فهرست کتاب


قضاوتهای امیرالمومنین علی علیه السلام

آیه الله علامه حاج شیخ محمد تقی تستری

26- این احمقان!

جویریه بن مسهر می گوید: به دنبال امیرالمومنین علیه السلام می دویدم، امام - علیه السلام - متوجه من شده فرمود: هلاک نشدند این احمقان (خلفای دنیا پرست) مگر به واسطه صدای کفش متملقانی که به دنبالشان راه می روند، آنگاه فرمود: برای چه آمده ای؟
گفتم: آمده ام از شما معنای شرف و مروت و عقل را بپرسم.
امام - علیه السلام - فرمود: امام شرف؛ کسی که سلطان او را شریف بدارد با شرافت است. و اما مروت؛ عبارت است از آراستن معیشت و اصلاح زندگی. و اما عقل، پس کسی که از خدا بترسد و پرهیزکار باشد خردمند است (196)

27- نعمتهای الهی

ابی بن کعب در حضور پیامبر گرامی - صلی الله علیه و آله - این آیه شریفه را خواند: واسبغ علیکم نعمه ظاهره و باطنه (197)؛ و تمام کرد خدا بر شما نعمتهایش را چه آشکارا و چه پنهان.
در این هنگام رسول خدا - صلی الله علیه و آله - به حضار مجلس که از جمله آنها ابوبکر و عمر و عثمان و ابوعبیده و عبدالرحمان بود فرمود: بگویید ببینم اول نعمتی که خداوند به شما ارزانی داشته چیست؟
آنان همگی از مال و ثروت و زن و فرزند سخن گفتند، و چون ساکت شدند پیامبر - صلی الله علیه و آله - به علی - علیه السلام - رو کرده به او فرمود: یا علی! تو هم بگو، علی - علیه السلام - شروع کرد به شمردن، خداوند مرا از نیستی به هستی آورد مرا موجودی زنده قرار داد، نه جامد و بی جان، مرا انسانی متفکر و هوشمند قرار داد نه ابله و فراموشکار، در بدنم قوا و مشاعری آفرید که به وسیله آنها آنچه بخواهم ادراک می کنم، در ساختمان وجودم شمع تابان خود را آفرید، مرا به آیین خودش هدایت نمود و از گمراهی نجات بخشید، برایم راه بازگشتی به حیات جاودان قرار داد، مرا آزاد و مالک قرار داد نه برده و مملوک، آسمان و زمینش را با آنچه که در آنها هست برایم رام و مسخر گرداند، ما را زن نیافرید بلکه مردانی حاکم بر همسران حلالمان (198)
و پیامبر - صلی الله علیه و آله - در هر جمله به او می فرمود: راست گفتی، و آنگاه به او فرمود: باز هم بشمار!
علی - علیه السلام - گفت: و ان تعدوا نعمه الله لا تحصوها؛ اگر بخواهید نعمتهای خدا را بشمرید شماره نتوانید کرد.
پس از آن رسول خدا - صلی الله علیه و آله - تبسم نموده و به او فرمود: گوارا باد تو را حکمت و دانش، یا اباالحسن! تو وارث علم من، و بعد از من برطرف کننده اختلافات امتم می باشی (199)

28- پرسشهای عمر از علی (ع)

روزی عمر به حضرت امیر - علیه السلام - رسید و گفت: یا امیرالمومنین! پرسشهایی چند در نظر داشته ام و فراموش کردم که آنها را از رسول خدا صلی الله علیه و آله بپرسم آیا شما پاسخ آنها را می دانید؟
علی - علیه السلام - فرمود: سوالات خود را بگو.
عمر: گاهی انسان چیزی در خواب می بیند و وقتی که بیدار می شود اثری از آن نمی یابد، و گاهی با کسی برخورد می کند و بدون سابقه او را دوست می دارد. و برعکس، گاهی هم با افراد ناشناسی دشمن است و گاهی هم چیزی می بیند و یا می شنود و مدتها آن را بخاطر دارد و گاه احتیاج، آن را فراموش می کند و باز در غیر وقت حاجت یادش می آید.
امیرالمومنین - علیه السلام - در پاسخش فرمود: اما سوال تو از خواب؛ خداوند در قرآن مجید می فرماید: (( الله یتوفی الانفس حین موتها والتی لم تمت فی منامها فیمسک التی قضی علیها الموت و یرسل الاخری الی اجل مسمی (200) خداوند جانها را در وقت مردن، و نیز جانهای آنان که نمرده اند در خواب از بدنها می گیرد، پس از آن نفسی را که خدا حکم به مردن او کرده او را نگه می دارد و آن نفسی را که اجلش نرسیده به بدن خود تا اجل و موعد معینی می فرستد.
آنگاه فرمود: خواب شبیه مرگ است، پس آنچه را که انسان به هنگام تحلیل و جدا شدن روح از بدن ببیند راست و از ملکوت است. و آنچه را که در موقع بازگشت روح ببیند باطل و از رنگهای شیطان است.
و اما سوال تو از دوستی و دشمنی با عدم سابقه؛ خداوند ارواح را دو هزار سال قبل از بدنها آفریده و آنان را در هوا و فضا سکونت داده است، پس ارواحی که در آنجا با یکدیگر انس و الفت داشته اند اینجا نیز با هم مانوسند، و ارواحی که در آنجا با هم دشمن بوده اند اینجا نیز با هم دشمنند.
و اما سوال تو از ذکر و فراموشی؛ هیچ قلبی نیست مگر اینکه دارای پرده و پوششی است، پس هرگاه قلب در زیر آن پرده نهان باشد آنچه را که دیده و شنیده فراموش می کند، و هرگاه پرده کنار رود آنچه را که دیده و شنیده یادش می آید.
عمر گفت: راست گفتی، خدا مرا زنده نگذارد و نه در شهری باشم که تو در آنجا نباشی (201)