطرلاب نظر افکنده و آنگاه سیب را برداشته آن را قاچ نمود ناگهان دید درون آن کرم است پس گفت: منم ابومعشر.
موفق از این صحت حدس آنان تعجب نموده برای هر دو دستور جایزه داد.

7- پاسخ اعداد

حضرت امیر (ع) در پاسخ مردی یهودی که از اعداد سوال نموده بود فرمود: و اما دو که سه ندارد، آفتاب و ماه است، و اما سه که چهار ندارد، شماره طلاق است، و اما چهار که پنج ندارد همسران است تا اینکه فرمود و اما نه که ده ندارد دوران بارداری زن است (237)
مولف: در خبر پنجم گذشت که امام - علیه السلام - پاسخ این اعداد را به گونه ای دیگر بیان فرمود: و هر دوی آنها صحیح است. و شاید علت اختلاف این است که آن حضرت خواسته هر کدام از پرسش کنندگان را بر طبق عقیده و نظر خاص خودش پاسخ گوید.

8- عمر از سخنان حذیفه برآشفت!

روزی عمر حذیفه را دید، به او گفت: چگونه صبح کردی؟ حذیفه گفت: می خواهی چگونه صبح کرده باشم؟ به خدا سوگند صبح نمودم در حالی که حق را دشمن و فتنه را دوست می دارم، و بر نادیده گواهی می دهم، و غیر مخلوق را حفظ می کنم، و بدون وضو نماز می خوانم، و در زمین چیزی دارم که خدا در آسمان ندارد.
عمر از شنیدن سخنان حذیفه برآشفت و از او روی گردانده و چون عجله داشت وی را ترک گفت ولی تصمیم گرفت او را تنبیه کند، در میان راه علی علیه السلام را دید، حضرت دریافت که وی خشمگین است علت را پرسید، عمر گفت: حذیفه را ملاقات نموده ام و به او گفته ام چگونه صبح کردی و او گفته صبح نمودم در حالی که حق را خودش ندارم.
امیرالمومنین - علیه السلام - فرمود: راست گفته، از مرگ خوشش نمی آید با این که آن حق است.
عمر: او گفته فتنه را دوست می دارم.
علی - علیه السلام -: راست گفته، مال و فرزندان را دوست می دارد و خداوند فرموده: انما اموالکم و اولادکم فتنه؛ (238) جز این نیست مالها و فرزندانتان برای شما فتنه و سبب آزمایشند .
عمر: می گوید بر نادیده گواهی می دهم.
امیر المؤمنین - علیه السلام -: راست گفته، بر یگانگی خداوند، مرگ، زنده شدن، بهشت، دوزخ، صراط گواهی می دهد و هیچ کدام از آنها را ندیده است.
عمر: می گوید: غیر مخلوق را حفظ می کند.
امیر المؤمنین - علیه السلام - راست گفته، کتاب خدا را حفظ می کند و آن غیر مخلوق است (239).
عمر: می گوید: واصلی علی غیر وضوء.
علی - علیه السلام - راست گفته، بر پسر عمم رسول خدا - صلی الله علیه و آله - بدون وضو، صلوات می فرستد و آن جایز است.
عمر: از همه اینها بالاتر می گوید من در زمین چیزی دارم که خدا در آسمان ندارد.
علی - علیه السلام -: راست گفته، او زن و فرزند دارد و خدا از آن منزه است.
در این هنگام عمر گفت: اگر علی بن ابی طالب - علیه السلام - نبود نزدیک بود عمر هلاک شود (240).